اسلام تفاوت ( قسمت هفتم، فرآیند سوژه شدن در قرآن)

|اسماعیل اردستانی| بدون آگاهی از فرآیند سوژه شدن  در آدمی ، فهم این تفاوت در متن قرآن مشکل است .تفاوتهایی که در قبل به مواردی از آنها اشاره کردیم .از تفاوتهای زبان شناختی متن تا تفاوتهایی در عمل. مثلا بدون درک این موضوع که سوژه از اساس تروماتیزه و شکافته شده است که در زبان قرآنی از آن با عنوان…

|اسماعیل اردستانی|

بدون آگاهی از فرآیند سوژه شدن  در آدمی ، فهم این تفاوت در متن قرآن مشکل است .تفاوتهایی که در قبل به مواردی از آنها اشاره کردیم .از تفاوتهای زبان شناختی متن تا تفاوتهایی در عمل. مثلا بدون درک این موضوع که سوژه از اساس تروماتیزه و شکافته شده است که در زبان قرآنی از آن با عنوان ” فطرت ” یاد می شود ، نمی توان تفاوتهای زبانی متون به اصطلاح مکی را از مدنی جدا کرد ، و اینکه چرا این به اصطلاح وحی های مکی ، ساختی استعاری ، نشانه شناسانه و پر از وعده و وعید است و بر خلاف آن متون مدنی ، متونی حقوقی ، کنش گرایانه و به نوعی تقدیرگرایانه است ؟ چرا زبان در وحی های اولیه ، زبانی استعاری ، مسجع ، آخرت شناسانه دارد اما در وحی های پایانی نثری خنثی و پر از خشونت دنیوی ؟


چرا در وحی های اولیه عمدتا رسول مورد خطاب است و در متن های پایانی ، جامعه مومنان ؟ چرا در ابتدا توصیه می شود ” لکم دینکم ولی الدین ” ، اما در متون پایانی گفته : هرجا مشرکان را یافتید بکشید “؟

چرا در جایی گفته شده با اهل کتاب جز با “شیوه احسن”سخن نگویید ، اما در سوره های پایانی امر بر کارزار با آنها داده شده ؟ از طرفی عده ای این موضوع را به فرصت طلبی خدا و پیامبرش نسبت می دهند [ که البته از نظر ما مردود است ] و از طرف دیگر عده ای این را به تغییر شرایط عینی و توطئه های انها نسبت می دهند . در مقابل ممکن است افرادی باشند که این ایراد را وارد بدانند که این چه خدای اگاه و دانایی است که در طی چند سال دستورات متناقضی داده ، مگر خبر نداشته که این افراد چند سال بعد چه نوع رفتارهایی از خود نشان می دادند ؟ تفاسیر سنتی مدام تلاش می کنند تا با دلیل تراشی ، این شکافها و پارگی ها را رفو کنند اما غافل از اینکه این رفوگری همچون بندزدن به ظرف شکسته چینی است.

حتی مسئله از این هم حادتر و پرابلماتیک تر می شود وقتی بدانیم که چرا در وحی های اولیه همیشه رسول مورد خطاب و تذکر و بشارت و تحذیر است ، اما در متون پایانی قران ، رسول در کنار الله قرار می گیرد و امر بر اطاعت از رسول می شود و سخن رسول همان سخن خدا می شود ؟ چه فرآیندی اینجا در ذهنیت و عینیت اجتماع حاصل شده که از ” از جمله شک کنندگان نباش ” و ” اگر از این پس با انها کنار بیایی ، دیگر یار و یاوری نخواهی داشت ” به ” اطیعوالله و اطیعوالرسول ” می رسیم؟

همچنین بدون آگاهی از این فرآیند سوژه شدن ، نمی توانیم بفهمیم که چرا در یک نقطه خاص وحی به پایان می رسد ” الیوم اکملت لکم  دینکم ”   و این پایان برای چه کسی است ؟ برای رسول یا پیروان ؟ و اینکه چرا بر خلاف نظر مشهوری که فکر می کند” اگر رسول عمر بیشتری داشت یا شرایط به گونه دیگری پیش می رفت وحی ادامه می یافت”، می گوییم اتفاقا وحی در همین نقطه خاص به پایان رسیده است ، چون فرآیند سوژه شدن رسول تکمیل شده است.

باید متن قران را بر اساس فرآیند سوژه شدن رسول و جامعه پیرو او خواند ، اما منظور از سوژه شدن چیست ؟

من اینجا یک معنای گمشده و غیر معمول از سوژه شدن را در نظر می گیرم که کمتر مورد توجه قرار گرفته اما معنایی است که با مفهوم و معنای ” مسلمانی ” و ” تسلیم ” تا اندازه ای مشابهت دارد .یک معنای سوژه شدن ، مخاطب و مورد استیضاح قرار گرفتن است، در چشم دیگری قرار گرفتن یا به اصطلاح در میدان دید او وارد شدن ، سوژه ابتدا ، سوژه دیگری است ، در ابتدا کودک در چشم و میدان توجه پدر و مادر خودش قرار می گیرد ، سپس دیگری های دیگر ، اطرافیان ، جامعه و قانون. معنای دوم سوژه شدن ، رسوب کردن و صلب و سرد شدن است. سوژه در مواجهه با دیدانداز دیگری ، سرد و صلب می شود و به اصطلاح تسلیم می شود. سوژه برای سوژه شدن ابتدا باید در چشم انداز دیگری قرار گیرد و جایی در این میدان توجه برای خود دست و پا کند ، لازمه این مکان یابی ، تسلیم شدن به دیگری است ، بدون این دو مرحله سوژه هیچگاه سوژه نمی شود .

