تعارضات قرآنی، خرد نوین و بازفهمی قرآن: نگاهی به داستان لوط و ابراهیم در قرآن

هادی حکیم شفایی: تعارضات قرآنی و ناسازگاری برخی آیات با عقل، در چند دهه اخیر، تبدیل به مساله چالش برانگیزی در جوامع اسلامی مدرن شده است. اکثر علمای اسلامی سنتی، همچنان یا با پافشاری بر مواضع سنتی فهم خود، با تفسیر رازآلود قرآن، عقل را تخطئه کرده و آن را نالایق و ناتوان از فهم قرآن می دانند و برخی…

هادی حکیم شفایی: تعارضات قرآنی و ناسازگاری برخی آیات با عقل، در چند دهه اخیر، تبدیل به مساله چالش برانگیزی در جوامع اسلامی مدرن شده است. اکثر علمای اسلامی سنتی، همچنان یا با پافشاری بر مواضع سنتی فهم خود، با تفسیر رازآلود قرآن، عقل را تخطئه کرده و آن را نالایق و ناتوان از فهم قرآن می دانند و برخی دیگر از علما نیز، بدون تغییر محسوس در مبانی فکری خویش، به دنبال توجیه این تعارضات هستند؛ توجیهاتی که از پشتوانه استدلالی قدرتمندی برخوردار نیستند. با این وجود، اینگونه تلاش ها نه تنها کمکی به حل مساله نکرده بلکه به تصورِ ناموجه بودن دین، دامن زده است و مخاطبان عصر جدید را به انکار حقانیت دین واداشته است.

بخش اول:

از جمله آیاتی که مورد مناقشه بسیار است آیات مرتبط با حضرت لوط و قصد تجاوز جنسی از سوی قوم او است:
◄و جاء اهل المدینه یستبشرون/قال ان هولاء ضیفی فلا تفضحون/والتقوا ﷲ و لا تخزون/قالوا اولم ننهک عن العلمین/قال هولاء بناتی ان کنتم فعلین
در قرآن آمده است وقتی فرشتگانی برای هلاکت قوم لوط رفتند
ونزد لوط مهمان بودند چون فرشتگان به شکل پسرانی زیبا بودند

قوم لوط جمع شدند تا با آنها لواط کنند(سوره حجر) :
◄مردم شهر شادی کنان روى آوردند (۶۷)
{لوط}گفت اینان مهمانان منند مرا رسوا مکنید (۶۸)
و از خدا پروا کنید و مرا خوار نسازید (۶۹)
گفتند آیا تو را [از مهمان کردن] مردم بیگانه منع نکردیم (۷۰)
گفت اگر میخواهید انجام دهید اینان دختران من هستن (۷۱)

سوالات و اشکالاتی که مطرح می شود از این قرارند:
■اولا لوط چگونه و چرا دخترانش را به مردان شهر عرضه میکند که دسته جمعی با آنها رابطه جنسی برقرار کنند و از میهمانانش بگذرند؟ آیا در این رفتار لوط اثری از انسانیت می بینید؟ چه برسد به پیامبری!

■دوما: فرستادگان در آیات قبل به لوط گفته بودند که از طرف خدا آمدیم تا قوم ات را مجازات کنیم بر این اساس، لوط باید می دانست که قومش نمیتوانند با فرشتگان لواط کنند و نیازی به عرضه دخترانش نیست.

■سوما: این آیات شان بانوان رو در قرآن نشان می دهد.
زنان و حتی دختران لوط ابزار جنسی مردان هستند و نیازی به رضایت خودشان نیست

لوط در تورات :
مردان شهر سدوم پیر و جوان از گوشه و کنار شهر، منزل لوط را محاصره کردند و فریاد زدند آن دو مهمانت را بیاور تا ما به آنها تجاوز کنیم. لوط از خانه خارج شد و در رو بست تا با آنها حرف بزند. لوط به آنها گفت: دوستان خواهش میکنم چنین کار زشتی را نکنید، ببینید من دو دختر باکره دارم آنها را به شما میدهم هر کاری دلتان میخواهد با آنها بکنید ولی با این دو مرد کاری نداشته باشید چون آنها در پناه من هستند.

