دین، علم مدیریت زندگی

|محمد علی رضایی| الدنیا مزرعه الآخره (پیامبر) من از این سخن پیامبر (ص) چنین می فهمم که : ١- دنیا (سکولاریسم) زمینه و بستر آخرت (معنویت) است. ٢- اقتصاد زیرساخت اخلاق و فرهنگ است. ٣- قسط و عدالت اجتماعی ترازو، معیار، شاخص و مرکز معنویت است. پیامبر گرامی اسلام را اگر یک فیلسوف متأله بدانیم این سخن ایشان سخنی بسیار…

|محمد علی رضایی|

الدنیا مزرعه الآخره (پیامبر)

من از این سخن پیامبر (ص) چنین می فهمم که :

١- دنیا (سکولاریسم) زمینه و بستر آخرت (معنویت) است.

٢- اقتصاد زیرساخت اخلاق و فرهنگ است.

٣- قسط و عدالت اجتماعی ترازو، معیار، شاخص و مرکز معنویت است.

پیامبر گرامی اسلام را اگر یک فیلسوف متأله بدانیم این سخن ایشان سخنی بسیار منطقی، درست و فیلسوفانه است. این سخن حقیقتی است که اگر درست به آن توجه شود و در آن خوب تأمل شود بسیاری از مباحث فقهی و دینی و همچنین مباحث علمی و دانشگاهی را فیصله می دهد و روشن می کند.

عشق، ایمان و معنویت در جامعه تحقق پیدا نخواهد کرد مگر اینکه مقدمات، زمینه و زیرساخت آن که قسط و عدالت است قبلاً توسط یک حکومت عادل فراهم شده باشد.

پیامبر اسلام هم فرموده اند :

اگر فقر از دری وارد شود ایمان از در دیگری خارج می گردد.

کار دین گیرم حکومت کردن است

مردمان را با عدل آشنا کردن است

چیست عدل؟ ظلم را بردن از میان

هر کجا ظلم هست عدل هم لازم است

چونکه ظلم نیست ثابت در جهان

پس عدالت و دین تغییر کردن است

عدالت اجتماعی به عنوان زیرساخت ایمان و معنویت در زندگی خود لزوماً یک موضوع دینی نیست. فرادینی و جهانی است. یعنی بستگی به هیچ دین و مذهب و قوم و قبیله ای ندارد. همه ادیان و همه ملتها حتا افراد بی دین نیز خواستار برپایی و حاکمیت عدالت اجتماعی در جامعه خود بوده و هنوز هم هستند. حتا در مذهب تشیع هم هدف و ماموریت اصلی امام زمان (عج) برپایی قسط و عدالت اجتماعی در جهان عنوان گردیده است. بنابراین عدالت اجتماعی زیرساخت و زمینه رشد زندگی ایمانی و معنوی انسان هم می باشد اما این زمینه و زیرساخت امری فرادینی و سکولار است و از همین رو باید تعریف و ساختار آن نیز سکولار و فرادینی باشد. باید برای رسیدن به این هدف بزرگ و ارزشمند همه آحاد بشر و همه اقوام و ملل مختلف و همه ادیان و مذاهب با هم همفکری و همکاری کنند و یک راهبرد و یک راهکار واحد جهانی برای تحقق آن بیندیشند و پیدا کنند و جهان بشریت را از مصیبت هایی که هم اکنون گرفتار آن است نجات دهند.

دین از آن جهت اهمیت دارد که به مثابه ایده ای برای مدیریت زندگی است. ایده ای که از دیرباز بشر آن را ساخته و پرداخته و پیامبران آن را متناسب با زمان خود تکمیل کرده اند تا به شکل امروزی بدست ما رسیده است. اما به مرور زمان معنای دین تغییر کرده و شامل بسیاری از چیز های نامربوط دیگر هم شده و متاسفانه امروز متولیانی پیدا کرده که دیگر به اصل معنای دین و هدف دین کمتر توجه می کنند. اگر دین را با همان معنای اصلی خود یعنی ایده یا علم مدیریت زندگی بکار ببریم بنابراین باید متناسب با تغییرات زندگی تغییر کند و روزآمد شود. یک دیندار در درجه اول باید یاد بگیرد زندگی شخصی خود را در جامعه چگونه خوب اداره کند و چنانچه توانست زندگی شخصی خود را خوب اداره نماید شایستگی آن را هم خواهد داشت که خود را کاندیدای مدیریت جامعه نماید.

