زبان خانه خدا( قسمت اول)

اسماعیل اردستانی: اینکه زبان خانه خداست ، به این معنا نیست که ” نخست واژه بود” .بله البته نمی توان سراغ کلمات را جز در زبان گرفت ، اما زبان به نوعی منزل و سکونت گاه کلمات است .در واقع چیزها در زبان نازل می شوند ، یا به نوعی هبوط می کنند ، منزل می گزینند ، جایگیری می…

اسماعیل اردستانی: اینکه زبان خانه خداست ، به این معنا نیست که ” نخست واژه بود” .بله البته نمی توان سراغ کلمات را جز در زبان گرفت ، اما زبان به نوعی منزل و سکونت گاه کلمات است .
در واقع چیزها در زبان نازل می شوند ، یا به نوعی هبوط می کنند ، منزل می گزینند ، جایگیری می کنند .
پس به نوعی می توان گفت ، چیزها در زبان مکانمند می شوند جا پیدا می کنند .و آنچه اینجا منظور ما از نزول مورد نظر است به همین معنا است .نزول به معنای به زبان آوردن است .همینکه چیزی به زبان می آید ، در واقع نازل شده است ، به این معنا که مکانی پیدا کرده است ، صاحب خانه ای شده است .در اینجا باید معنای وسیعتری برای نزول در نظر گرفت .نزول فقط شامل کلمات خدا نمی شود بلکه هر چیزی که جایی در زبان پیدا کند در واقع نازل شده است .
یک معنای دیگر نزول و هبوط ، شکل گرفتن و سازمان یافتن است .چیزی که در زبان نازل می شود ، یا به عبارت دیگر جایگیر می شود ، هم زمان شکل و صورت هم می گیرد .
البته این گزاره به این معنا نیست که چیزهایی قبل از اینکه وارد زبان شوند ، هستند ، بلکه اصولا ما به جز زبان نمی توانیم از هستی چیزها سخن بگوییم .اگر می گوییم میز هست ، خدا هست ، و از این قبیل به خاطر اینکه اینها در زبان وارد شده اند .حکم ” خدا هست ” ابتدا یک گزاره زبانی است و هستی خدا اصلا در زبان اتفاق می افتد .
شاید تعبیر نزول و هبوط ما را به اشتباه بیاندازد و فکر کنیم این نزول یا هبوط از جایی به جایی دیگر بوده است ، و یا وقتی می گوییم چیزها در زبان شکل می گیرند ، پس حتما قبل از اینکه در زبان بیایند ، به شکل بی صورت یا توده آشوبی وجود داشته اند ، این هم اشتباه است .اینکه چیزها در زبان شکل می گیرند دلیل بر این نیست که از قبل به شکل توده درهم برهمی وجود داشته اند و تنها در زبان شکل می گیرند .مشکل اینجاست که ما نمی توانیم در مورد پیشا- زبان اصلا سخن بگوییم ، چون هر چه بگوییم داخل زبان گفته ایم و امکان خروج از آن را نداریم .حتی نمی توان به درستی در مورد واژه پیشا- زبان داوری کرد .اگر فرازبان نداریم ، پیشا – زبان هم نداریم .پارادکس وجود پیشا- زبان ، همچون پارادکس وجود ناخودآگاه در روانکاوی است .همانطور که ناخوداگاه یک هستی از پیش نیست ، و فقط به کمک نشانه ها و رد ( trace) می توان به وجودش پی برد ، پیشا – زبان هم همینگونه وجودی است .فقط از خلال کمبود خود زبان متوجه می شویم که زبان تمامیت نیست ، فقط از نشان و رد مشکلات زبان پی می بریم که ” زبان همه چیز نیست ” منتها این بصیرتی است که پیش- نهاده نیست بلکه به صورت پس- نهاد و از طریق نشانه ها و رد ها ی آن .
اما این رد ها چیست ؟ در روانکاوی اشاراتی شده است از قبیل لغزش های زبانی ، لطیفه ها و نیز کلمات رکیک و شاید هم اشتباهات لپی .اینها نشان از آن دارند که زبان چنانکه گویی ، خر فرمانبر سوژه هم نیست .کلمات از طریق همین زیادت و مازادی که تولید می کنند از خودآگاهی و عقل فراتر می روند و در واقع سایه ای از ساحت پیشا- نزول یا پیشا- هبوط را آشکار می کنند .
این البته نتیجه ای است که فقط به صورت پس – نگرانه دریافت می شود و این بنیادی ترین قانون ناخودآگاه است که همیشه پس- نگرانه دریافت می شود .
این اصلی است که هم شامل گفتار می شود و هم نوشتار .البته در مورد تفاوت این دو سخن بسیار است .خود شکاف گفتار و نوشتار ( اینکه بعضی چیزها گفته می شوند ، اما نوشته نمی شوند مثل حس گوینده و کشش و برشی که به واژه ها و جملات می دهد ، و نیز بعضی چیزها که نوشته می شوند اما گفته نمی شوند ، همچون همین پرانتزی که باز کردم ، اینها همه تفاوت نوشتار و گفتار است ، و شاید نوشتاری که تن به گفتاری متفاوت می دهد در واقع رد و اثری از همان پیشا – زبان باشد ، ناخودآگاهی که خودش را ثبت کرده و البته در زبان فراموش شده ، ) ، بله خود این شکاف به طور پس نگرانه یادآور همین شکاف نا- نزول و نزول است .
پس با این حساب باید روی کلمات حساب کرد و نه چیز دیگر .اینکه معنای مورد نظر گوینده یا نویسنده چه بوده ، نه دست یافتنی است و نه کمکی به راه حل می کند .