اما اگر سوژه همواره سوژه تسلیم ( مسلمان ) است، پس چیست این تغییرات در جوامع انسانی ، چون نفی و رد کردن هم به همان اندازه تسلیم شدن در سوژه شدن انسانها موثر است. رسول همین سوژه ای است که ابتدا ” نه ” می گوید.

رسول کسی است که متوجه فقدان و نقص در این به اصطلاح دیگری می شود .فرآیند سوژه شدن رسول ، ابتدا با نفی دیگری خودش می شود که خود این نفی معادل تروما و برانگیختگی رسول است. رسول ابتدا سوژه ای طغیان گر بر شرایط خودش است و سپس این برانگیختگی و آسیب را درونی می کند و در پایان تسلیم دیگری درونی شده خودش می شود .این البته در مجموع فرآیندی زبانی است ، چون رسول هم چون سایر افراد اجتماعش اجبار به استفاده از زبان دارد .اما زبان در هر مرحله از سوژه شدن رسول متفاوت است.

بنابراین به طور خلاصه سوژه این مراحل را پشت سر می گذارد ؛ ابتدا دیگری خودش را نفی می کند ، این همان سویه تروماتیک و آسیب زای سوژه شدن است. در طی این تروما شاهد برانگیختگی خواهیم بود. در طی تروما یا برانگیختگی و در نفی دیگری روزمره و تثبیت شده، واقعیتی بر سوژه نمایان می شود که با واقعیت تثبیت شده متفاوت است. این مرحله سیمپتوماتیک و نشانه شناسانه در متن است. این همان مرحله وعده است و سپس این واقعیت نو تلاش می کند خودش را درون زبان تثبیت کند و دست به سوژه سازی جدید بزند. اینجا رسول نخستین مسلمان به واقعیت جدید می شود ( به من امر شده که نخستین مسلمان باشم ) و سپس در فرآیند تثبیت واقعیت جدید سوژه های تسلیم شده جدید سربرمی اورند. در مرحله پایانی سوژه تلاش می کند این دانش واقعیت جدید را درونی کند و نقش بر عهده بگیرد و به اصطلاح تقدیر خود را بپذیرد. پذیرش این مسلمانی یا تسلیم شدن، پذیرش مسئولیت وعده داده شده است و سرانجام وعده متحقق می شود اما در حد سوژه اولیه یا نخستین مسلمان. این همان مرحله تشکیل حکومت در پیامبر است. پیامبری که حالا وعده های داده شده را عملی و متحقق می کند .

ما اینجا وضعیت سوژه ای را توصیف کردیم که از اساس شکافته شده است. رسولی که ” نه ” می گوید ، شروع این سوژه شدن است. اینجا مشابهت معنایی مشخصی بین واژه سوژه و واژه ” فطرت ” بر قرار است .در زبان عربی واژه فطرت و هم ریشه های آن هم به معنای شکافته شدن است و هم به معنای به وجود آمدن و پدیدار شدن است. وقتی می گوییم انسان سوژه است همین معانی را در نظر داریم. انسان از ان جهت فطرت دارد که وجودش در همین دوپارگی و شکافتگی اش قرار می گیرد. به اصطلاح بدن انسان مکان این شکاف است. دانش کلاسیک از این دوپارگی تعبیر به جسم و روح می کند، واژه هایی که تلاش می کنند این دوگانکی و شکاف در وجود انسانی را تایید کنند. اما علت این فطرت چیست؟ اینجا سخن از دیگری اوردیم، که منظورمان هر آنچه بر سر این بدن ناقص و ضعیف کودک می آید. ابتدا از نام گذاری والدین تا یادگیری زبان و نیز سازگاری با قوانین و عرف جامعه .

همین اتفاقات هست که سوژه های انسانی را از خود خارج می کند و این خروج در واقع همان شکاف و دوگانگی است که اتش بر بدن آدمی می زند. این اتفاقات بدن آدمی را میخ آجین می کند و به صلیب می کشاند .از این پس این فطرت و دوگانکی ، یکی در میان باعث تسلیم و طغیان به وضعیت موجود خواهد شد و رسول دقیقا در دهانه این شکاف قرار گرفته است. رسول کسی است که با سرباززدن از واقعیت موجود، خبر از امری نو و واقعیتی جدید می آورد ، اما همزمان از ما می خواهد که تسلیم و منقاد این واقعیت جدید شویم و این فرآیند البته با رسالت بعدی مجددا از هم می پاشد .

به همین ترتیب می توانیم متن قرآن را همچون سوژه شدن بخوانیم ، اما زمانی متوجه تقدم و تاخر این متون خواهیم شد که فرآیند سوژه شدن را فهمیده باشیم.

بر این اساس می توان سه روایت یا سه حرکت را در متن قرآن تشخیص داد. ابتدا متون تروماتیک ، سیمپتوماتیک و در مرحله دوم متونی که در تلاش برای ساخت واقعیت نو هستند و در مرحله پایانی تحقق عملی واقعیت جدید .

