جامعه شناسی فقه اسلامی- ۳ : حفظ نسب پدری و شکل گیری فقه پدر تبار

جواد شریفی:  چنانکه در نوشته های پیشین گفته شد؛ در طول تاریخ “مسئله بقاء” اهمیت زندگی گروهی را برای انسان دوچندان و فرد را به گروه تبدیل می کرده است. نیز گفته شد که در جهان گذشته، مطمئن ترین پیوند میان افراد، پیوندهای خونی و خویشاوندی  بوده است که گروه ها نیز عمدتا بر اساس همین گونه پیوندها شکل می…

جواد شریفی:  چنانکه در نوشته های پیشین گفته شد؛ در طول تاریخ “مسئله بقاء” اهمیت زندگی گروهی را برای انسان دوچندان و فرد را به گروه تبدیل می کرده است. نیز گفته شد که در جهان گذشته، مطمئن ترین پیوند میان افراد، پیوندهای خونی و خویشاوندی  بوده است که گروه ها نیز عمدتا بر اساس همین گونه پیوندها شکل می گرفته اند.حال به سرزمین حجاز پیش از بعثت پیامبر خدا محمد می نگریم. زندگی در این منطقه جغرافیایی چنان سخت و خشن است که فرد بدون پیوند با یک گروه دیگر نمی تواند زنده بماند.

 

 

*****

جامعه شناسی فقه اسلامی ۳

حفظ نسب پدری و شکل گیری فقه پدر تبار

جواد شریفی

 

چنانکه در نوشته های پیشین گفته شد؛ در طول تاریخ “مسئله بقاء” اهمیت زندگی گروهی را برای انسان دوچندان و فرد را به گروه تبدیل می کرده است. نیز گفته شد که در جهان گذشته، مطمئن ترین پیوند میان افراد، پیوندهای خونی و خویشاوندی  بوده است که گروه ها نیز عمدتا بر اساس همین گونه پیوندها شکل می گرفته اند.

حال به سرزمین حجاز پیش از بعثت پیامبر خدا محمد می نگریم. زندگی در این منطقه جغرافیایی چنان سخت و خشن است که فرد بدون پیوند با یک گروه دیگر نمی تواند زنده بماند. در این سرزمین، قتل و سرقت و غصب تنها نسبت به هم قبیله ای جرم دانسته می شود اما کشتن و تاراج یک فرد از یک گروه دیگر، یک هنر افتخار آمیز دانسته می شود. همه اعراب در این سرزمین برای زنده ماندن مجبورند در کنار هم خون های خود قبیله ای تشکیل دهند. اما بعضی افراد که به هر دلیلی از خارج حجاز به این سرزمین وارد شده اند و هیچ هم خونی در این سرزمین ندارند؛ چه باید بکنند؟ در اینجا پدیده ای اجتماعی به نام “ولاء” پدیدار می شود. که طبق آن، یک گروه، فردی را که با آن ها پیوند هم خونی ندارد، جزئی از گروه خود اعلام کرده و به این ترتیب افراد همان قبیله و قبایل متحدشان، با وی مانند یک خودی رفتار کرده و جان و مالش را نمی ستانند. همچنین اگر این فرد بیگانه به کسی خسارتی وارد سازد؛ پیوند ولاء است که نشان می دهد چه کسی باید بجای وی خسارت بپردازد. به این فرد تازه وارد “مولی” گفته می شود که جمع آن “موالی” است. مولی یعنی کسی که با یک قبیله عرب پیمان اتحاد بسته و جزئی از آن قبیله گشته است. 

حال که گروهی بر مبنای همخونی و خویشاوندی شکل گرفته و مسئله عضویت در گروه، مسئله زنده ماندن و بقاء شده است؛ یک ارزش فرهنگی اجتماعی پدیدار می شود و آن این که: هر کسی باید تبار پدری روشن و واضحی داشته باشد و برای همگان معلوم باشد که پدر هر فرد کیست. این به آن دلیل است تا همگان بدانند هر فرد (از طریق تبار پدری اش) در کدام گروه و قبیله جای می گیرد و چه حقوق و وظایفی میان آنان برقرار است.  این همان چیزی است که در ادبیات فقه اسلامی، حفظ نسب نامیده شده است.

شریعت اسلامی در بستر و بافتار جامعه عربی و ناظر به مسائل آن به وجود آمده است و بسیاری از همان ارزش ها و هنجارهای جامعه عربی پیشا اسلام در آموزه های شریعت اسلامی رسوب کرده و نشانی از خود گذارده و این شریعت نو نیز، بخش بسیاری از همان نظام ارزشی و هنجاری را تایید و بازتولید کرده است که در ادبیات فقهی از آن به “احکام امضایی” یاد می شود. “حفظ نسب” یکی از همین هاست. زین پس نگارنده در این نوشته از رویکرد “تحلیل گفتمانی” بهره گرفته؛ یک دال مرکزی را تعیین کرده و دیگر عناصر شناور را بر محور آن دال مرکزی مفصل بندی خواهد کرد. یعنی مسئله حفظ نسب را به مثابه یک دال مرکزی در “گفتمان خانواده در فقه اسلامی” قرار داده و نشان می دهیم که چه آموزه های دیگری بر محور این دال مرکزی و در راستای حفظ نسب پدری تشریع شده اند.

