حجابِ متفاوت در فقه سنتی

محمّد موسوی عقیقی: پیشگفتار: نوشته پیش رو اصرار بر این نگرش دارد که حجاب در آیین و رسمِ فقهِ سنتی که شاکله ایمانِ عملی هر مسلمانی را تشکیل می دهد هیچگاه آنچنان نبوده که ما امروزه از آن برداشت می نماییم. به تعبیرِ دیگر حجابی که ما امروزه آن را شرح و بسط می دهیم هیچگاه در زمان هایِ مختلف…

محمّد موسوی عقیقی: پیشگفتار: نوشته پیش رو اصرار بر این نگرش دارد که حجاب در آیین و رسمِ فقهِ سنتی که شاکله ایمانِ عملی هر مسلمانی را تشکیل می دهد هیچگاه آنچنان نبوده که ما امروزه از آن برداشت می نماییم. به تعبیرِ دیگر حجابی که ما امروزه آن را شرح و بسط می دهیم هیچگاه در زمان هایِ مختلف نزدِ فقیهان جایی نداشته است.

امروزه دینداران حجاب را اصالتِ فرهنگی بخشیده و انتظار دارند که با وجودِ حجاب که شریعت آن را واجب کرده، مفاسدِ جنسی برچیده شود، به عبارتی اینان خواهانند که با گسترشِ احکامِ حجاب که آن را مسئله ای اجتماعی می دانند، نگرشِ جنسی بینِ مردان نسبت به زنان از بین برود. امّا در سخنانِ پیشین در سه گام توضیح دادم که چنین نگرشی را حتّی فقهایِ دینی که در نگرشِ مرسوم وظیفه استنباطِ احکامِ دینی را دارند، قبول نداشته اند:

گام اوّل : در بینِ فقهاء تا حدودِ قرنِ دوازدهمِ قمری فقهاء مابینِ «سترالرأس» و «سترالشعر» تفاوت قائل شده و همگی اتفاق نظر داشتند آنچه که پوشاندنش واجب است «رأس : سر» می باشد و حتّی تصریح کرده اند که مویِ زن جزء جسد نیست و به این دلیل پوشاندنش واجب نمی باشد. «رأس» به معنای عضوی که از آن موی می روید و «شعر» به معنایِ موی است.

گام دوّم : زنان در فقه سنتی «عورت : شرم از پیدایش» محسوب می شوند ولی این مختص زنانِ آزاد است و زنانِ کنیز را شامل نمی شود از این روی طبقِ فقه، زنانِ کنیز حجاب برایشان واجب نیست و مردان می توانند به آنان مویِ سر و حتّی زیبایی هایِ اندامیِ آنان نگاه کنند.

گام سوّم : حجاب برایِ زنانِ آزادِ مسلمان بر اساسِ «احترام» واجب شده است که زنانِ کنیز و زنانِ کافر از این احترام برخوردار نیستند از این روی حجاب برایِ زنانِ کافر واجب نمی باشد. فقهاء تصریح کرده اند که مردان می توانند به موی و اندامِ زنِ کافری که نپوشاندنش را عیب نمی داند و یا به برهنگی عادت دارد نگاه کنند. حتّی تصریح شده که این نگاه می تواند شاملِ شرمگاهِ آنان گردد زیرا طبقِ نظری، شرمگاهِ کافران هم شأنِ با عورتِ الاغ است.

