دین وحیانی در مقابل دین تاریخی – بخش ۵

حسین میرمبینی: «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَفْعَلُونَ»، ] =همانا آن کسانی که دین خود را پاره پاره ساختند و فرقه فرقه شدند تو مسؤول ایشان نیستی. کار آنها با خدا است، بعدها، آگاه شان می سازد به آنچه می کردند.[  (۱۵۹/انعام).    چنانکه پیشتر اشاره کردم،…

حسین میرمبینی: «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَفْعَلُونَ»، ] =همانا آن کسانی که دین خود را پاره پاره ساختند و فرقه فرقه شدند تو مسؤول ایشان نیستی. کار آنها با خدا است، بعدها، آگاه شان می سازد به آنچه می کردند.[  (۱۵۹/انعام).

 

 چنانکه پیشتر اشاره کردم، بر حسب میثاق «شهادتین» و آنچه در قرآن کریم آمده، بر عهده مسلمانان است که تنها از خدای یکتا وآنچه آن احد لاشریک بر رسول الله نازل کرده اطاعت به عمل آورند. این نه حرف من که سخن قرآن کریم است که در آیات بسیاری تاکید می فرماید که مسلمانان تنها از خدا و  رسول اطاعت کنند.  درآیه۸۹ سوره نحل خیلی صریح در خطاب به پیامبر  اما معطوف به مسلمانان ، می فرماید: «نَزَّلْنا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَی‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِین‏»، [= ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که برای هر مطلبی (در امر دین) روشنگر است، و (نیز) هدایت و رحمت و بشارت است برای مسلمین.] 

 برای آن با صطلاح «مسلمانانی» که معتقد نیستند قرآن کلام خدا است و می گویند: «قرآن کلام محمد و ساخته و پرداخته فکر او است» و یا قرآن «مجموعه ی خوابها و رویاهای محمد» است ….. هیچ توضیحی ندارم جز آنکه بگویم آنها به خودشان رها شده اند. درعین حال می توان ثابت کرد که اعتقادات آنها همچون دیگر مذاهب تاریخی شیعه و سنی و تصوف و شعبات آنها به هیچ رو با اسلام وحیانی و قرآنی که بر حضرت محمد نازل شده ربط پیدا نمی کنند. این گونه از اعتقادات جدید را می توان تا حد طغیان و سرکشی علیه اسلام وحیانی نعریف نمود و آنها را با توجه به آیات قرآنی مورد نقد قرار داد.

 اما برای آن مسلمانانی که معتقدند قرآن کلام خدا است، دیگر هیچ بهانه ای نیست که برای امر دین شان به جز قرآن و کلام الله، به سخن و حرف دیگری ایمان بیاورند یا که به آنها رجوع داشته باشند. بنابراین مسلمانی که برای امر دین و هدایتش به کسانی( اعم از هرکس  چون مفتی ، ملا  یا صوفی و یا فیلسوف مذهبی) رجوع می کند باید بداند که عملا به فکر و اراده خویش، خود را از مسیر هدایت الهی گمراه و محروم کرده است. آنهم گمراهی از آن نوعی که می تواند ایشان را در زمره کافران و مغضوبین قرار دهد.

 در عین حال برای آن مسلمانانی که بخواهند به جهت هدایت و امر دین شان به قرآن رجوع کنند، وقتی در همان آیات نخستین سوره بقره با این آیه مواجه می شوندکه: «ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین» ،  می بایست باور داشته باشند که قرآن، بدون شک، فقط پرهیزکاران هدایت می کند. بنابراین می توان گفت که شرط هدایت به تقوا است نه مسلمانی. قرآن خود در آیات بعد از این مراتب پرهیزکاری را توضیح می دهد. آنهایی که به غیب (معنویت) باور دارند و به قصد کشف آن معنویت صلات برپا می دارند و از آن چه خدا روزی شان داده بی آزار و منت به دیگران انفاق می کنند. در عین حال آنها کسانی اند که به آنچه خدا از آیاتش بر پیامبرانش از محمد تا قبل از ایشان نازل فرموده ابمان دارند. همانطوریکه ملاحظه می شود خدا در این آیه به آن موضوعات و مسائلی که فرضا فیلسوفان و عارفان گفته اند اشاره ای ندارد. همچنین به آن بخش از نظرات و گفته ها و روایات که در  بعداز حضرت محمد در باب مسئله دین مطرح شده و می شود اصلا اشاره ای ندارد. بلکه اشاره اش تنها به آن موضوعات و آیاتی است که به طریق وحی بر پیامبران توحیدی- از محمد به قبل- نازل شده است. این موضوع را اگر مسلمانان جدی بگیرند آنگاه نباید که به غیر از قرآن به هیچ کس و کتابی که بعدها در باب دین مطرح شده اند رجوع کرده یا که از ایشان پیروی به عمل آورند. 