منبع:
تورات در اصحاح یازدهم و دوازدهم

مناقشه دیگر این است که منتقدان باور دارند که مترجمان و مفسران فریب کار خواسته اند که این داستان زشت را اصلاح کنند بنابراین، مثلا در ترجمه آورده اند که:
“بیایید با دختران من ازدواج کنید”
■چطور ممکن است که مردان یک شهر با دو تا دختر ازدواج رسمی کنند؟

بخش دوم:
داســتان ابــراهــیــم و زنــــش در سوره حـجـر و هـود به دوگونه متفاوت بازگو شده است:

ســـوره حــــــجـــــــر ایات ۵٢ تا ۵۴:
اذ دخلوا علیه فقالوا سلماً قال انا منکم وجلون/ قالوا لا توجل انا نبشرک بغلم علیم/ قال ابشر تمونی علی ان مسنی الکبر فبم تبشرون

هنگامی که (فرشتگان) بر او وارد شدند گفتند سلام (ابراهیم) گفت ما از شما بیمناکیم (۵٢)
گفتند نترس که ما تورا به پسری دانا مژده میدهیم (۵٣)
گفت ایا با اینکه مرا پیری فرا رسیده است بشارتم میدهید به چه بشارت میدهید(۵۴)

این داستان را با این داستان مقایسه کنید:

ســـوره هــــــــــــود ایات ۶٩ تا ٧١
ولقد جاءت رسلنا ابراهیم بالبشری قالوا سلماً قال سلم فما لبث ان جاء بعجل حنیذ/ فلما رءا ایدیهم لا تصل رلیه نکرهم و اوجس منهم خیفه قالوا لا تخف انا ارسلنا الی قوم لوط/وامراته قائمه فضحکت فبشرنها باسحق و من وراء اسحق یعقوب
براستی فرستادگان ما برای ابراهیم مژده اوردند ، سلام گفتند پاسخ داد سلام و دیری نپایید که گوساله ای بریان اورد (۶٩)
و چون دید دستهایشان به غذا دراز نمیشود انها را ناشناس یافت و از ایشان ترسی به دل گرفت ، گفتند نترس ما به سوی قوم لوط فرستاده شده ایم (٧٠)
و زن او ایستاده بود، خندید پس وی را به اسحاق و از پی او به یعقوب مژده دادیم (٧١)
(همسر ابراهیم) گفت ای وای بر من ایا فرزند اورم با اینکه من پیر زنم ! و این شوهرم پیمرد است و این چیز عجیبی است

 این داستان به دوگونه مختلف بازگویی شده:

در ایات سوره حجر فرشتگان گفتند سلام و ابراهیم بدون جواب اعلام کرد که از انها میترسد اما در ایات سوره هود، ابراهیم جواب سلامشان را میدهد و فی الفور گوساله کباب شده می اورد و وقتی دستشان به غذا نمیرسد از انها میترسد. در سوره حجر به ابراهیم مژده پسری را میدهند و خبری از زن ابراهیم نبود اما در سوره هود، زن ابراهیم خنده کنان ایستاده بود و این بار مژده امدن فرزند را به او میدهند. در ایات سوره حجر پس از ترسیدن ابراهیم به او میگویند نترس ما برای تو مژده پسری اورده ایم ولی در سوره هود میگویند نترس ما بسوی قوم لوط فرستاده شده ایم. در سوره حجر ابراهیم میگوید حالا که من پیر شده ام به من مژده فرزند میدهید ولی در سوره هود این زن ابراهیم است که میگویم من پیرم و چگونه فرزندی بدنیا بیاورم و همسرم نیز پیر است.

■منتقدین چنین گفته اند که این دوگانه گویی ها و تفاوت در بازگویی داستان بدون شک نشان دهنده دخالت حافظه انسانی است؛ محمد داستان را فراموش کرده که اول چگونه تعریف کرده و در مرحله دوم انرا بصورت دیگری بیان کرده،مگر ممکن است خداوند یک داستان را به دوگونه متفاوت بازگو کند؟

در فهم این مساله چند نکته را تشریح می کنم:

۱.احتمال اول: عبارت “دختران ام” که خطاب به قوم لوط گفته شده است بسته به اینکه گوینده آن چه کسی باشد و در چه جایگاهی باشد و چه نسبتی میان او و “موضوع” وجود داشته باشد می تواند معنی متفاوتی بگیرد. همانطوری که یک معلم می تواند نسبت به شاگردانش و یک پیامبر و امام نسبت به قوم شان جایگاه “پدری” داشته باشد( پدر به معنای پدر معنوی) منظور حضرت لوط هم از گفتن عبارت ” اینها دختران ام هستند” بیانگر رابطه معنوی پدرانه او با دختران و زنان قوم اش بوده باشد و نه نشاندهنده دختران نسبی او. در روایتی از پیامبر اسلام هست که خطاب به علی (ع) می گوید، ای علی من و تو پدران این امت هستیم.