الف : متون تروماتیک – سیمپتوماتیک

عموما اینها همان متون آخرت شناسانه متن قرآن هستند .مشخص زبان شناسی این متون ، سبک استعاری ، ایجازی و نثر مسجع انهاست .در واقع اینها متونی نشانه ای هستند به این معنا که گویی تماس از نزدیک با خود حقیقت داشته اند .متونی که تمامی دانش دیگری بزرگ را دچار فروپاشی می کند .توصیف رستاخیز مهمترین و پرتکرار ترین مضمون متون فوق هستند .در این متون هر نوع دانش و واقعیت روزمره فرومی پاشد و هر  نسبتی ، چه نسبتهای خونی و چه روابط اجتماعی و نیز قوانین واقعیت فیزیکی ، اعتبار خود را از دست می دهند .متون آخرت شناسانه قرآن در واقع نفی رادیکال واقعیت موجود و قوانین آن است .رخداد پایان چنان درهم کوبنده و تروماتیک است که حتی دال نهایی زبان را هم دچار فروپاشی می کند .گویی این خود خداست که تبدیل به رخداد می شود .در واقع متون آخرت شناسانه قرآن ، علامت و نشانه ای از نفی بنیادین واقعیت جهان و هستی است .رستاخیز همان خدایی است که دلالت خود را از دست می دهد ( لحظه گسست واقعیت و گسست از واقعیت ، لحظه جنون  ) [ حتی نام خود را ؛ در بعضی از سوره های آخرالزمانی خدا غایب است ؛ ]  .

امر نشانه ای که خبر از رخداد پایان می دهد ، با تمام توصیفاتی که از این رخداد دارد همچنان در تارهای استعاری زبان می ماند ، در واقع زبان بندناف این واقعه با واقعیت موجود باقی می ماند .
طبعا زبان متن در اینجا مطابقت تامی با خود واقعه دارد .خالی از دلالتهای نمادین .گویی به چیزی اشاره ندارد .کوههایی که قرار است ستونهای جهان باشند ، همچون پنبه فرومی پاشند .این زبانی است که از واقعیت خالی است .به هیچ چیزی در جهان اشاره ندارد چون همه چیز فروپاشیده است .

ب : نام یا نامهای خدا ( مرحله شکل گیری واقعیت نو)

در فرآیند نام گذاری خدا در قرآن ما شاهد سه مرحله هستیم .در مرحله اول که همان دوره متون نشانه شناسانه و تروماتیک است ، هنوز نامی اختیار نشده و از تعبیر کلی ” رب ” استفاده می شود ، به تدریج شاهد نام ” رحمن ” که خدای یمنیها بوده و البته در میان قریشیان ناشناخته ” و ما الرحمن ” ، هستیم .به نظر در دوره هایی از نزول وحی ، نام رحمن نام دال اعظم بوده است ( سوره های فرقان ، مریم ، یس ، ….) و در نهایت این نام با الله جایگزین می شود .

آیه ۱۱۰ سوره اسری از این جهت اهمیت دارد که ما را با این تغییر روبرو می کند ؛ ” ادعو الله او ادعو الرحمن ایا ما تدعو” اما به تدریج نام الله جای رحمن را می گیرد و متون پایانی رحمن جزئی از نام الله می شود .( در تاریخ مشهور است که مخالفان در جریان توافق حدیبیه حاضر نشدند از واژه رحمن استفاده کنند )

در این مرحله واقعیت جدید کم کم خودش را نشان می دهد  و این تغییر از خود واژه ها شروع می شوند .بسیاری از واژه ها معنای جدیدی پیدا می کنند تا متناسب با واقعیت نو قرار گیرند .بدون یک انقلاب زبان شناختی ، واقعیت جدید به وجود نخواهد امد .

اما نکته مهمی که در فرایند دلالی و دانش جدید باید توجه داشت بازگشت به یک رخداد آغازین است .این بازگشت از توصیف بهشت آغازین و هبوط انسان شروع می شود و ضمن بازخوانی انتقادی از سنت یکتاپرستی که عمدتا با ابراهیم از سرزمین کنعان شروع می شود ، به تاریخ معاصر خود می رسد .این البته سنتی است که بخشی از همان واقعیت موجود است که باید نفی شود .بنابراین ما اینجا شاهد دو نوع برخورد با سنت یکتا پرستی یا به اصطلاح قرآنی ” اهل کتاب ” هستیم .هر چند قرآن در بازگشت به سرچشمه های ابراهیمی یکتاپرستی جانب اهل کتاب را می گیرد اما از انجا که واقعیت جدیدی را هم با خود آورده ، در نفی سنت یهودی – مسیحی زمانه خود تردیدی ندارد .

در واقع هر چه فرآیند دلالت متن خاص تر می شود این نفی شکل واضح و بارزتری پیدا می کند .اگر دیگری ( واقعیت روزمره ) در متون اخرالزمانی و مراحل اولیه نام گذاری ، مشرکان مکه بودند ، در مدینه یهودیان هم به آنها اضافه می شوند .
در اینجا ( مرحله نام گذاری ) ما با دال اعظمی روبرو هستیم که مفروض به دانایی و قدرت است ( علم به هر چیزی ، قدرت به هر چیزی ) و از سوژه ، طلب تسلیم و مسلمانی می کند .واقعیت جدید کم کم شکل می گیرد و در زبان رسوب می کند و مسلمان کسی است که تسلیم این واقعیت نو شود .