 در آیات بسیاری منجمله آیه ۸۹ سوره نحل در خطاب به پیامبر و معطوف به مسلمانان باز این مسئله گوشزد شده است که:  «نَزَّلْنا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَی‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِین‏»، [= ما این کتاب را برتو نازل کردیم که در آن هرچیزی (از باب دین) تبیین شده و آن برای مسلمانان هم هدایت است و هم رحمت و بشارت].  بر این اساس مسلمانان باید اعتقاد داشته باشند که خداوند قرآن را برای هدایت ایشان به سوی رسول اکرم نازل کرده است. اینکه خدا چه جوری قرآن را بر رسول اکرم نازل کرده به ما (درجایی که مسلمان باشیم) مربوط نیست اما درجایی که مسلمان باشیم می باید باور داشته باشیم  که در قرآن همه آن موضوعاتی که ما به جهت رستگاری مان لازم داریم، گردآوری شده و همه آنها از جانب خدا به سوی بنده اش محمد نازل شده است. قرآن از لحاظ ریشه لغوی (قرء) اصلا به همبن معنا یعنی جمع و گردآوری شده است که منظور مجموعه گردآوری شده از همه آن آیاتی است که بر  پیامبر ما و پیامبران پیش از او نازل شده است. آیاتی که اگر به دیده تقوا بدانها بنگریم برای ما هم هدایتگرند و هم  رحمت و بشارت دهنده. 

 مسلمانی که به اهمیت این موضوع پی می برد ، آنگاه می باید بی هیچ عذر و بهانه ای به دنبال کسب دانش خواندن قرآن باشد و در این راه از همت و کوشش آنچه در توان دارد صرف یادگیری آن نماید. با این حال  باید تاکید کرد که این کوشش یک موضوع شخصی است به این معنا که هر کس می باید خود به تنهایی به قرآن رجوع کند و تا جایی که عقلش می رسد و معرفتش گنجایش دارد خود راه هدایتش را شخصا و مستقلا از آن جستجو کند. که فرمود (۲۸۶/بقره): « لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ »، [= خدا مکلف نمی کند هر کس را مگر به اندازه توانش. به نفع آنها است آنچه را که از قرآن می گیرند و به ضرر آنها است آنچه را که از آن کسب می کنند]. یعنی رجوع به قرآن به تنهایی کافی نیست بلکه انسان قبل از این می باید هدفش را از این رجوع با خودش معلوم سازد. اگر بخواهد با این رجوع به منبر  برجهد و در نزد مردم بزرگ و متدین جلوه کند، در آنصورت این رجوع برایش گران تمام خواهد شد. یعنی که از این مسیر به جهنم خواهد رفت. اما اگر بخواهد از این مسیر آن معانی را کشف کند که بر پیامبران نازل شده آنگاه شاید که موفق شود و بتواند در مسیر الی الله رشد کند. در هرحال دین (در معنای هدایتش) یک امر فردی است و اینکه اگر شخص پرهیزکار باشد آنگاه به گونه فردی هدایت و رحمت و بشارت پروردگار نصیبش می شود و به سودش در جهت رشدش کاربرد پیدا می کند . اما اگر پرهیزکار نباشد بالطبع از قرآن موضوعاتی را برخواهد گرفت که به ضررش تمام می شود. در آیه ۸۲ سوره اسراء نیز به نوعی دیگر به این مسئله اشاره شده است :  «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا [= و ما نازل کردیم از قرآن آنچه را که براى مؤمنان شفا و رحمت است و(ولی)  ستمگران را جز زیان نمى‏افزاید]. داستان این ستمگران داستان همین مفتیان داعشی و طالبانی و همین فقها و متشرعین وطنی ما است که بر حسب خوانش غلط از قرآن و انگشت گذاشتن روی متشابهات و آوردن چندتا حدیث، خودشان را در جای پیامبر می نشانند و مدعی امر هدایت و حکومت می شوند. مسلم است که این نوع دریافت ها از قرآن به ضرر شخص و به ضرر  آن اطرافیانی تمام خواهد شد که به این گونه عوام فریبی ها عادت کرده اند و آن را خریدار هستند.

 

 از اینروست که قرآن (بر حسب آیه دوم از سوره دوم) تاکید می ورزد که این کتاب بدون شک فقط پرهیزکاران را هدایت می کند. این باید ما را بر آن دارد که در خصوص فهم مان از قرآن دقت بسیار به عمل آوریم. به این معنا که  مواظب باشیم از مسیر فهم مان ادعاهای زیادی نکنیم. یا مثل برخی از آخوندها و متشرعین و مذهبیون قشری تظاهر به دینداری نکنیم (بر حسب آیه هشتم از سوره دوم).، به این معنا که فریاد وااسلاما سر بدهیم یا به بهانه اسلام آنچه را که خود در سر داریم را با خدعه و فریبکاری به مردم تحمیل نماییم. بر حسب آنچه که در این کتاب آمده هیچ مسلمانی حق ندارد  فهمی را که از قرآن پیدا می کند در جای فهم خدا و یا رسول الله گذارد. در نتیجه هیچ  مسلمانی حقی از آنکه بخواهد با استفاده از آیات قرآن بر دیگران حکم کند و یا قضاوت کند و یا برتری طلبی کند، را ندارد. یا اینکه خدای نکرده با طرح برخی از نظراتش مردمانی را به دنبال خود کشیده و تحت نام قدوس خدا، حزب و فرقه و گروه خودش را به وجود آورد.  اینها در  اسلام همه عین کفر و شرک تلقی شده و در جا جای قرآن از چنین رفتاری به زشتی و بدکرداری تا حتا ظالمترین ظلمها  یاد شده است.  ۱