به همین صورت، یک معلم می تواند شاگردان مذکر خود را “پسران ام” و شاگردان مونث خود را “دختران ام” خطاب کند. بنابراین، مفسر متن، در مرحله نخست باید علاوه بر معنای اولیه یک واژه (primary sense)، به معانی و کاربرد های ثانوی آن (secondary senses) نیز توجه کند. در صورت پذیرش احتمال اول، منطقی خواهد بود که دختران امت خود را برای “ازدواج” به قوم خود پیشنهاد بدهد. این احتمال اول.

۲.اگر احتمال قبلی را نپذیریم، باید گفت، اینکه مترجمان و مفسران به جای “رابطه جنسی” از واژه “ازدواج” استفاده کرده اند در واقع برای جلوگیری از سوء تفاهم و حفظ آبروی این پیامبر نزد مخاطبان این عصر، بوده است زیرا عقلاَ ممکن نیست یک قوم که از تعداد زیادی انسان تشکیل می شود همگی با هم، با دو یا چند دختر ازدواج کنند. بنابراین، مشاهده می شود که اگر فرض اول را نپذیریم باید اذعان بکنیم که مفسرین سنتی قرآن، در فهم آیه دچار بحران شده اند و تلاش کرده اند با تبیینی ضعیف، معنای آیه را توجیه کنند.

۳.اما نکته مهم تر نکته مرتبط با فلسه زبان است. فیلسوف زبان، جان آستین، یک دسته بندی سه مرحله ای از کلام را طرح کرد:
الف) llocutionary meaning یا همان معنای زبانشناختی یا لفظ به لفظ
ب) illocutionary meaning معنای کارکردی یا منظور شناختی
پ) perlocutionary effect یا تاثیر حاصل از معنای کارکردی

لایه اول همان معنای زبانشناختی و ظاهری کلام است که حاصل جمع معانی تک تک کلمات است بدون لحاظ کردن جغرافیای سخن و عاملِ “گوینده کلام”.

لایه دوم همان معنای کارکردی یا منظور گوینده است. گاهی زبان واجد این نقش است که فرد گوینده، جمله ای را بیان می دارد اما از بیان این جمله منظوری دارد که آن منظور، با معنای لفظی ظاهری جمله متفاوت است. به عبارتی، گوینده، سعی می کند با بیان یک جمله یا عبارت، یک “کنش” انجام دهد و مخاطبان خود را نیز به یک “کنش” وادارد. به اینگونه کلام ها در اصطلاح زبانشناسی، speech act گفته می شود. گوینده از بیان یک عبارت، منظور خاصی دارد که این منظور، ارتباط تنگاتنگی با گوینده کلام دارد. یعنی این گوینده کلام است که فلان منظور را از یک عبارت اراده می کند.

اگر احتمال شماره ۱ را نپذیریم، با استناد به نظریه speech act، می توان گفت که به نظر می رسد پیامبر تلاش می کرده است در آن لحظات آخر که قرار بود عذاب الهی بر سر قوم اش ببارد “حجت خویش” را بر قوم خود، تمام کند و بگوید که ببینید من برای هدایت شما و نجات شما حتی حاضرم دختران(نسبی ) ام را به شما بدهم تا خود را ارضا کنید اما لواط نکنید( بیان اتمام حجت). یعنی این پیشنهاد لوط، از سر استیصال و برای انجام رسالت هدایتگری خود بوده، نه پیشنهادی واقعی و از سر رضایت. بدین معنا که در شرایط عادی، نه تنها او بلکه هیچ انسان خردمندی حاضر نمی شود دختران اش را برای رابطه جنسی به کسی بدهد.