مشخصه زبانی این دوره تولید واژه های جدید و گسترش فرایند دلالی است .واقعیت کوبیده شده در مرحله قبل حالا باید از نو و بر اساس دلالت جدید مجددا ساخته شود .کوههایی که قبلا همچون پشم زده شده ، بودند حالا مجددا ستونهای جهان می شوند.
ستارگانی که قبلا فرو می افتادند حالا زینت آسمان می شوند ، دریایی که آتش گرفته بود ، حالا منبع تغذیه و آرامش است .نزدیکانی که گویی تو را نمی شناسند ، حالا احوال جویی از انها واجب می شود .سوژه در شبکه ای از دلالت قرار می گیرد که هیچ ذره ای جابجا نمی شود بدون آگاهی و اراده خدا و هیچ برگی از درخت نمی افتد بدون اینکه در کتابی ثبت شود .

اما همچنان امر نشانه ای حضور دارد، در شکل مبشرا و نذیرا ، در شکل عبرت از انچه بر  اقوام سابق رفته است .امر تروماتیک در این مرحله تحت عنوان ” عذاب ” نمادینه و نام گذاری می شود .توصیفی که قرآن از عذاب دارد ، شباهت زیادی با چیزی دارد که ما تروما می نامیم ، ناگهانی و نابودکننده ، اما همچنان نشانه ای از خود به جا می گذارد همچون کشتی نوح که بر کوه جودی باقی است ، یا جسد فرعون بر ساحل دریا .

شکل دیگری از نشانه یا تروما ، کنشهای ناممکن که در عرف عام به  ” معجزه ” تعبیر شده است .معجزه  رخداد ناممکنی   واقعیت است .معجزه شکافی در واقعیت می اندازد که قانون نمادین را ناتوان می کند .معجزه نابسندگی واقعیت است ، جاییکه امر نشانه ای ، واقعیت را به سخره می گیرد .

معجزه ، آزمون مسلمانی سوژه است ، جاییکه قوانین واقعیت را نادید می گیرد .حضور معجزه ، خود ، واقعیت جدیدی را شکل می دهد ، اینکه خیلی هم نمی شود اطمینان مطلقی به واقعیت داشت ، معجزه واقعیتی است که خود واقعیت را برمی اندازد .

حضور این امر نشانه ای ( symptom)  در حاشیه واقعیت جدید ، مولفه ای براندازنده است .همچون زخمی که تا ابد باز می ماند و ما را به خود نشانه یا رخداد فرا می خواند .
معجزات اعتماد را به قوانین هستی سلب می کند ، معجزه خود واقعیت جدید را به چالش می کشد و در درون خود همواره حاوی نفی واقعیت روزمره است .
این ناممکنیت نشانه در بطن واقعیت ، همچون ضربانی از جنبشهای جان ، که گاهی سر- باز می کند و خود اراده خدایی را به چالش می گیرد ، سوژه تا می رود تسلیم رسوب واقعیت جدید شود ، امر ناممکن همچون رخداد انفجار ، دوباره این تسلیم شدن را به چالش می کشد و از نو از تو طلب سوژه شدن می کند .
مرگ نیز همچون معجزه ، امری نشانه ای و تروماتیک است .مرگ یکی از نامهای رستاخیز است و شاید این رستاخیز است که نام جدیدی برای مرگ باشد .حضور همواره مرگ هم همچون معجزه ، واقعیت مسلمانی را به چالش می کشد .نکند حقیقت این نباشد و ما تسلیم امر کاذبی شده ایم ؟ در واقع حضور همواره  حاضر  مرگ ، سوژه مسلمان را با این پرسش روبرو می کند که من در مقابل خواست خدا چه هستم ؟ او از من چه می خواهد ؟آیا باید تسلیم واقعیت روزمره شوم ؟

اما در نهایت این امر نشانه ای یا معجزه مقهور واقعیت جدید می شود ، اگر معجزه ای بوده ، دیگر نیست ، به همین جهت در فرایند شکل گیری واقعیت جدید در متن که البته همزمان در فضای عینی هم قرینه دارد ، هیچ ناممکنی وجود ندارد ، غیر از خود متن .اینجا متن است که امری ناممکن است .به همین جهت پذیرش متن اینقدر از طرف منکران سخت بوده ” می گوید : بگو چه کسی این آسمانها و زمین را خلق کرده ، می گویند : خدا ؛” دال اعظم مورد قبول است اما خود ناممکنی متن ، مسئله مند می شود ، و تقریبا پرتکرارترین مضمون در این دوره استدلال در جهت پذیرش ناممکنی خود متن است .” اگر می توانید یک سوره شبیه قرآن بیاورید ” اگرچه نمی توانید ، چون خود متن اینبار در جایگاه امر نشانه ای یا تروماتیک قرار گرفته است .
این هم یکی از همان پارادکسها یا نفوذ امر نشانه ای یا ناممکن در امر دلالی یا واقعیت روزمره دارد .به عبارت دیگر اینجا باید بین خود وجود متن و محتوی آن تفکیک قایل شد .خود ناممکنیت وجود متن ، محتوی دلالی خود را برمی اندازد .