اینجا اگر از نزول کلمات خدا می شود منظور همین شکل گیری و هبوط چیزها در زبان انسانی است .نزول یا هبوط را نباید به این معنا بفهمیم که حرکتی از جایی به جایی دیگر بوده است بلکه خود این آشکار شدن است .اصلا حرکتی نیست ، دو جا نیست ، همه در زبان اتفاق می افتد .این تفکیک بعدا به شکل پس نگرانه ایجاد می شود .مثلا ما از کجا متوجه ناخودآگاه می شویم ؟ از واقعیت هیستری .
در هیستری بیمار از دید خودش واقعا فلج است و اینطور نیست که مثلا تمارض کند اما این واقعیت از دید پزشک متفاوت است .این است که مثلا داروی ضد افسردگی فلج بیمار هیستری را خوب می کند .نکته اینجاست که همیشه بخشی از هستی من در وجود دیگری ادامه پیدا می کند .

من هر چه تلاش کنم آگاهی خودم را از هیستری و درد سایکوسوماتیک ارتقا بخشم باز هم در مورد خودم کم می آورم .ناخودآگاه همین ادامه وجود من در دیگری است .از این جهت این حکم بنیادی روانکاوی معنا پیدا می کند که ناخودآگاه من میل دیگری است .
اگر گاهی من ناخواسته اشتباه می کنم ، اگر واژه ای از زبانم خارج می شود که پشیمانم می کند اینها همه ناشی از میل دیگری است .به عبارت دیگر ، هیستری جایگیرشدن میل دیگری در وجود من است ، میلی که من قادر به تحمل آن نیستم و به شکل حملات عصبی بیرون می ریزم .راز هیستری یا رویا و از این قبیل در میل دیگری نهفته است و اینجا هست که می گویم ” وحی پاسخی است به این سوال بنیادی که : از من چه می خواهی ؟” البته پاسخی متفاوت از رویابینی یا هیستری .