۴. حتی بر فرض اینکه بپذیریم(فرض) پیشنهاد لوط، پیشنهادی حقیقی بوده است و نه ظاهری، با استناد مجدد به نظریات فلسفه زبان و نیز فلسفه اخلاق، باید به دو نکته اشاره کرد:

الف) مفاهیمی مانند “انسانیت”، ” عدالت”، “آزادی”، “شان زنان” و… مفاهیمی نسبی و “عصری” هستند یعنی تعریف و مصادیق آن ، در هر عصری متفاوت است. معیارهای انسانیت در چند هزار سال قبل، یا ۱۴۰۰ سال قبل و امروز، یکسان نیستند و در طول زمان با تغییر فرهنگ و تفکر انسان ها بسط می یابند. بنابر این مقایسه قرون گذشته با امروز، از لحاظ این مفاهیم، قیاس باطل است. حتی همین امروز هم در ایران و بسیاری از کشورها، در مناطق دارای فرهنگ پایین، ازدواج اجباری دختر و یا به بردگی جنسی دادن دختر امر رایجی است چه برسد به زمان لوط.

ب) به عنوان یک اصل عقلانی، که به آن، اصل “دفع افسد به فاسد” می گویند انسان خردمند گاهی میان دو امر ” افسد” و “فاسد” گیر می افتد. در چنین حالتی ناچار می شود به فاسد تن بدهد تا افسد را دفع کند. و این امر، هم عقلانی است و هم اخلاقا موجه. در نظر بگیرید که لوط یک پیامبر بوده و رسالت هدایت قوم خود را داشته. او مانند انسان های بی رسالت عادی نبوده است. لذا در این راه، ممکن است مجبور شده باشد دفع افسد به فاسد بکند.

۵.اینکه آیا لوط می دانسته است که قوم اش نمی توانند به فرشتگان تجاوز کنند یا خیر بر ما دقیق مشخص نیست زیرا ما با عقل این زمانی خودمان، چنین نتیجه می گیریم که امکان ندارد انسان بتواند با فرشته رابطه جنسی بگیرد. اما تعمیم دادن این استنتاج به حضرت لوط، تعمیم باطل است زیرا صرف پیامبر بودن، نمی تواند به این معنا باشد که به لحاظ درجه درک و شناخت، او برتر از یا برابر با انسان امروزی بوده باشد. اما در هر حال، واکنشی که او نشان می دهد بیانگر این است که او فکر می کرده و می ترسیده که قوم اش به فرشتگان تجاوز کنند.

و اما در خصوص وجود دو روایت درباره فرود آمدن فرشتگان نزد ابراهیم:

باید گفت که در نقل یک رویداد، “تفاوت زاویه دید” با “تعارض زاویه دید” فرق دارد. هر گزارشگری که در یک رویداد حضور دارد جتی با حسن نیت، ممکن است از یک رویداد، دو یا چند گزارش با دو یا چند زاویه دید متفاوت ارائه کند: یکبار صحبت ها و واکنش های فرد الف را گزارش بدهد و بار دیگر، صحبت ها و واکنش فرد ب را و همه گزارش ها هم می تواند صحیح و بیانگری بخشی از حقیقت باشد. بنابراین ، این تفاوت در زاویه نقل، به معنای خطا یا جعل یا چیزی مثل آن نیست.

بدین ترتیب، مشاهده می شود که هم مفسرین سنتی و هم مخاطبان امروزی قرآن، در فهم خود از متن دچار نقصان های اساسی هستند. مفسرین سنتی با فلسفه های جدید در حوزه زبان و اخلاق بیگانه اند و خواسته یا ناخواسته به توجیهات بلادلیل متوسل می شوند که نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه به بدبینی بیشتر مخاطبین امروزی دین، می افزاید و مخاطبین امروزی هم با لفظ گرایی و نیز قیاس ها و تعمیم های باطل و نادیده گرفتن اصول اساسی زبانشناسی از جمله جغرافیای سخنcontext، دچار یک بدفهمی مداوم از متن مقدس هستند. شاید از مخاطبین امروزی دین که طبیعاتاً تخصصی در حوزه دین و تفسیر ندارند انتظاری نباشد ولی مسئولیت سنگینی بر دوش مفسرین قرآن سنگینی می کند . لذا مفسران سنتی دین به جد باید به دنبال آموختن فلسفه های مدرن و انسان شناسی جدید باشند تا بتوانند پیام اقناع کننده ای از سوی دین برای مخاطبین امروزی آن به ارمغان بیاورند.