ج: تحقق وعده

و سرانجام با شکل گیری واقعیت جدید ، که طبعا واجد عنصری از برتری جویی نمادین است ، وعده متحقق می شود .ادمی وقتی متون قبل از پایان را ، سوره هایی همچون فتح ، توبه ، انفال …را می خواند متوجه می شود که چقدر واقعیت شکننده و علی السویه است و می توانست طور دیگری باشد .ناگهان خوابی مومنان را می گیرد و بارانی دل آنها را جلا می دهد ، مشرکان در خواب پیامبر کم به نظر می رسند و زمانیکه ” جانها به گلو رسیده بود ، ناگهان امداد الهی می رسد ” در مدت چند سال که شکل گیری واقعیت در کشاکش رسوب گذاری یا نابودی است ، شاهد متونی دلهره اور هستیم .همه شک دارند ، حتی بسیاری از مومنان دقیقا در لبه مرز اسلام و کفر قرار گرفته اند که با عوض شدن تعادل نیروها ، مکان و موقعیت خود را نیز عوض کنند .به همین جهت نفاق مضمون پرتکرار و مشخصه نمادین در این مرحله است .کسانی که دودل هستند و منتطرند ببینند اوضاع به کدام طرف می چرخد .
و در نهایت شاهد متون پایانی هستیم که عمدتا قانون گذارانه و حکمی است .این مرحله پایانی تحقق وعده است زمانیکه دنیا در نظر کافران و نامسلمانان ، تبدیل به آتش جهنم می شود .
بنابراین اینجا بر خلاف کسانیکه تصور می کنند که عمر بلندتر رسول ممکن بود تغییراتی را در متن به وجود آورد ، می گوییم متن نمی توانست چیزی بیشتر از متن فعلی باشد ، چون فرآیند سوژه شدن را تکمیل کرده است .( حداقل با باورهای رسول واحد در متن ) .
بنابراین جمله ” امروز دین شما را کامل کردم ” نوعی پایان این فرآیند و تثبیت واقعیت جدید هم هست .البته باید در نظر داشت که این کمال در واقعیت تثبیت شده خودش منظور است .ممکن است با تغییر واقعیت و موقعیت سوژه مسلمان ، نیاز به تجدید در این کمال باشد .
از این پس ختم نبوت و وحی اعلام می شود که در واقع اعلام این است که واقعیت جدید برتری خود را نسبت به ” دیگری خود ” که البته شرک و اهل کتاب بوده ، به دست اورده است .
در مرحله تحقق وعده و” از آن خود سازی ” واقعیت جدید است که نام رسول به تدریج در کنار نام خدا می اید ، اگرچه متن همواره شکاف بین الله و رسول را با نگه داشت حرف ” و” حفظ می کند ، اما نمی توان منکر ارتقا منزلتی رسول در وحی های پایانی شد ، متونی که سخن رسول را سخن خدا دانسته اند .تنها در مرحله تحقق وعده است رسول منزلتی همسنگ الله پیدا می کند که اطاعت از او همچون اطاعت از خدا واجب می شود ، و اولی تر از خود مومنان بر خودشان است .
هر چند نمی توان مطلق حضور امر نشانه ای و نیز دلالت جدید را در این مرحله رد کرد ، اما دیگر مضمون اصلی متون پایانی نیستند .
متن با تکمیل سوژه شدن رسول و نیز مومنان به او پایان می گیرد ، اما گویی کار متن تازه شروع شده است و این ابتدای سوژه شدنهای تاریخی مسلمانان بوده است .

مستند سازی :