اسلام یک ایدئولوژی زنده بوده است و امروز نیز باید باشد. به این معنا که پیروان این ایدئولوژی و مسلمانان باید از تفکر زنده و بروز خود همچون روحی در آن بدمند تا آن را نیز زنده و روزآمد نگه دارند و فعال کنند. چرا که اگر اینکار را نکنند از اسلام چیزی جز یک جسد مرده و بی روح چیز دیگری در تاریخ باقی نخواهد ماند.

دعا و نیایش

دعا و نیایش به ما امید می دهد. ما به امید زنده ایم. با امید آرامش خواهیم یافت و کار و تلاش و صبر خواهیم کرد تا به خواسته هایمان برسیم.

چرا اصفهانی ها برای رفع مشکل کم آبی دیروز (جمعه ٢٨ آبان ١۴٠٠) این همه جمعیت تو رودخونه بی آب تجمع کردند ولی دعای باران نخواندند؟

برای اینکه دیگر کسی به دعای باران اعتقاد ندارد. و درستش هم همین است. دعا و نیایش برای باران و زلزله و سیل و خشکسالی نیست. دعا و نیایش برای تقویت روحی و بدست آوردن آرامش و امید است. تا فکر هایمان خلاق تر شود و ببینیم چگونه می توانیم به هم کمک کنیم و مشکلاتمان را مرتفع کنیم.

بس دعا ها کان زیان است و هلاک

از کرم می نشنود یزدان پاک

مولانا

خداوند بینا و شنواست اما گوشش را عمداً و از روی کرم و بزرگواری بر روی شنیدن بعضی دعا ها می بندند تا انسانها بخود بیایند و برای حل مشکلات، خودشان با هم تلاش و همفکری و همکاری نمایند. اگر خداوند اینکار را نمی کرد بشر در زندگی تا کنون به این همه پیشرفت علمی نائل نمی شد.

خداوند گر ز حکمت ببندد دری

ز رحمت گشاید در دیگری

اخلاق و سیاست کدام مهم تر است؟

یک عده ای می گویند همه چیز در زندگی به سیاست (مدیریت زندگی اجتماعی) بر می گردد. اما من فکر می کنم همه چیز به اخلاق (مدیریت زندگی فردی) بر می گردد. زیرا سیاست را هم باید نوعی اخلاق دانست که به رفتار گروهی، اجتماعی و سازمانی افراد بر می گردد که گروهها و جمعیت ها و ادیان برای خود تعیین می کنند که اگر درست و انسانوار و خیرخواهانه باشد خوب و ارزشمند است.

بهر حال این اخلاق است که به انسان حکم می کند که خیرخواه باشد یا نباشد. من اگر آدم خیرخواهی باشم، هم خیر خودم را می خواهم و هم خیر دیگران را. فرقی نمی کند که دیگران از اعضای خانواده من باشند یا نباشند. از هموطنان من باشند یا نباشند. از هم کیشان و هم دینان من باشند یا نباشند. من خیر همه را می خواهم. کسانی که خیرخواه دیگران نیستند در درون خود از چیزی می ترسند. شاید خودشان هم ندانند اما حتمن از چیزی می ترسند که نگرانند اگر خیرخواه دیگران باشند ممکن است ضرر کنند. سهم کمتری به آنها برسد و یا چیزی را از دست بدهند. ما اگر زیاده خواه نباشیم و قبول کنیم که با دیگران در زندگی برابریم، دیگر ترسی وجود ندارد. ترس بی معنا خواهد شد. دشمنی و کینه و حسادت و بدخواهی معنایی نخواهد داشت.

خیر خواهی برای دیگران می تواند همه مفاسد اجتماعی را از بین ببرد. باعث می شود که مردم همه به همدیگر کمک کنند تا مشکلاتشان بر طرف شود. دشمنی و کینه در جامعه از بین می رود و بجای آن مهربانی و دوستی می نشیند.

دین هم برای اخلاق آمده است. اخلاق خوب اگر باشد سیاست و اقتصاد و فرهنگ هم خوب خواهد شد. ریشه همه مفاسد اجتماعی و مفاسد اقتصادی و سیاسی در بداخلاقی است. در عدم خیرخواهی برای دیگران است. همه پیامبران و همه ادیان و همه کتب آسمانی و غیرآسمانی که برای سعادت بشر آمده و نوشته شده اند برای این است که مردم به اخلاق خوب و خیرخواهی برای یکدیگر روی آورند.