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
5 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
سعید
سعید
اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۷ ۵:۵۰ ب٫ظ

سلام.در خصوص سخن لوط میتوان دیدگاه دیگری هم مطرح کرد و آن اینکه شاید عرضه دخترانش به مردان هجوم آورنده بر در خانه اش جنبه دعوتگرایانه نداشته باشد. یعنی مقصود لوط این نبوده که بخواهد حقیقتا دخترانش به آن ها عرضه کند.آن مردان در پاسخ به پیشنهاد لوط به او می گویند که مارا بر دختران تو حقی نیست. از این پاسخ میشود فهمید که لوط خواسته به آن مردان بفهماند همانگونه ک بر اساس نظام ارزشی و حقوقی حاکم بر قوم بر دختران من حقی ندارید چون همسر آنها نیستید بر اساس همان نظام حقوقی و ارزشی بر میهمانان… مطالعه بیشتر»

مجید
مجید
شهریور ۱۸, ۱۳۹۵ ۱۲:۳۲ ب٫ظ

با سلام خدمت حکیم شفایی:

از آنجا که بیش از یک هفته از کامنت حقیر گذشته و نظری ابراز نفرمودید (عرض شده بود: اگر تبیین دیگری جز انتساب تحریف به کتاب مقدس در آن قضایا به ذهنتان می رسد….) می توان حدس زد که تبیین دیگری در کار نبوده و جنابعالی نیز همین نظر را دارید که کتاب مقدس، و هر متن یا روایت دیگری که شامل آنگونه موارد شاذ باشد بی شک دستخوش تحریف بشری گشته و اشاره قرآن نیز دقیقا در چنین مواردی بوده است.

مرادی
شهریور ۱۴, ۱۳۹۵ ۱۲:۳۴ ب٫ظ

سلام درباره میهمانان لوط پیامبر عرض میشود که ایشان ابتدا نمی دانستند که میهمانان رسولان الهی هستند. نباید اشارات پیشاپیش در مورد سرنوشت قوم لوط در سوره حجر سوره ۱۵ را دلیل بر معلوم بودن هویت الهی آنها برای لوط نبی بدانیم بلکه ابتدا خلاصه و منظور و هدف اصلی از این اتفاق بیان شده است. شبیه به دیگر مطالب سوره حجر است که ابتدا خلاصه ای گفته میشود سپس تفصیل می آید. مثلا در آیه ۸۰ سوره حجر میفرماید: و لقد کذب اصحاب الحجر المرسلین. در ادامه آنها را معرفی میکند… همچنانکه هم به خلاصه قرآن سبعه من المثانی… مطالعه بیشتر»

مرادی
شهریور ۱۴, ۱۳۹۵ ۱:۵۳ ق٫ظ

سلام

در مورد جواب سلام ندادن عرض میکنم که چند آیه قبل و نه زیاد دور فرموده است:

ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ (۴۶)

نزدیک است به این آیه:

إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ إِنَّا مِنْکُمْ وَجِلُونَ ﴿۵۲﴾

میدانیم که جواب سلام از طرف ابراهیم داده شده است ولی در این مورد میهمان خداوند نیز حساب شده اند و جواب گرفته اند…

اتصال آیات زیبایی ها را آشکار میکند…

والسلام

مجید
مجید
شهریور ۱۰, ۱۳۹۵ ۵:۰۴ ب٫ظ

باسلام: در یک افق کلی تر “تعارضات” نه فقط بین آیات خود قرآن، که بین کتاب مقدس و قرآن قابل طرح است.ایکاش موضوع فقط مربوط به همین دو موردی می شد که آورده اید اما می دانیم که چنین نیست و تصویری که از پیامبران در تورات آمده با آنچه در قرآن از آنان یاد شده به کل متفاوت است، مثلا ابراهیم در تورات همسر خود را به فرعون پیشکش می کند (=دیاثت) یا لوط پس از مستی با دختران خود همبستر می شود (صد رحمت به دیاثت!) و یا نوح پس از شرابخواری تنبان مبارک را پایین می کشد… مطالعه بیشتر»

فهرست
5
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x