واقعیت این است که اگرچه من در سالهای اولیه عمر متن قران را بسیار می خواندم اما تنها این اواخر بود که برایم تبدیل به مسئله شد و طبعا این چیزی نبود جز بحران انسان گرایی ، بحرانی پسا- کانتی  پسا – نیچه ای .طبعا واقعیت برای من تغییر کرده بود.علم جدید واقعیتهای متون مقدس را تغییر داده و طبعا ما به جهان دیگر انطور که قرآن نگاه می کند ، باور نداریم .باور نداریم که خدایی چون یک موجود هر چند همه چی تمام ، در بلندای آسمانها بر آب نشسته و جهان را نظاره می کند .باوری به موجودات بالدار که سخنانی که از دهان خدا بیرون می اید را به گوش رسول برسانند ، نداریم و به طور خلاصه جهان و خدا را به گونه دیگری می بینیم از متن قرآن .
اما خوب در کنار این مواجهه من با متن تروماتیک هم بود .وقتی متن را می خوانیم امر نشانه ای را در آن کشف می کنیم ، متوجه مفهوم عبرت می شویم ، متوجه سبقت مرگ بر خودمان می شویم .من قبلا با این مفاهیم در اگزیستانسیالیسم و روانکاوی آشنا شده بودم .و پرسش اصلی برایم این بود ؛ من چگونه می توانم مسلمان بمانم اگر به واقعیت دلالی متن باوری ندارم ؟ منظورم از واقعیت دلالی متن ، جهان شناسی ، تاریخ معجزات و حتی توصیفی که خدا از خود و اراده اش می کند .
آیا فراتر از این واقعیت دلالی فروپاشیده متن برای من هنوز واجد پیامی هست ؟
همچنین با فروپاشی واقعیت دلالی فوق ، خود وجود متن هم برایم مسئله ساز شد .اصلا معنای نزول چیست ؟ متن چگونه شکل گرفته یا اگر گفتاری بوده ، چگونه از قول خدا چنین سخنانی بیان شده ؟ وقتی می گوییم خدا می گوید ، یعنی چی ؟ آیا باید اینها را نمادین می فهمیدم ؟
تا اینکه فهمیدم خود این مسئله هم در دل واقعیت ذکر شده در بالا گنجانده شده .یعنی خود فرآیند وحی هم در داخل پارادایم واقعیت فروپاشیده قرار می گرفت .بنابراین باید معنای جدیدی از وحی ، نزول و سخن خدا و از این قبیل پیدا می کردم .
اما در طی همین فرآیند متوجه شدم که هنوز اموری در متن هست که فراتر از این نوع تجدیدنظر هاست .واقعیتهایی همچون ” در برگیرندگی ” ، ” سبقت مرگ از سوژه ” و امر نشانه ای یا تروماتیک .
مثلا واقعیتی مثل کرونا باعث شده که بسیاری در الهیات دچار شکهای بنیادی شوند ، اما اگر ما مفهوم امر تروماتیک و نشانه ای را در نظر داشته باشیم ، کرونا همان واقع ای است که بر ما سبقت دارد ، لزومی ندارد که در پس پشت این وقایع به دنبال فاعلیتی باشیم .من در نوشته های قبلی این فاعلیت در وحی را به نقد کشیده ام و لزومی به تکرار آن نیست .
بنابراین من نوعی فرآیند سوژه شدن را در خواندن متن طی کردم تا بتوانم دوباره بازگشت به سرچشمه ها داشته باشم .در کتاب ” بازگشت به ابراهیم ” ، اسلام را نوعی بازگشت به سرچشمه های یکتاپرستی نزد ابراهیم دانستم .لازم بود دوباره این حرکت را تکرار کنم .و در این تکرار متوجه خود نشانه ها شدم .
اینجا متن را بر اساس همین فرایند خواندم ، تلاش کردم خوانشی جدید از متن به دست دهم که بر اساس روش روانکاوی بود .طبعا این توصیفی کامل نبود ، شاید من هنوز مراحل سوژه شدن را پشت سر می گذارم ،
موضوعی در راه .

پی نوشتها :

بدون آگاهی از مراحل سوژه شدن در نزد لکان شاید فهم این نوشته مشکل باشد .در نزد لکان سوژه مراحل بیگانه شدگی ، جداسازی ، و گذر از فانتزی را می گذارند تا فرآیند روانکاوی به پایان برسد .اگر چه از نظر لکان سوژه هیچگاه به طور کامل سوژه نمی شود و همواره در راه است ، اما چون رخداد مواجهه با امر واقع یا نشانه ، همواره دردناک و اضطرابی است ، سوژه بالاخره در واقعیت جایی برای خود پیدا می کند .در مرحله بیگانه شدگی ، سوژه ، سوژه زبان است و توسط زبان در برگرفته می شود ، این همان مرحله اخلاقیات و عرف زمانه است که سوژه تلاش می کند خود را با آنها سازگار کند ، از طرفی خود همین فرآیند بیگانه شدگی باعث می شود که سوژه متوجه نقصی در خود و دیگری یا به اصطلاح اخلاقیات و عرف جامعه شود و اگر سوژه متعهدی باشد ، بر این عنصر بیگانه می شورد و سر به طغیان می گذارد .همه پیامبران توصیف شده در قرآن ، سوژه هایی بوده اند که این دیگری جامعه خود را نفی کرده اند .سوژه در این نفی خود و دیگری ، تن به فرآیند جداسازی می دهد ، که نمود آن را در جداشدن افراد معترض از جامعه و پناه بردن به کوه و بیابان شاهد هستیم ، فرآیند جداسازی که خود شامل برخورد تروماتیک با واقع یا حقیقت است ، با خلق و روایت جدیدی از واقعیت به پایان می رسد .سوژه تلاش می کند در این مرحله واقعیت نشانه ای جدید را نمادین کند و در داخل زبان بیاورد .به همین خاطر همیشه انقلابهای زبانی در کنار این رخدادهای تروماتیک متولد شده اند مثل پیدایش ادیان که باعث تغییرات زبانی گسترده هم شده اند .در این مرحله سوژه خود را منقاد واقعیت جدید می کند و به اصطلاح تسلیم واقعیت نو می شود .

مرحله پایانی ، گذر از فانتزی یا به اصطلاح ” از آن خودسازی واقعیت جدید ” و پذیرش مسئولیت است .سوژه که در مرحله جداسازی بر اخلاق و عرف جامعه شوریده بود ، اینبار مسئولیت واقعیت جدید را می پذیرد و اخلاق محور می شود .این مرحله تثبیت اخلاق و قانون جدید است و معمولا نیاز به نوعی برتری جویی نمادین از قبل دارد .به عبارت دیگر ابتدا باید امر نشانه ای و امر زبانی ، سوژه ها را منقاد خود کرده باشد تا اصولا نوبت مرحله قانون گذاری و گذر از فانتزی و پذیرش مسئولیت بشود .تا آن زمان مرز قوانین اخلاقی و حقوقی شکننده است .