اخلاق خوب که باشد روابط ما با دیگر ملل و کشور ها هم خوب می شود. دشمنی ها بین کشورها از بین می رود و به دوستی تبدیل می شود. زیاده خواهی ریشه و عامل بیشتر فسادها و بداخلاقی هاست. اگر هر کس و هر ملتی زیاده خواه نباشد و به حق خود قانع باشد و حتا یک مقدار کمی از حق خود به نفع دیگرانی که نیازمند ترند گذشت نماید دیگر دلیلی ندارد مردم و ملت ها با هم دشمن باشند و بخواهند با هم بجنگند.

مسلمانانی که امروز در جهان با هم می جنگند از کسانی هستند که سیاست را مهم تر از اخلاق می دانند و آن را بر اخلاق فردی ترجیح می دهند. آنها بجای اینکه از اخلاق خالص انسانی و خیرخواهی برای دیگران تبعیت کنند از یک سیاست یا اخلاق گروهی و سازمانی تبعیت می کنند که اندکی از مسیر اخلاق خالص انسانی دور شده و فاصله گرفته است. و از آنجا که سازمانها و ادیان به مرور زمان انشعاب پیدا می کنند و یا سازمانها و فرقه های جدیدی متولد می شود هر کدام سیاست خاصی را برای سازمان و فرقه خود اتخاذ می کنند که فقط منافع آنها را در بر داشته باشد کم کم از جایگاه اخلاق خالص انسانی و خیرخواهی نسبت به دیگران فاصله می گیرند و به همین دلیل کارشان به جنگ و نزاع کشیده می شود.

فرق اساسی تخصص و مدیریت

مدیریت، دانش اداره کردن فرد یا افراد در جامعه است. اما تخصص دانش انجام دادن کار بر روی اشیاء است. یک مدیر باید به اندازه کافی از دانش روانشناسی و جامعه شناسی و نظم و منطق برخوردار باشد و در عین حال خودش هم مهربان و عادل و صبور باشد.

یکی از دلایلی که بعضی آدم ها به بدی و ظلم روی می آورند این است که ممکن است متخصص باشند ولی از دانش مدیریت و فضیلت های صبر و عدل و مهربانی بی بهره اند.

سختی کار مدیریت از آن جهت است که ممکن است فرد یا افرادی که مدیر می خواهد آنها را اداره کند به حرفش گوش ندهند و دستور و فرمانش را نپذیرند و اجرا نکنند. اما کار متخصص از این جهت آسان است چون اشیاء ی که او می خواهد بر روی آنها کار کند همه تسلیم و مطیع اند و هیچ اراده مخالف و مقاومتی از خود نشان نمی دهند.

انسان برای زندگی به هر دو این دانشها یعنی تخصص و مدیریت نیاز دارد.

یک متخصص چندان نیاز ندارد که روانشناس و جامعه شناس هم باشد. حتا اگر چندان مهربان و عادل و صبور هم نباشد باز می تواند با تخصص و مهارتی که دارد کار بر روی اشیاء و وسایل را شروع کند و موفق شود. اما یک مدیر برای اینکه در کارش موفق شود حتمن نیاز دارد به اندازه کافی از علوم روانشناسی و جامعه شناسی و منطق بداند و علاوه بر اینها فرد صبور و عادل و مهربانی هم باشد تا در کارش موفق شود.

پیامبران به این دلیل در کار مدیریت خود موفق بودند که از حد اعلای علوم روانشناسی و جامعه شناسی و منطق زمان خود برخوردار بودند و علاوه بر اینها انسانهای بسیار صبور و در عین حال منظم و شجاعی هم بودند. به همین دلیل حرفشان و فرمانشان شنیده می شد و مورد پذیرش اکثریت مردم قرار می گرفتند و آنها می توانستند با استفاده از این پذیرش عمومی تغییرات مهمی در روش زندگی افراد جامعه خود ایجاد نمایند.

دین هم بنظر من یک علم برای مدیریت است و اینکه این مدیریت در جهت اصلاحات اجتماعی و رشد و ارتقاء فرهنگی و سیاسی آن جامعه بکار برده شود.