 در آیه ۱۱۳سوره هود در ارتباط با درک بهتر و اهمیت شناخت موضوع «دون الله»)می خوانیم: « وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُون» [= و به کسانى که ستم کرده‏اند دل نبندید و میل و تکیه نکنید که آتش (ستم آنها) به شما هم می‏رسد. در حالی که شما را از «دون الله» هیچ یاوری نیست و در بعد از آن نصرت و پیروزی هم در کار نخواهد بود]. این آیه مرا یاد آن شعارهایی می اندازد که رهبران و مراجع و مفتیان مذهبی از نوع وطنی و یا داعشی همیشه با استفاده از آیه  «نصرمن الله فتح قریبـ»  توانسته اند خلق خدا را فریب بدهند و آنها را به راه خودشان که راه ستمگری است بکشانند. فکر می کنم که در این ۱۴۰۰ تاریخ اسلام هیچ قوم و فرقه ی مذهبی نیوده که در جنگ با رقیبش از این شعار استفاده نکرده باشد. در همه جنگ های فرقه ای  مسلمین تحت لوای همین شعار همدیگر را کشته اند. مگر نه این است که در همین سوره هود می خوانیم «و به کسانى که ستم کرده‏اند دل نبندید و میل و تکیه نکنید که آتش (ستم آنها) به شما هم می‏رسد. در حالی که شما را از «دون الله » هیچ یاوری نیست و در بعد از آن نصرت و پیروزی هم در کار نخواهد بود» ؟؟

 قرآن در آیه ۱۵۹ سوره انعام در ارتباط با ادیان تاریخی می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَفْعَلُونَ»، ] =همانا آن کسانی که دین خود را پاره پاره ساختند و فرقه فرقه شدند تو (پیامبر) مسؤول ایشان نیستی. کار آنها با خدا است، بعدها، آگاه شان می سازد به آنچه می کردند. [ . این آیه به ما می فهماند که برخی ها در ارتباط با دین، بحث هایی را مطرح می کنند که یا در قرآن نیست و یا بر حسب متشابهات قرآنی بخواهند وجود خودشان و نیاز مردم به آنها راتوجیه پذیر سازند. اینها همان کسانی اند که دین اسلام را فرقه فرقه و پاره پاره کرده اند. قرآن در عین حال با ما می فهماند: «لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَفْعَلُونَ» ، کار ایشان به محمد و  رسالت رسول الله یعنی «اسلام» هیچ ربطی پیدا نمی کند ، بلکه کار آنها با خدا است. «بِمَا کَانُوا یَفْعَلُونَ» . یعنی خداوند بر حسب همان حرفها و رفتاری که مراجع مذهبی به عمل می آورند به حساب کارشان خواهد رسید. در آیه پیش از این آیه (یعنی در ایه ۱۵۸ سوره انعام)می خوانیم: «قل انتظروا انا منتظرون»،]= به آنها بگو منتظرش باشند و من منتظرم[ معنایش جز این نیست که معتقدان مذاهب تاریخی و رهبران آنها (اعم از شیعه و سنی و صوفی) که «اسلام» را پاره پاره و  فرقه فرقه کرده اند می باید منتظر روزهای بسیار بدتر و سختری باشند.  شاید هم منظور روز جزا و قیامت است که به هر روی همه باید پاسخگو باشند. هرچند من فکر می کنم که این هشدار خداوند به همین روزهای زندگی دنیوی ما هم مربوط می شود. چنانکه می بنیم در همه این کشورهایی که جریانات مذاهب تاریخی اعم از سنی و شیعه و صوفی در آن حضور چشمگیری دارند، سایه شوم ضلالت و بدبختی و ظلم و تبعیض و فساد بر همه جنبه های زندگانی مردم آن کشورها گسترده شده است.

 