امر نشانه ای را به تبعیت از ژولیا کریستوا ، براندازنده امر نمادین یا واقعیت روزمره دانستیم ( کریستوا ، انقلاب در زبان شاعرانه ) .امر نشانه ای تجاوز حقیقت به واقعیت است ، رخدادی که روال معمول امور را بهم می ریزد .در این سیاق مثلا مدرنیته و علم جدید همچون تروما و امر نشانه ای براندازنده واقعیت ساخته شده توسط الهیات سنتی است .واقعیتهایی همچون خشم طبیعت ، مرگ ، امور نابهنگام تظاهراتی از این امر نشانه ای یا حقیقت هستند .در روانکاوی هیستری ، نشانه های بیماری ، اشتباهات ناخواسته کلامی و رویاها ، کارکرد امر نشانه ای را دارند .امر نشانه ای یا تروماتیک در واقع فقدان و کمبود واقعیت است ‌.در قران واژه عذاب این نقش را دارد .رخدادهایی که علت آن را ظلم و فساد مردمان توصیف کرده ، اما در واقع این توصیف نمادین آن است .همانطور که امروزه اگر کسی زلزله بم را نوعی عذاب الهی ناشی از فساد مردم بداند ، مورد تمسخر قرار می گیرد و ما زلزله به گونه دیگری نمادینه می کنیم .بنابراین باید بین خود رخداد تروما یا عذاب و توصیف و نمادینه کردن آن تفاوت قائل شد .پذیرش امر نشانه ای به معنای پذیرش توصیف نمادین آن نیست و نمی تواند باشد .

حضور این امر نشانه ای یا تروماتیک یا به اصطلاح آخرالزمانی در قرآن است که از قرآن متنی برای همه اعصار می سازد .آنچه که قابلیت معاصر بودن متن می نامم ، گویی هر لحظه ممکن است رخداد وعده داده شده برسد و همه برنامه ها را بهم بریزد .همین عنصر آخرالزمانی است که مانع تثبیت دائمی وضع سیاسی یا اجتماعی یا حتی فکری می شود .گویی همواره یک عنصر براندازنده و انقلابی در متن قرآن حاضر است که خود واقعیت نمادین و تثبیت شده توسط خودش را به چالش می گیرد .به همین جهت از همان دهه های اولیه اسلام این متن ، متنی مسئله مند شده است .حضور عناصر آرمانگرایانه ، عدالت طلبانه و دیگر خواهانه در متن همواره مخل هر نوع نظم سیاسی و اجتماعی خودی شده است .این هسته ای از متن است که همواره از نمادین شدن می گریزد .اگر چه خود متن در همان توصیف امر نشانه ای ، دست به نمادین کردن آن کرده است .مثلا توصیفاتی که از بهشت و جهنم یا حتی خود رخداد قیامت شده ، نمادین و در داخل واقعیتهای زبان و فرهنگ عربی تحلیل رفته است ، اما اینکه متنی قدرت مسئله سازی و سوژه کردن انسانهایی در هزار سال بعد از خود را داشته باشد ، نشان می دهد که حضور امر نشانه ای و این هسته تروماتیک همچنان واجد کارکرد است .
از طرف دیگر این هسته تروماتیک که همواره باقیمانده ای از نمادین شدن داخل زبان است ، باعث به وجود آمدن زنجیره ای از تفاسیر جدید شده است .خود واقعیت تفسیرهای نو به نو ، حکایت از همین هسته تروماتیک در داخل متن دارد .باقیمانده ای که علت نابسندگی هر نوع تفسیری از قرآن می شود و لزوم تفاسیر جدید را ایجاد می کند .امروزه با نفوذ مدرنیته و علم جدید اگر چه واقعیت نمادین شکل گرفته در متن قرآن دچار فروپاشی در اذهان شده است ، اما خود تفاسیر جدید در پرتو واقعیت جدید ، حکایت از همان امر نشانه ای دارد که هیچگاه قابل نمادین شدن و داخل زبان قرار گرفتن را ندارد ، اگر چه وجود خود متن در واقع تلاش برای نمادین کردن امر نشانه ای است اما اینجا منطور ما متن به عنوان نشانه است و عجز تفاسیر در نمادینه کردن خود رخداد تولید متن . 


بنابراین حالا شاید پاسخ به این پرسش که چه کسی در متن سخن می گوید راه حلی پیدا کند ؛ کدام دیگری در متن سخن می گوید ؟ دیگری نشانه ای یا نمادین یا دیگری در مرحله تحقق وعده ؟ باید بین اینها تفاوت گذاشت .جایی که متن توصیف امر نشانه ای و تروماتیک می کند ، خدایی که خودش تروماتیک و تبدیل به نشانه شده است ، و خدایی که در جایگاه سوژه مفروض به دانایی یا همان دیگری بزرگ قرار گرفته ، و در نهایت خدایی که اجازه می دهد نام دیگری در کنار نام خودش قرار گیرد، الله و رسوله، در متون پایانی قرآن .و نهایت ما خوانندگان قرآن که خود متن برایمان یک نشانه است .