دین، علم مدیریت زندگی است، که باید این علم متناسب با تغییرات زندگی تغییر کند و روز آمد شود. یک دیندار واقعی کسی است که بتواند زندگی خود را مطابق علم روز و بر مبنای مهربانی و صبر و عدالت خوب مدیریت کند و به جلو ببرد.

اصل دین جانا مدیریت است

مدیریت در زندگی از هر چیزی اولی تر است

مدیریت می خواهی با الگوی خوب

بهترین الگو برای مدیریت پیغمبر است.

مهر و صبر و عدل را وام گیر از پیغمبران

هر کجا اینها بود، مدیربت با شیوه پیغمبرست.

در مدیریت کوش ای پسر اول که آن اولی تر است.

در تخصص تو کار با اشیاء می کنی

در مدیریت سختی ست چون افراد را باید همدل کنی.

آن مدیریت که رو دارد به اصلاح جامعه

کار هر کس نیست، شیوه پیغمبر است.

روزهای مقدس و ایام الله

روز ها بخودی خود مقدس نیستند. روز ها همه مثل هم هستند. روزهای مقدس روزهایی هستند که ما در آن روز تصمیم های مقدسی می گیریم. مثلاً اگر روز تولدمان تصمیم بگیریم که از آن به بعد دیگر فلان حرف بد را نزنیم یا فلان کار بد را انجام ندهیم و یا فلان کار خوب را از آن پس انجام دهیم. روز تولدمان میشود روز مقدس، شب قدر و یوم الله. و اگر چنین شد جا دارد به مناسبت این تصمیمات مقدس دیگران به ما تبریک بگویند.

ما در جامعه نیز می توانیم روز و هفته و ماه مقدس داشته باشیم. مثل هفته وحدت یا ماه مبارک رمضان. در ایام مقدس (ایام الله) یا هفته و ماه های مقدس اعضا و همباوران جامعه در آن روز و هفته و ماه مقدس و مبارک تصمیم می گیرند که کار هایی را انجام دهند با هدف اینکه آن کارها در آنها نهادینه شود و بصورت عادت همیشگی در بیاید. اما اگر خدای نکرده ما نتوانیم کارهای بد را در روزها و هفته ها و ماههای مقدس برای همیشه ترک نکنیم و یا تصمیم های مقدسی که برای شروع و انجام کارهای خوب و مقدس گرفته ایم حفظ کنیم و بکار ببندیم، آن روز و آن هفته و آن ماه مقدس را از دست داده ایم. برعکس آن هم صادق است. اگر خدای نکرده در روز یا هفته یا ماهی تصمیم بگیریم کار بدی را شروع کنیم، آن روز یا هفته یا ماه، روز نحس یا روز، هفته و ماه نکبت ماست.

روزهای مقدس و ارزشمند روزهایی هستند که ما با تصمیمات مقدس به خدا نزدیک می شویم و روزهای نحس و نکبت روزهایی هستند که ما با تصمیمات نحس و پلید از خداوند دور می شویم.

مشکل بزرگ ما

مهم ترین هدف مردم در زندگی پولدار شدن و بدست آوردن سود بیشتر در کسب و کارشان است. اگر از آنها بپرسید که پول و سود بیشتر را برای چه می خواهند؟ خواهند گفت برای اینکه خرج زندگی شان کنند و آسایش و رفاه را برای خود و عزیزانشان و کسانی که دوستشان دارند فراهم کنند. کمتر کسی است که هدفش در زندگی خدمت به دیگران باشد و لذت و آسایش و رفاه خود و خانواده خود را در درجه دوم اهمیت بعد از کمک و خدمت به دیگران قرار دهد.

جامعه ای که مردمانش عمومأ با هدف پول و سود بیشتر زندگی و کار می کنند به «جامعه سرمایه داری» شناخته می شود. بدیهی است در چنین جامعه ای که مردم در رقابت برای بیشتر پول درآوردن و بیشتر سود کردن با هم ارتباط دارند فقط عده ای معدود به دلایل مختلف می توانند به پول بیشتر و سود زیاد برسند و اکثریت به همان دلایل موفق نمی شوند که پول مورد نیاز و دلخواهشان را بدست آورند. ادامه این رقابت کور به جایی می رسد که اکثریت مردم به فقر و محرومیت دچار می شوند و اجباراً به فساد روی می آورند و عزت نفس و کرامت انسانی خود را از دست می دهند.