این بود، از آنهایی که دین شان را پاره پاره کردند. اما برای آن مسلمانانی که بخواهند به دنبال دین تاریخی و دین پاره پاره شده و فرقه های مذهبی نباشند، راهی نیست جز آنکه به خدا پناه آورند و  راه هدایتشان را از قرآن جستجو کنند. بر این اساس هیچ مسلمانی نمی تواند بر پایه فکر خودش  و همینطور  باور اجداد و نیاکانش یا باور دیگران اعم از مراجع مذهبی و فیلسوفان و شیخان و مفتیان و بزرگانی که به نظر آنها و یا دیگرانی عالم دین تلقی می شوند باور اسلامی اش را تنظیم کرده و به آنچه آنها گفته و می گویند اعتقاد دینی پیدا کند. اعتقاد داشتن به باور دیگران و اطاعت کردن از کسانی که در نزد مردم به ایمان شهرت دارند و عالم دین و مرجع مذهبی محسوب می شوند، در کتاب آسمانی ما نه تنها توصیه نشده است که عین گمراهی به حساب می آید.  چنانکه موضوع آن در آیات  بسیاری از  قرآن کریم اشاره شده است.۲  در آیات ۶۶ و ۶۷ سوره احزاب می خوانیم: « یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا / وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا »،  =]روزی که چهره هاشان در آتش دگرگون می شود، گویند کاش از خدا و از رسولش اطاعت کرده بودیم. و گویند پروردگارا ما از آقایان (مراجع) مان و بزرگانمان اطاعت می کردیم. پس آنها ما را از راه به در کردند [ .

 

موضوع دین از آنجایی که به مسئله رستگاری انسان مربوط می شود، مجبوریم بیشتر از هر موضوع دیگری برای ما اهمیت پیدا کند. به این معنا که نخواهیم ساده اندیشی کنیم و به همان راه هایی که نیاکان مان به علت باور داشتن به مذاهب تاریخی و دنباله روی از فقها و شیخان و مفتیان و صوفیان و … رفتند و گمراه شدند، دینداری کنیم. اگر تاریخ را هم مطالعه کرده باشیم  می بینیم که مردم قبل از ما نیز عموما به دلیل ساده اندیشی در امر هدایت و پیروی از کسانی که در ارتباط با دین خدا هیچکاره بودند، هیچگاه نه از مسئله رستگاری سر در آوردند و نه از موضوع خوآگاهی . زیرا که آنها همیشه به سبب دنباله روی از فلان شیخ و فلان صوفی و فلان فقیه و فلان خلیفه یا در گیر موضوعات واهی و خرافی بودند و یا  سرگرم مباحث خصومت آمیز و  موضوعاتی که نهایتا به جنگ های فرقه ای مبدل می گشت. از اینروست که من معتقدم شیخان و مفتیان و مراجع مذهبی و حتا صوفیان هرگز مردم را  با مسئله رستگاری و اینکه هرکس می باید دینش را به طور فردی از کلام خدا و قرآن جستجو کند، آگاه نساختند. بلکه آنها اغلب سعی کرده اند با طرح ادعاهای زیادی که یا « آیت الله» اند و یا «حجت الاسلام» و یا« قطب دین» و یا «انسان کامل» و یا  «رهبر سیاسی معنوی» ، خودشان را در وسط راه مردم و خدا قرار بدهند. آنهم در راه خدای خالق و خدای اسلام که وساطت هیچ بشری تا حتا پیامبرش را در ارتباط با این امر (هدایت) قبول ندارد و معتقد است که کاری از دست او برای حتا آن کسی که دوستش  می دارد ساخته نیست. (آیه ۵۶ سوره قصص): «إنک لا تهدی من أحببت ولکن الله یهدی من یشاء»، [= همانا تو (ای محمد) کسی را که دوستش می داری نمی توانی هدایت کنی ولیکن خدا هرکه را بخواهد هدایت می کند]

 در همان سوره قصص آیه ۶۸ قرآن دقیقا مشخص می کند که جز خدا، همگان در امر دین و موضوع هدایت بی کاره اند: ««وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاء وَیَخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ» [= و پروردگار تو است که خلق می کند و بر می گزیند و اختیار دارد، اختیاری برای آنها (مردم یا ملاها و مفتیان و هرکس در امر دین خدا و مسلمانی) نیست. خداوند منزه است (از آنچه آنها درباره دین خدا می گویند) و فراتر از شرکی است که آنها می ورزند]. به عبارت روشنتر، هر حرفی را که انسانی گفته باشد که بر اساس آن بخواهد از انسانها سلب اختیار کند، یا بر حسب تفسیری که به دست می دهد بخواهد که مردم رای و اختیار شان را به دست او (اویی که فرضا نایب خدا است) بسپرند ، ربطی به خدای لاشریک پیدا نمی کند. خداوند اختیار کار خویش را به هیچ کس نداده در نتیجه خدا از شرک و ادعاء و مباحث و موضوعاتی که این باصطلاح «حجج اسلام» و «نایبان خدا» از پیش خود مطرح می سازند، منزه است.

 اینکه خداوند در  آیه ۶۸ سوره قصص چنین قاطعانه و خود محور سخن گفته است ، برای هر انسان آزاده و فهمیده و عاقلی که نخواهد اختیارش به دست انسانها و اوامر و اجامر آنها مربوط باشد باید قابل درک باشد. در این میان تنها یاورمندان ادیان تاریخی اند که به دست خود اختیار  امر دین و رستگاری شان را به دیگرانی  از دون الله می سپارند. دیگرانی چون خودشان گمراه و مشرک که نه بویی از اسلام برده اند و نه حقیقتی را از عالم علم و معنا کشف کرده اند. دینی با کتابی مبین و داشتن هزاران آیه محکم و حجت رسا که باز می دارد انسانها را از آنکه خودشان را درگیر حرفها  و تصورات و خیالات و باورهایی کنند که به هر روی دیگران برای آنها  ساخته اند(الهه ها). این الهه ها هرچه باشند اگر در جای خدا قرار بگیرند و متولی پیدا کنند، آنگاه از همگان سلب آزادی می شود. به نظر من خود همین شعار لا اله الالله می باید برای هر انسان آزاده و عاقلی جالب و حیرت انگیز باشد.