سوژه شدن در اسلام به واسطه متن صورت می گیرد .در واقع مقدمه این سوژه شدن فرآیند انتقال است .از نظر یک مسلمان  متن قرآن ،  متنی مفروض به دانایی است .حتی موقع خواندن آن هم از درون تو اطلاع دارد و آگاهی دارد که همان لحظه ای که در حال خواندن آن هستی در ذهن تو چه می گذرد .این نوعی فرآیند انتقال است ، این مرحله همانندسازی است ، مسلمان تلاش می کند تا خود را با سوژه مفروض به دانایی در متن همانند سازد .در این فرایند سوژه انچه برون فکنی می کند ، به سوی او بازمی گردد .

اما اینجا ما نوعی خواندن را پیشنهاد دادیم که ورای این انتقال می رود .برای فهم درست متن باید بر این انتقال غلبه کرد .و این سوژه مفروض به دانایی را پشت سر گذاشت .به اصطلاح باید بر زبان شورید . جاییکه فرآیند همانندسازی با شکست و ناکامی مواجه می شود .مثلا واقعیتهای اقتصادی جدید قابل همانندسازی با متن نباشند یا قواعد حقوقی خانواده و سکونت و از این قبیل ‌.

اگر واقعیت در داخل زبان شکل می گیرد و تاریخی است ، به نوعی می توان کل متن را تاریخی دانست ، چون اصولا متن ساختی زبانی دارد ، اما باید توجه داشت که متن  همواره ما را به بیرون از خودش ارجاع می دهد .آیا این امکان پذیر است ؟ بر اساس قواعد سوسوری نه ، چون هر دالی تنها به واسطه دال بعدی فهم می شود و در نهایت هیچگاه معنا کامل نمی شود .معنا در داخل شبکه دلالی گیر افتاده و نمی تواند خود را خارج کند .اما ایا خود این فقدان هدف نیست ؟ آیا امر نشانه ای که تلاش می کند خود را در متن نمادینه و توصیف کند موفق به اینکار می شود ؟

از طرفی این امری است که تنها به واسطه متن وجود دارد و از طرف دیگر دائما از ما می خواهد که متن را پشت سر بگذاریم .این مثل سخنگویی است که می گوید ؛ ” به من توجه کنید ” وقتی کسی می گوید به من توجه کنید دقیقا منظورش چیست ؟ آیا باید به سخن او توجه کنیم یا منظور اینکه سخن را رها کنیم و به حرکات بدنش مثلا دقت کنیم ؟

این شکاف همواره در متن حضور دارد .ما متن را به گونه ای می خوانیم گویی متن همان سوژه مفروض به دانایی و قدرت است ، به همین خاطر باید بین کسی  که در قرآن می گوید ، با گفته قرآن تفکیک قائل شویم ، اگر این تفکیک را قائل نشویم در فرآیند انتقال متن تبدیل به بت جدید برایمان خواهد شد و ما همچون انسانهای باستانی که چوب را می پرستیدند ، تن به پرستش کلمات داده ایم .

حالا تکلیف واقعیت چه می شود ؟ باید گفت که خود متن در داخل یک واقعیت شکل گرفته ، مثلا واقعیت نزول که فرآیند تولید متن را توضیح می دهد در داخل واقعیت جهان شناسانه و خداشناسانه خود قرار گرفته .با فروپاشی این واقعیت نمادین باید به واژه های چون نزول و وحی به گونه دیگری نگاه کرد .

ادامه دارد .

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
5 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
مرادی
مرادی
فروردین ۲۳, ۱۴۰۰ ۱۰:۲۰ ق٫ظ

جناب اردستانی در جواب سوال ذیل از جانب شما: “من می خواهم بپرسم چه کسی به شما این مجوز را داده که عرش خدا بر آب یا وجود ملائکه را نمادینه و به اصطلاح خودتان شبیه سازی کنید ؟ آیا مطمئنید پیامبران و مومنان صدر اسلام هم برداشتشان از کرسی و عرش همچون شما نمادین بود ؟ و اگر به خودتان اجازه می دهید که اینها را نمادین بفهمید چرا دیگران این اجازه را بر اساس قوانین نمادین ذهنیت خودشان نفهمند ؟” عرض میکنم که مجوز ما آیه ۷ سوره آل عمران است : هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
فروردین ۲۱, ۱۴۰۰ ۱۱:۳۷ ب٫ظ

جناب اردستانی البته که جسارت نیست برادرانه توصیه میکنم بیشتر تسلیم خود قرآن باشید….الگوهای ذهنی خود را محتاطانه بکار ببرید….تسلیم خود قرآن بودن یعنی مثل گیاهی در مسیر درختواره قرآن رشد کردن…. این بجهت تقدس قرآن نیست بلکه برای فهم صحیح قرآن و قضاوت در باره قرآن مطرح و ضروری است… در این مقاله شما اصلا سخنی از “محکمات و متشابهات” و “شبیه سازی” نیست با اینکه این تقسیم بندی آیات قرآن را دو نوع اصیل و اولیه اعلام میکند…و با اینکه شما در این مقاله از موجودات بالدار و خدای برآب نشسته میگویید… مثلا اینکه میفرمایید: ” …طبعا ما… مطالعه بیشتر»

فهرست
5
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x