اگر وحی میل دیگری است نه میل من ( وحی سخن خداست نه پیامبر ) پس برای فهم چنین متونی باید آنها را همچون رویا یا هیستری مطالعه کرد .اینجا مدعای ما این نیست که وحی رویا و یا حملات هیستریک پیامبر بوده است ، بلکه می گوییم باید این متون را جوری بخوانیم انگار داریم رویا را تحلیل می کنیم ، و یا از ناخودآگاه سخن می گوییم .هدف این مدعا این است که نباید فریب ظاهر گزاره های متون دینی را بخوریم .ما واقع این گزاره ها را رد نمی کنیم اما تصور می کنیم رویکرد واقع گرا به چنین گزاره هایی نفی عقل و منطق بشری است .اینکه فکر کنیم فردی چوبی به دریا می زند و دریا می شکافد ، یا چوب را به کوه می زند و دوازده چشمه از کوه بیرون می ریزد و یا تولد فرد دیگر از زن باکره ، اگر به چنین گزاره هایی واقع گرایانه و تجربی نگاه کنیم البته وهن عقل و منطق کرده ایم .
من تصور می کنم خوانش این گزاره ها به روش تحلیل رویا ناخوداگاه به صواب نزدیکتر باشد .
از طرفی خود قرآن چنین کلیدی را در اختیار ما گذاشته .یعنی علم تعبیر خواب .تعبیر خواب مورد تایید قرآن است و حداقل در سه جا یعنی رویای رسولان ابراهیم ، یوسف و محمد آن را تایید کرده است .
اگر یوسف در خواب می بیند که یازده ستاره و خورشید و ماه به او سجده می کنند و پدرش این را به پادشاهی یوسف تعبیر می کند ، چرا ما از همین روش در تعبیر عصا بر کوه یا دریا زدن استفاده نکنیم .نمی توان این ایراد را گرفت که فرق خواب با بیداری در متن واضح است .اگر بین خواب با بیداری درجاتی باشد پس نمی توان به طور یقین گفت کجا یک گزاره از خواب تعریف می کند و کجا از بیداری .
باز هم تاکید می کنیم که ما فکر نمی کنیم اینها بازگویی رویاهای رسولان باشند اما تاکید بر روش فهم و برخورد با این گزاره ها نباید واقع گرایانه باشد .

در اینجا ما یا یک سری از متون سروکار داریم و نه با واقعیت های رخ داده .
مشکلی که اینجا هست برداشتهای نابجا و نادرستی است که از ناخودآگاه و تعبیر رویا می شود .به طور کلی من تزهای بنیادی خود را خلاصه ارائه می دهم .

۱. ما با کلماتی سروکار داریم که در زبان انسانی شکل گرفته اند .این کلمات ابتدا در زبان یا نوشتار نزول کرده اند یعنی منزل گزیده اند .
۲.از آنجا که امکان خروج از زبان وجود ندارد ، نمی توانیم شناخت و معرفت مستقیم و شهودی یا تجربی از چیزها خارج از زبان داشته باشیم ، ما حتی رویاهایمان هم آغشته به واژه هاست .
۳.علی رغم این ، زبان قادر است کمبود و خلا خود را تشخیص دهد .این بسان حفره ای در زبان است .جایی که زبان از آگاهی سبقت می گیرد و چیزی می گوید که نباید یا چیزی زیادتر و یا کمتر .
۴.ناخودآگاه همین رد کمبود در زبان است .اما این چیزی نیست که ما از قبل بدانیم و مثلا بگوییم” بله بعضی چیزها هستند که به زبان نمی آیند بلکه در دل آدم جای دارند” .نه اینطور نیست ما هیچ چیزی در دلمان نداریم که به زبانمان نیاید .فقط بعدا می فهمیم وقتی که چیزی به زبانمان می اید که قبلا گفته نشده بود ، نتیجه می گیریم که چیزهایی است که به زبان نمی آیند .اما چیزها وقتی هستند که به زبان بیایند .
۵.این مسئله باعث می شود که در رابطه دوگانه هستی و نیستی بازنگری کنیم .دیگر چیزها به یا هستند یا نیستند ، تقسیم نمی شوند .بلکه بر اساس حضور و غیابشان تقسیم می شوند .امر غایب ، غایب از زبان است .در مقابل غیاب فقط می توان انتظار کشید اما نمی دانیم انتظار چه ؟
چون اصلا چیزی وجود ندارد .در واقع این خصلت زبان است که انتظار غیاب را در ما ایجاد می کند .خود این کمبود و حفره در زبان ، خالق انتظار غیاب است .
۶.بنابراین این غیابی است که اگر چه در زبان نیست و حاضر نمی شود اما در حفره ها و فراز و فرود زبان لانه کرده است .از ناگفته های زبان ، از زیاده گفته های زبان ، از تکرار مکرر زبان ، یا از خاموشی توطئه وار زبان متوجه این غیاب می شویم .
۷.شان وجودی این عنصر غیابین همچون ناخودآگاه یا رویا است .حضور آشکاری ندارد .بابد با فنون دیگری آن را یافت .در اینجا می شود از دانش تعبیر خواب یا روانکاوی ناخودآگاه استفاده برد .