 برای مسلمانی که به امر نجات و رستگاری فکر می کند، بر حسب آنچه در قرآن آمده و او در نمازهای یومیه اش روزی ده بار آن را تکرار می کنند (اهدنا الصراط المستقیم) راهی نیست جز آن که هدایتش خویش را از خدا و از کتابش بجوید. یعنی از آن مسیری بجوید که خدا برای هدایتش آیاتش را بر پیامبر خویش نازل کرده است. و اینکه در آن  مسیر  تسلیم فقط خدا باشد. معنی مسلم و مسلمانی نیز همین است که او به راهی که خدا در قرآن برایش تبیین کرده ، فرمانبردار و تسلیم باشند. به عبارت ساده تر، مسلمانان نمی توانند به غیر از خدا و قرآن یعنی آنچه بر  رسول الله وحی شده از کس دیگری (هرکس) پیروی کنند. زیرا اگر پیروی کنند خود به اراده خویش و با دست های خود آن رابطه و پیوندی را که به واسطه اسلام و رسالت رسول الله بین آنها و خدای لاشریک برای شان حاصل و ایجاد شده است را پاره کرده اند. اینجاست که دین پاره می شود و مردم فرقه فرقه می شوند. یکی می گوید فلانی به حق بود. آن دیگری می گوید بهمان کس به حق بود. بعد برای آنکه نظر خودشان را به اثبات برسانند مجبورند حدیث بیاورند و غلو کنند و  از قول افراد (دون الله) در تایید حرف بی اساس خود  نقل قول بیاوند که حق با آنها است. اینگونه می شود کلامی که به پشتوانه وحی و سخن خدای لاشریک پشتوانه دین می بوده است، به توسط نقل قول از دیگرانی که معلوم نیست چکاره دین اند از رونق می افتد و جایش را به احادیث و روایات و فلسفه و شعر صوفیانه می دهد. از  اینجاست که رابطه ی بین مردم وآن دینی که نزد خدا «اسلام» نام دارد، گسسته می شود و دیگر به هیچ رو نه خدا و نه پیامبر خدا ربطی به آنها پیدا نمی کنند. نتیجه این کار یعنی با خدا دشمنی کردن و با او در افتادن و اینجاست که خداوند خطاب به پیامبرش  می فرماید: «لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ  = تو مسئوول آنها نیستی ، کار آنها با خداست».