مواردی از شریعت اسلامی به عنوان عناصر شناور این بحث:

۱.      “زنا” در جامعه عربی پیش و پس از اسلام ممنوع بوده است اگرچه در هر دو دوره، بسیاری آن را مرتکب می شده اند. زنا با حفظ نسب پدری منافات دارد و از همین رو ممنوع است. زنا به لحاظ خطر و تهدیدش برای مسئله حفظ نسب دو حالت خفیف و شدید دارد. حالت خفیف آن، زنا میان زن و مرد مجرد است که مجازاتش نیز شلاق است. حالت شدیدش نیز زنا میان مرد و زن شوهردار(زنای محصنه) است که مجازاتش قتل است.

۲.      چون زنا مسئله حفظ نسب را به خطر می اندازد؛ قیادت(واسطه گری در زنا)، دیاثت(این که مردی زن خود را به دیگران برای زنا بدهد) و خلوت با نامحرم که زمینه ساز زنا است؛ حرام شده اند.

۳.      اندیشمندانی مانند عبدالرحیم بوهاها ختنه زنان را نیز در همین راستا تحلیل کرده است. ختنه زنان (بریدن بخشی از تماسگاه جنسی) موجب می شود تمایل جنسی زنان کاهش یافته و با مقاومت بیشتر در برابر کشش های جنسی شان، از ارتباط گیری جنسی با جز شوهر خود، راحت تر پرهیز کنند. (طقوس العبور فی الاسلام)

۴.      عدّه نگه داشتن زنان بعد از طلاق یا وفات شوهر پیشین شان، در همین بستر معنا می یابد که زن با خودداری از تماس جنسی با مرد دیگری در این فاصله زمانی، اطمینان حاصل کند که مبادا فرزندی از شوهر پیشین اش باردار باشد و آن را به مردی دیگر نسبت دهد. و باز از همین رو “عدم وجوب عدّه طلاق و وفات بر زن یائسه” معنا می یابد زیرا وی امکان بارداری را از دست داده و عده نگه نداشتن وی برای حفظ نسب مشکلی ایجاد نمی کند. نیز اگر در فقه اسلامی از طلاق دادن زن باردار نهی شده یا دست کم عدّه طلاق چنین زنی “وضع حمل” قرار داده شده؛ برای رعایت مسئله حفظ نسب است تا فرزند مردی دیگر به مردی دیگر ملحق و منتسب نشود.

۵.      چندهمسری نیز که برای مردان روا دانسته شده و برای زنان ناروا؛ از همین روست که حفظ نسب پدری با چندزنی تنافی ندارد ولی چندشوهری زنان، نسب پدری را به خطر می اندازد.

۶.       قذف نیز چنین است. در شریعت اسلامی اگر کسی مدعی شود فلانی زنا زاده است و نتواند ادعایش را ثابت کند؛ چنین فردی مستحق مجازات است زیرا نسبِ پدری انسان دیگری را زیر سوال برده است.

۷.      با توجه به “بی انضباطی جنسی اعراب”(که در نوشته دیگری به آن خواهم پرداخت) اهمیت حفظ نسب پدری اقتضاء می کرده که زنان تا حد امکان خانه نشین باشند و در شریعت اسلامی، برای بیرون رفتن زن از خانه، “اذن شوهر” و یا مثلا برای سفرهای درازی مانند سفر حج “همراهی محارم” لازم دانسته شده است. محدودیت ایجاد کردن برای مراودات اجتماعی زنان در راستای حفظ نسب پدری، می تواند یکی از علل زمینه ساز برای منع زنان از امامت و قضاوت و مدیریت و… باشد.

۸.      نیز اگر شاهد گرفتن در ازدواج لازم است اما در طلاق دادن همسر نه؛ برای این است که این شاهدان ممکن است روزی لازم باشد شهادت دهند که فلان زن در عقد نکاح فلان مرد است و اگر بچه ای هم متولد شده باشد حاصل همین ازدواج و رابطه مشروع می باشد در حالی که درباره طلاق چنین مسائلی مطرح نیست.

۹.      در احادیث اسلامی با مواردی بر می خوریم که بدون توجه به مسئله حفظ نسب چندان معنادار نخواهند بود. مانند سفارش هایی برای مردان درباره همسر گزینی. نکته اول این که این روایات همسرگزینی عمدتا خطاب به مردان هستند و این که چگونه زنی را بهتر است انتخاب کنند. روایاتی که به زنان بگویند بهتر است با چگونه مردی ازدواج کنند اگر یافت هم بشوند بسیار اندک خواهند بود.  نکته دوم این که در بعضی از همین روایات همسرگزینی، از ازدواج با زن نازا منع شده و چوب و سنگ از “زن نازا” بهتر دانسته شده و یا از ازدواج با زنان زشت رو و سیاه پوست منع شده است. منطق این روایات بر همین اساس استوار است که مردان با رعایت توصیه های مزبور می توانند فرزندانی بهتر و نیکوتر داشته باشند.