۸.در مورد وحی هم نباید فراتر از زبان انسانی برویم .خطای باطن گرایی این است که فکر می کند در پس پشت این کلمات حقیقتی پنهان است .در شکل عوامانه این تصور می رود که خدایی در آسمانها بر عرش نشسته و فرامین خود را توسط فرشتگان به گوش پیامبرانش می خوانده .خطای باطن گرایی این نیست که به ظاهر کلمات بسنده نمی کند ، بلکه تصور می کند چیزی در پشت کلمات وجود دارد که مقصد نهایی آن است نه این کلمات ظاهری . این مشکلی است که در مورد ناخودآگاه هم روانکاوی با آن مواجه است .مردم عموما تصور می کنند که ناخودآگاه همچون کوه یخی است که فقط سرش از آب بیرون است و مابقی آن در آب پنهان است .اما اینگونه نیست .هر چه هست همین ظاهر است ، چیزی در پشت پنهان نیست بلکه این مازاد آگاهی و زبان است که باقی می ماند .ناخودآگاه همین کمبود و خالی بودن زبان است .ناخودآگاه میزانسن دیدانداز است که اصلا ما متوجه آن نمی شویم .این مثل فضایی است که سفال گر شروع می کند و گلدانی را با گل شکل می دهد .ناخودآگاه همان فضای خالی است که بعدا توسط گلدان اشغال می شود .اگر می گوییم نزول یا هبوط منظور این نیست که این کلمات از جایی در زبان وارد شده اند یا اینکه پیامبر حقایقی را دست یافته و این آشوب حقیقی را به شکل کلمات به زبان آورده تا آنجا که فکر کنیم امر بی صورت به صورت زبان در آمده است .باید این دوگانگی افلاطونی را پشت سر گذاشت .تمامی مشکل کسانی که می خواهند امر وحی را توصیف کنند همین جهان شناسی دوگانه آنهاست .
تصور نکنیم آنسوی زبان یا آگاهی از چیزها ، چیزی پنهان است .نه این خصلت خود زبان و آگاهی است که این شکاف را می اندازد .حتی کانت هم نتوانست بر این دوگانگی غلبه کند و اگر چه شناخت را فقط شامل پدیدارها می دانست ، اما چیزی را در پس پشت پدیدارها به نام ” نومن ” جعل کرد تا نقد عقل را بنیادی باشد ، تا بتواند به هدفش که محدود کردن عقل در حدود خاصی باشد ، برسد .
این دیدانداز توهم زده ، اینکه در پس پشت چیزها ، چیز دیگری پنهان است ، البته فرافکن خود آگاهی و زبان است .این زبان است که کمبود و نقص خود را به شکل چیزی در پشت چیزها فرافکن می کند .همچون رویا و هیستری که آنها هم فرافکن کمبود هستند .فرآیند توهم زدایی وقتی کامل می شود که متوجه شویم ، این چیز پشت چیزها ،در واقع فرافکن خود اگاهی و زبان است .تهینای دلالت زبان است .یا به زبان دیگر غیاب همان میل دیگری است .میلی که من تلاش می کنم آن را” از آن خودسازی “کنم .
همینکه کلمات به زبان بیایند در واقع نازل شده اند یا هبوط یافته اند .بنابراین این بحث بی مورد و نابجایی است که کیفیت وحی چگونه بوده است ؟ برای فهم این ، نیازی به بیشتر دانستن از انچه که در زبان و آگاهی اتفاق می افتد ، نیست .
۹.اما این همه ماجرا نیست .اینکه آگاهی و زبان ، پس نگرانه متوجه ناتمامی و ناتوانی خود شدند ، و ردی از غیاب را در خود کشف کردند ، این بازی تفسیرهای نو به نو را شروع می کند که پایانی بر آن نیست .چون هر چه زبان غیاب خود را کشف کند ، در واقع تن به غیاب دیگری داده است .این غیاب مضاعف ( که هم غیاب است و هم دیگر ) نو به نو خودش را تولید می کند .البته اینجا در هر تکراری باقیمانده ای از میل هم برای آگاهی باقی می ماند که شبیه ارزش اضافی در تحلیل سرمایه مارکس است .همیشه بعد از تعبیر نو ، پس مانده ای از میل باقی می ماند که محرک چرخه تعبیر است .هر وحی ای هم تکرار وحی قبلی خودش است با تفسیر نو .ختم نبوت هم همین معنا را دارد که بعد از من به این گزاره ها همچون گزاره های واقعی ننگرید بلکه همچون رویا ، چون ذهن و زبانتان چنان از غیاب پر شده که چرخه میل از این پس خودش تکرار خواهد شد .
در سخن وحی هم اگر از خدا یا سخن خدا صحبت می شود ، منظور همین عنصر غیابین است .کلمات خدا را نه در ظاهر کلمات متن ، که باید همچون رویا تعبیر کرد .
این البته توضیحش فرصت دیگری می طلبد .