دین (اسلام یا هر دین توحیدی دیگری) زمانی پاره پاره می شود و به چندین فرقه تبدیل می شود که برای پیروان آن دین، خدا و کلامش دیگر به آن صورت اصلی که بر پیامبران نازل شده،  اهمیت پیدا نمی کند. برای مردم باورمند به مذهب تاریخی سخن بزرگان و مراجع شان، و آن تفسیراتی که نظرات مراجع شان را پشتیبانی می کنند، حجت می شود. و بدینگونه نام آنها و کلام شان در جای نام خدا و کلام او یعنی قرآن (یا تورات و یا انجیل) قرار می گیرد. برای پیروان اینگونه از مذاهب آنچه بیشتر از  خدا و  کلامش اهمیت پیدا می کند، اشخاص و نامها و نقل قولهایی است که در بعداز حیات پیامبر ظهور پیدا کرده اند. آنها کسانی اند که نزد مردم از آنها با عناوینی چون «آیت الله العظمی» یا مرجع عالیقدر و یا مفتی اعظم و قطب دین و غوث و قدیس اعظم و …. (البته با پسوند «قدس الله سره») یاد می شود. عناوینی که درواقع از همان دستگاه دروغپراکنی دستگاه مذهبی منتشر می شود و مردم را بر آن وامی دارند که از ایشان با این عناوین یاد کنند. بر این روال است که در نزد مردم «دون الله» در جای «الله» می نشیند و به تبع آن، نقل قول های مربوط به بزرگان ایشان و موضوعات تاریخی مربوط به آنها و  نوعی که راویان و محدثین و شاعران و  مداحانی که از آن حوادث تاریخی به مردم انتقال می دهند به جای کلام خدا ، قرار می گیرد. اینگونه می شود که نزد مردم (از همه جا بی خبر) خدا و قیامت و قرآن به فراموشی سپرده می شود. در این موقعیت بسیار کم و اندکند آن مردمانی که-جدای بدآموزی های مذهب تاریخی- بخواهند به سراغ  قرآن بروند  تا که از آن راه، هدایتشان را جستجو کنند. بلکه همگان بر حسب تقلید از آن بزرگان و مراجع شان (که معلوم نیست چکاره دین اند) و دادن وجوهات دینی به ایشان، به زعم خویش ، از خود رفع مسئولیت می کنند. این است که درباره چنین مردمانی می توان به ضرس قاطع گفت که گمراه شده اند. بر حسب چنین باورهایی است که مراجع مذاهب تاریخی اعم از سنی و شیعه و حتا تصوف خود را جانشین پیامبر می دانند و  به پشتوانه یک عده مردم بی توجه و گمراه به خود اجازه می دهند که مردم را به آنچه خود می اندیشند راهنمایی کرده بلکه بر آنها فرمانروایی کنند. این مسئله درواقع ریشه مشکلات اجتماعی ما را توضیح می دهد. همینطور همه آن مسائلی را که از بابت ادیان تاریخی امروز سد راه آزادی و دموکراسی و پیشرفت جوامع شده است را بیان می کند.  همینطور توضیح می دهد چرا پایان کار مذاهب تاریخی و پیروان شان به دشمنی و خونریزی و فساد در روی زمین منجر می شود. یعنی همین وضعی که امروزه همه ما در خاورمیانه شاهدش هستیم.  وضعی که اگر بر حسب آنچه خدا در قرآن هشدار داده مسلمانان در خصوص مذهب شان تغییرات اساسی به عمل نیاورند آنگاه خیلی سریع دامنه آتش این جنگها به همه جا و به کشور ما نیز کشانده می شود و در نهایت ما را برای نسل های متمادی با کوهی از ضایعات انسانی مواجه می سازد.  این مسائل را به روشنی می توان از لحن و معنای آیه ۱۵۹ سوره انعام که در خطاب به پیامبر بیان شده دید و فهمید. همینطور در آیه ۱۱ سوره رعد که به وضوح به ما هشدار می دهد: « إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ‏»، ] = در واقع‏خدا حال هیچ  قومی را تغییر نمی‏ دهد تا آنکه آنان تک تک خود را تغییر دهند و چون خدا برای قومی  (قومی که در وضعیت خود تغییر نمی دهد) اراده سوء کند ضمن آنکه هیچ چیز آن را بر نمی گرداند برای آنها از جانب هیچ کس و هیچ نیروی دیگری (دون الله) نیز هیچ یاوری نخواهد بود[.

 اراده سوء خدا جز این نمی تواند باشد که به اراده ازلی پروردگار، زمین و زمان و به اعتباری تاریخ، همواره به ضرر و زیان انسان و حیاتش در روی زمین عمل می کنند . در نتیجه اگر انسانها از مسیر عقاید دون الله یعنی مراجع مذهبی و ادیان فرقه فرقه شده و پاره پاره شده ، بخواهند دین داری کنند مشخص است که از این مسیر همواره مشمول اراده سوء الهی یعنی مرگ و جنگ و عذاب و بدبختی خواهند شد. درست به همان وضعی که پیشتر نیاکان ما گرفتار بودند و یا در همین موقعیتی که اینک ما در خاورمیانه شاهدش هستیم هر لحظه بیم آن می رود که پای همه ایرانیان و بخش های از جهان و جهانیان نیز به این جنگ خانمان سوز کشیده شود . .

 

بنابراین اگر فکر می کنید که خطا از خود ما است می باید در نحوه اعتقادات دینی خود تغییر بدهیم. به این عبارت که با پشت کردن به مراجع مذهبی و رهبران ادیان تاریخی و کفر به هرآنچه را که اینان از بابت دین تبلیغ می کنند ، به خدا پناه آورده و از همه چیز تنها به همین حبل المتین قرآن چنگ زده و راه هدایت مان را  از آن جستجو کنیم. این همان دینی است که البته بر پیامبر گرامی ما نازل شده است و شرحش در آیه ۲۵۶ سوره بقره بیان شده است.

«لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ » ، [=در دین هیچ کراهت نیست. آنگاه که راه (دین) از بیراهه (دین تاریخی)تبیین شد، پس هر کس به طاغوت (رهبران و مراجع مذاهب تاریخی) کفر بورزد و به خدا ایمان آورد به یقین به ریسمان استواری که آن را گسستن نیست چنگ زده است و خداوند شنواى داناست].

این موضوع را ما در نمازهای یومیه مان به دعا از خدا می خواهیم که «مایی که فقط ترا می پرستیم و از تو اطاعت می کنیم (دقت کنید به معنای ایاک نعبدُ)  و فقط از تو یاری می جوییم (دقت کنید به معنای ایاک نستعین)  … تو ما را به راه راست هدایت بفرما» ]اهدناالصراط المستقیم[.