۱۰.  نیز چرا در شریعت اسلامی، مجازات مساحقه (lesbianism) از مجازات زنا (adultery) کمتر است؟! اگر زنی تخلف کند و با مردی غریبه ارتباط جنسی بگیرد؛ مجازاتش بسیار بیشتر از زنی است که با زنی دیگر ارتباط جنسی برقرار کرده است. این دقیقا از آن روست که تخلف جنسی میان دو زن، نسب و تبار پدری را مخدوش نمی کند.

۱۱.  نکته دیگری که در پرتو توجه به مسئله “حفظ نسب” برای ما روشن می شود؛ موضع گیری قرآن نسبت به مقوله فرزندخواندگی (تبنّی) است. برای بسیاری از انسان های امروزی پذیرفتن یک کودک یتیم به فرزندخواندگی، کاری بسیار انسانی و اخلاقی دانسته می شود. اما در کمال تعجب، در قرآن نسبت به فرزند خواندگی موضع منفی گرفته شده و تاکید شده که اینان فرزندان واقعی شما نیستند و حقوق مشابه با فرزندان واقعی نباید داشته باشند. این تعجب وقتی برطرف می شود که بدانیم تبنّی و فرزندخواندگی چون با حفظ نسب منافات داشته؛ با واکنش منفی جامعه عربی و به تبع شریعت اسلامی مواجه شده است.

۱۲.  یکی دیگر از مهم ترین مسائلی که در پرتو مسئله حفظ نسب بهتر درک می شود؛ موضع گیری شریعت اسلامی نسبت به روسپیگری است. این پدیده در جوامع بشری به ویژه حجاز هنگامه بعثت محمد بن عبدالله، پیشینه ای دراز دارد. بینش کارکردگرایانه به ما می گوید که حتی وجود پدیده روسپیگری در یک جامعه احتمالا تا حد بسیاری بخاطر منافع و کارکردهای مثبت آن بوده است. روسپیگری به عنوان یک رابطه جنسی فاقد مسئولیت ها و تعهدهای ازدواج رسمی، دسترسی آسان و سریع به ارضای جنسی را فراهم می کند. اما این رابطه غیرمتعهدانه از بعضی جنبه ها نیز آسیب زاست مانند این که احتمال بارداریِ ناخواسته و تولد فرزندان فاقد تبار پدری را افزایش می دهد. این جنبه آسیب زای روسپیگری، شریعت اسلامی را به واکنشی خاص واداشت. بر خلاف باور رایج، نگارنده بر این پندار است که شریعت اسلامی روسپیگری را تحریم و ممنوع نکرد. اما این که دقیقا نسبت به آن چه واکنشی بروز داد در نوشتار بعدی بررسی خواهد شد.

چکیده سخن اینکه: جامعۀ عربیِ مبتنی بر نظام خویشاوندیِ پدرتباری، در شریعت اسلامی که محصولی از همین جامعه است؛ رسوب کرده و اثر گذارده است. و برای حفظ نظام پدرتبار این جامعه، مجموعه ای از ارزش ها و هنجارها در شریعت اسلامی پدید آمده اند. در “گفتمان خانواده” در شریعت اسلامی، مسئله “حفظ نسب” به مثابه یک دال مرکزی عمل می کند که بسیاری از دیگر احکام و آموزه های شریعت اسلامی، در ارتباط با این عنصر جایگاه و معنا می یابند. حفظ نسب همچنین محور چالش میان شریعت اسلامی با بعضی پدیده های اجتماعی مانند روسپیگری بوده است.

 

ادامه دارد…

ایمیل نویسنده: J.sharifi73@gmail.com

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
1 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
محمد پارسا
محمد پارسا
دی ۱۳, ۱۳۹۶ ۴:۲۵ ق٫ظ

بسیاری از موارد ذکر شده در نوشته شما در سایر ادیان ابراهیمی و شرقی نیز ممنوع بوده و لذا برای اینکه استدلال کنید که شریعت اینچنینی دقیقا” محصول جامعه پدر سالار عربی (و نه مثلا” جامعه مسیحی یا بودایی در زمان پیدایش این ادیان، یا محصول وضعیت کلی جهان معاصر عرب حجاز) بوده است لازم است دلیل بیاورید که حداقل یکی از موارد بالا در سایر ادیان ممنوع نشده است، وگرنه موارد ذکر شده محصول جوامع مسیحی و یهودی و هندی و بودایی نیز خواهد بود، و همه این دنیای قدیم را نیز جهان پدر سالار می توان نامید و… مطالعه بیشتر»

فهرست
1
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x