این مسئله بزرگ (سرمایه داری)، امروز مهم ترین مسئله جامعه بشری در سرتاسر جهان و البته در کشور ما هست.

جامعه شناسان راه حل این مشکل بزرگ جامعه بشری را در عدالت اجتماعی و مشارکت عمومی و داشتن یک حکومت و دولت کاملاً شفاف و دمکراتیک می دانند. دین چه راه حلی برای حل این مشکل بزرگ (سرمایه داری) در کشور ما دارد؟

عدالت اجتماعی

طبیعت بر پایه عدالت و آرامش بنا نشده است. طبیعت بر پایه تلاطم، تحول و تغییر بنا شده است. تلاطم، تحول و تغییر موجب حرکت در اجزاء جهان است. تلاطم، تحول و تغییر، ذاتیِ ماده و عین حرکت است. اما تعادل، سکون و آرامش جهان را از حرکت باز می دارد و از بین خواهد برد. عدالت به معنای آرامش اجتماعی انسانها اما چیز دیگری است. نوعی نظم در حرکت ها و روابط و مناسبات فی مابین انسانهاست که برای زندگی انسان لازم و ضروری است. زیرا انسانها را از تلاطم های ذهنی و روانی حفظ خواهد کرد. انسان ها خواهان این نوع نظم در زندگی و در روابط و مناسبات خود هستند. برقراری چنین نظمی در روابط و مناسبات اجتماعی انسانها شدنی، مطلوب، مفید اما بسیار مشکل و دشوار است.

جمله بی قراری ات از طلب قرار توست

طالب بی قرار باش تا که قرار آیدت

مولانا

عدالت کلا به معنای آرامش و تعادل و سکون است که بنا به فرمایش حضرت علی(ع) هنگامی مححق خواهد شد که هر چیزی در جای خود قرار گرفته باشد. و بنظرم در انسان می تواند به معنای سیری و بی نیازی تعبیر شود. انسان زمانی به آرامش و تعادل می رسد که احساس بی نیازی و آزادی کند. از آنجا که احساس انسانها در نیازمندی با هم متفاوت است و بی نیازی در آنها یکسان نیست لذا نمی توان برای عدالت در زندگی انسان یک تعریف کلی و فراگیر تعیین کرد. بنابراین عدالت واقعی و مطلق را باید در اختیار هر کس گذاشت تا هر کس برای خود جداگانه و مستقل معیار و اندازه آن را خود تعیین کند. اما برای اینکه بتوانیم جامعه را بهتر اداره و مدیریت کنیم نیاز هست که یک عدالت اجتماعی را تعریف کنیم. این عدالت اجتماعی باید بر مبنای حقوق حقه و طبیعی مشترک همگان تنظیم گردد. این عدالت اجتماعی در چارچوب قوانین و مقررات اجتماعی است که توسط مردم از طریق نمایندگان آگاه و دانا به مدیریت زندگی و در مجلس شورای ملی تهیه و تنظیم و تدوین میگردد.

بنابراین عدالت مطلق بطوریکه هر یک از انسانها در خود احساس رضایت و آرامش کنند هیچگاه محقق نخواهد شد. فقط عدالت اجتماعی امکان تحقق دارد آنهم بشرطی که اکثریت مردم قوانین و مقررات اجتماعی خود را بپذیرند و کارهای اجتماعی خود را در چارچوب آن انجام دهند.

برقراری نظم و نسبتی معقول در روابط و مناسبات انسانها اگرچه بسیار دشوار اما شدنی است. این عدالت در میان انسانها با عدالت در طبیعت بطور کلی متفاوت و بی ارتباط است. عدالت در طبیعت نه وجود دارد و نه ممکن است و نه مفید. اما عدالت در روابط و مناسبات انسانها که همان نظم در امور است هم ممکن است و هم بسیار مفید.

همه پیامبران و همه صلحا و حتا بسیاری از فیلسوفان مانند مارکس در پی عدالت یا نظم انسانی بوده اند نه عدالت در طبیعت. عدالت و نظم انسانی آرزوی انسانهاست.

آیا ما عدالتخواهیم ؟

در صورتیکه همه به ظاهر عدالتخواه هستیم اما کمتر کسی است که واقعاً عدالتخواه باشد.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x