معنی این سخن جز این نمی تواند باشد که مسلمانان در جایی که از خدا خواستار هدایت باشند نمی توانند برای فهم دین شان از مراجع مذهبی یاری جسته و یا به آنان رجوع کنند. زیرا به دلیل دون الله بودن ایشان، آنها نمی توانند و نباید که مرجع باشند یا در جایی بنشینند که مردم به جهت فهم دین شان به ایشان رجوع کنند. همینطور باید توجه داشته باشیم که مراجع مذهبی و رهبران ادیان تاریخی، به دلیل داشتن عقاید متفاوت از قرآن و همینطور دخالت دادن برخی از نظریاتی که مربوط مشکلات روحی روانی آنها است می توانند پیروان شان را گمراه کنند.  این نوع گمراهی ها از آنجایی که در یک پروسه تاریخی بر روان و آراء عمومی یک قوم و  ملتی تاثیر گذار  می شوند به هر روی خطرناک اند و می توانند در زمانهایی تبدیل به خشم و کینه علیه دیگر کسانی شود که در جهت دیگری از باور های فرقه ای در رقابت با ایشان قرار دارند. مثل کینه های تاریخی حل نشده در بین فرق شیعه و سنی که همیشه در بزنگاه های تاریخ ستمخیز موجب خون و خونریزی شده است . درواقع وقتی دین فرقه فرقه و پاره پاره می  شود (فرق نمی کند چه در اسلام و چه در دیانت مسیحی و یا یهودی) می توانند به باورهای ایدئولوژیک و آرمانگرایانه تبدیل شوند و از همین مسیر کارشان به خشونت و جنگ و خونریزی منتهی شود.

بر حسب آنچه در قرآن می خوانیم پیامبران توحیدی همیشه از بابت فرزندان و پیروان نسلهای بعداز خود، نگرانی داشته اند. چراکه به بصیرت وحی می دانستند که مردم در بعداز ایشان به توسط مشرکین و رهبران مذاهب فرقه فرقه شده (دون الله) می شوند. باورهایی که ایشان را به کشتن همدیگر و جنگ و خونریزی و فساد می کشانند. این مسئله در آیه ۳۰ سوره بقره در خطاب به پیامبر اما در ارتباط با خلق آدم از زبان ملائک بیان شده که : «وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ …» ، [= و آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت من در روی زمین جانشین می گمارم،  آنها گفتند آیا کسی را در آن می گماری که در آن فساد کند و خون بریزد …]. بنابراین برای آنها روشن بوده  دینی را که آنها مامور به ابلاغش هستند در بعد از ایشان منحرف خواهد شد و نهایتا به جنگ و خونریزی  می کشد. اینجاست که خدا در آیه ۱۵۹ سوره انعام در خطاب به پیامبر می فرماید: «لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ ». یعنی تو مسئوول کار آنها نیستی.  زیرا آنها بر حسب نتیجه عمل خودشان یعنی تبعیت از دون الله و فرمانبری از مشرکین سلطه جو ، به چنان عاقبتی (زشت) گرفتار  می شوند. 

 

آنچه بیشتر از هرچیز باعث شده که من چنین مطالبی را بنویسم و منتشر کنم ، مربوط است به موقعیت کنونی جهانی که امروز در آن زندگی می کنیم. همینطور مربوط است به موقعیت سرزمینم ایران که من آن جا به دنیا آمده ام و روح و روانم در آن شکل گرفته است . اما بر اثر دخالت متولیان دین تاریخی در امر سرنوشت سیاسی مردم، اختیار رای و مشارکت در تصمیم گیرهای اساسی برای داشتن یک زندگی آسوده در آن از من و همگان گرفته شده است .  من حتا فکر می کنم ممکن است در این زمینه و همینطور موارد مربوط به این مقالات به خطا رفته باشم . در آنصورت لازم می آید کسانی در ارتباط با این بحث ها جوابگو باشند. کسانی که فکر می کنند حقیقت، حرف دیگری است و  حق در نزد آنها به موضوعات دیگری اشاره دارد . به هر روی لازم است که از سوی گروه های مختلف فکری و حتا باورمندان مذاهب تاریخی، کسانی  نسبت به این امر پاسخگو باشند. من شخصا به تضارب اندیشه و موضوع «امر به معروف و نهی از منکر»، به آن نحو که از  آن «معروف» شناخته شود و «منکر» معلوم شود، به جهت سلامت اندیشه باور دارم. 

 

 

ادامه دارد …..

* مباحث این نوشتار برگرفته از کتاب «معمای اسلام» نوشته حسین میرمبینی نویسنده این مقاله است.