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
7 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
مرادی
خرداد ۲, ۱۳۹۹ ۵:۱۵ ب٫ظ

جناب اردستانی شما گفتار میهمانان حضرت ابراهیم در قرآن را در نظر نگرفته اید و در تحلیل خود آنرا نگنجانده اید و یا بنده اشتباه میکنم: وَفِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ ﴿۲۲﴾الذاریات فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ ﴿۲۳﴾الذاریات هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرَاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ ﴿۲۴﴾الذاریات تا آنجا که معلوم میشود آنها ملک هستند نه انسان…غذای انسان نمی خورند ولی “صوت” تولید میکنند وبا ابراهیم گفتگو میکنند.. تصور بنده این است که ما نمی خواهیم یا برایمان مشکل است باور کنیم که در دستگاه عظیم الهی نیروهایی بسیار قدر قدرت هستند که زبان هر قومی را که… مطالعه بیشتر»

مرادی
جواب به  اسماعیل اردستانی
خرداد ۲, ۱۳۹۹ ۱۱:۲۲ ب٫ظ

جناب اردستانی

بحث سخن گفتن خداوند نیست…سخن گفتن ملائکه ارسالی از جانب خداوند است…

“یدالله” و “بر تخت نشستن” شبیه سازی هستند همان “متشابهات”…

مرادی
جواب به  اسماعیل اردستانی
خرداد ۲, ۱۳۹۹ ۱۱:۳۰ ب٫ظ

جناب اردستانی

هر کسی با هر درجه از علم از علوم مختلف میتوانند قرآن را بخوانند بسیار زیبنده است…مسئله اصلی رعایت اتصال آیات است…و نادیده نگرفتن آیات در تحلیل خود از قرآن .

باید بتواند نظریه علمی خویش را در زمینه متصل از آیات ….تمام آیات….بگنجاند…اگرنتواند اتصال را رعایت کند باید بیشتر بخواند…

فهرست
7
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x