– ۱این موضوع در آیات بسیاری از جمله در آیات:۹۴ سوره آل عمران، ۴۸ سوره نساء ، ۲۱ ، ۹۳ و ۱۴۴ سوره انعام ، ۳۷ سوره اعراف ۱۷ سوره یونس ۱۸ سوره هود، ۱۵ سوره کهف ، ۳۸ سوره مومنین، ۶۸ سوره عنکبوت ۲۴ سوره شوری و ۷ سوره صف و … یادآوری شده است. و اینکه خداوند در این آیات مراجع مذهبی را ظالمترین ظالمان دانسته آنها و پیروان شان را به بدترین عذاب ها هشدار می دهد. مانند آیه ۳۷ و ۳۸ سوره اعراف که می فرماید: «أفَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ أُوْلَئِکَ یَنَالُهُمْ نَصِیبُهُم مِّنَ الْکِتَابِ …» [= پس ظالمتر از آن کسی که بر خدا دروغی می بندد یا بر آیات خدا دروغ می بافد چه کسی است؟ آنها (مراجع مذهبی) کسانی هستند که نصیبشان از آنچه در قرآن بر ایشان مقرر شده (جهنم) به ایشان خواهد رسید…].
۲ -در آیات۱۹ تا ۳۰ سوره صافات دقیقا اشاره می شود که اگر مسلمانان به دون الله رجوع کنند و از آنچه ایشان به آنها می گویند پیروی کنند به غیراز بدبختی و ضلالتی که در دنیا گرفتارش خواهند شد در روز جزا و در پیشگاه خداوند نیز مسئول و شرمنده خواهند بود: «احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا کَانُوا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ » [= گردآورید آنهایی را که ظلم می کردند با ایادی شان و آن را که از دون الله اطاعتش می کردند (منظور هرکس از غیرخدا مانند مراجع و رهبران مذهبی یا سیاسی که مردم ایشان را پیروی می کنند )]. «فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِیمِ» [= پس آنها را به سوى راه جهنم رهبری‏شان کنید] . «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ»، [= و بازداشت شان نمایید که آنها مسؤولند]. ….

 

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
5 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
حسین میرمبینی
حسین میرمبینی
آبان ۴, ۱۳۹۵ ۶:۰۴ ق٫ظ

نمی دانم در پاسخ به این ایرادات و انتقاداتی که از سوی برخی از خوانندگان می شود، چه بگویم. به نظر می رسد که اغلب به نکته اصلی این مقالات پی نبرده اند. شاید هم اشکال از من باشد . به هر روی دوباره تکرار می کنم. من در این مقالات سعی ندارم تفسیری ارائه دهم که مسائل مربوط معضلات و اختلافات قرآنی را روشن نماید. فقط می خواهم به آنها که مسلمانند (نه غیرمسلمانها و نه آنهایی که در خصوص قرآن شک دارند و معتقدند قرآن ساخته و پرداخته ذهن محمد است) فقط یاد آوری کنم که اگر ما… مطالعه بیشتر»

دریا
دریا
آبان ۳, ۱۳۹۵ ۴:۱۰ ب٫ظ

بنام خدا – با عرض ادب خدمت جناب میر مبینیکتاب آسمانی ما مسلمانان مشتمل بر مثالهای فراوانی است که نحوه ی بیان آن به گونه ایست که افراد مجاز هستند از این گویش برداشتهای مختلفی داشته باشند. بنظرم اختلاف ها در برداشت از قرآن هیچ مشکلی ندارد. اختلافات بشری جزء ذاتی بشر است که در ابتدای آفرینش در فطرت ما گزارده شده است. در قرآن (بقره:۳۶) داریم: “اهبطوا بعضکم لبعض عدو “. از ابتدای حضور انسان در کره ی ارض اختلاف, تبعیض, تعدی و دشمنی, توسط خداوند در وجود ما نهادینه شده است. خداوند همانگونه که به انسان عقل و… مطالعه بیشتر»

وحید
وحید
آبان ۲, ۱۳۹۵ ۹:۱۰ ب٫ظ

خوب خود قرآن هم منشا اختلاف است. مثلا بفرمایید خمس تنها به غنیمت جنگی تعلق میگیرد یا شامل اموال دیگر هم میشود؟ انفال یعنی چه؟ جلباب چیست و حدود لباس زنان تا کجاست؟ … اگر به قرآن برگردند دوباره همین سیر تاریخی طی میشود. پس شما هیچ راه حلی بیان نکرده اید و فقط اظهار ناراحتی کرده اید. موفق باشید

حسین میرمبینی
حسین میرمبینی
آبان ۲, ۱۳۹۵ ۵:۲۷ ق٫ظ

دوست گرامی ، می فرمایید نوشته من باید کوتاهتر باشد. یعنی چقدر کوتاهتر؟ چهارتا پاراگراف برای این همه بدعت و حرفهای بیهوده که فقیهان و مفتیان و نواندیشان مذهبی و صوفیان بر اسلام افزوده اند به نظر شما کافی است؟ اگر کافی است شما همان چهارتا پاراگراف را بخوانید و از باقی مطالب صرفنظر کنید. می فرمایید منطقی تر . منطقی تر نزد شما چیست؟ چون منطق من در این مقالات ، مربوط می شود به متن و منطق قرآن که قدری پیچیده است. به ویژه برای آنهایی که با منطق قرآن آشنایی ندارند و ذهن شان پر شده از… مطالعه بیشتر»

وحید
وحید
آبان ۱, ۱۳۹۵ ۱۱:۱۵ ق٫ظ

دوست گرامی
سعی کنید کوتاهتر و منطقیتر بنویسید وگرنه سخن خود شما هم در پریشانی شبیه سخن همان کسانی است که از آنها انتقاد میکنید.

فهرست
5
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x