همه می دانند زنان کنیز و کافر که عمدتاً از دیگر کشورها بودند از زیبایی دوچندانی نسبت به زنان عرب برخوردار بوده اند و یا در بینِ آنان زنانِ زیبایی به وفور یافت می شد امّا فقهاء تصریح کرده اند که حجاب برای آنان واجب نبوده و مردان هم می توانند به زیبایی ها و اندامِ برهنه آنان (حتّی شرمگاه کافران) نگاه کنند و از طرفی برای زنانِ مسلمان نیز چیزی جزء پوشاندنِ «رأس» واجب نبوده و می توانسته اند به حکمِ فقهی موهایِ خود را نپوشانند و مرتکبِ گناه نشوند. این ها نشان می دهد که در قدیم الایّام نه بینِ روشنفکران بلکه بینِ فقهایِ مشهوری، حجاب یک مسئله اجتماعی تلقی نمی شده است که اگر بوده زنانِ کنیز و زنانِ کافر حجابی نداشتند و برایشان واجب نبوده و از این روی مردانِ مسلمان/ نامسلمان می توانستند راحت تر به این دسته از زنان چشم بدوزند امّا از این روی که حجاب را یک مسئله اجتماعی نمی دانسته اند تنها قائل به وجوبِ حجاب رأس(نه موی) برایِ زنانِ مسلمان شده اند. به عبارتی حجاب در دیدگاه این دینداران یک مسئله شخصی و صرفاً برای احترام داشتنِ زنِ مسلمان بوده و زنانِ بی حجاب را نمی توانسته اند «بدکاره/ فاسد/ فاحشه/ عیّاش/ خودنما و…» خطاب کنند زیرا اگر چنین بود زنانِ مسلمانِ کنیز که حجاب برایشان واجب نبود، سزاوارتر از زنانی بودند که به حجاب اعتقادی نداشتند. امّا در بینِ فقهایِ معاصر یکباره جبهه عوض شده است، آنان برخلافِ فقهایِ متقدّم که پوششِ رأس را واجب می دانستند، پوشاندنِ «شعر» را واجب اعلام کردند و آن را از یک «مسئله شخصی» به یک «رویکردِ اصلاحِ اجتماعی» تغییر دادند و حتّی برای رعایت نکردنش مجازاتِ قانونی مشخص کردند. به نظر، این مسئله باید حلّ بشود که فقهایِ قدیم هیچکدام رویکردِ اجتماعی به حجاب ندادند و آن را یک مقامِ احترامی برایِ زنِ مسلمان می دانستند، حال فقهایِ معاصر مشخص نکرده اند که ۱) بر اساس کدام منبعِ استنباطی حجابِ زنان یک رویکردِ اجتماعی است؟ ۲) چگونه فقهاء فتوایِ پوششِ «سترالرأس» را به «سترالشعر» تغییر دادند؟

با این حال ما با یک گُسلِ تاریخی مواجهیم بدین صورت که در اسلامِ سنتی متقدّم که بیشتر به آموزه های دینی نزدیک است، حجاب یک مسئله شخصی و سر نه موی واجبِ پوشاندن بوده و در اسلامِ سنتی معاصر، حجاب یک مسئله اجتماعی و موی نه سر واجبِ پوشاندن گردیده است.

گام اوّل : سر و مویِ سر

حجابِ زنان حیثیتی ترین حکمِ اسلامی در نسبتِ بینِ «انسان(مرد) با انسان(زن)» است، آنقدر که زنانِ بی حجاب همواره موردِ اتهامِ بی عفتی و خلافِ شأنِ انسانوارگی هستند. در قوانینِ فقهیِ مصطلح زنِ مسلمان می باید همه اعضایِ جسدِ خود به جزء صورت و کفِ دستان را از مردانِ نامحرم بپوشاند. مطابقِ مبانی فقهی حجاب داشتنِ زنان چه مردان آنان را ببینند و چه نبینند واجب است ولی پوشاک داشتنِ مردان واجب نیست هرچند زنان حرام است که آنان را بنگرند(منهاج الصالحین(الوحید)،ج۳،ص۲۹۲). این نوع نگرش را فقهایِ بسیاری تأیید کرده اند، سیّد خمینی در این مورد می گوید «… و لا یجب على الرجال التستر و إن کان یحرم على النساء النظر : آنچه که نگاه زن به بدن مرد حرام است، پوشاندنش توسط مرد از زنان بیگانه واجب نمی باشد»(تحریرالوسیله،ج‌۲،ص۲۴۴).

در مبانی فقهیِ پوشش/حجاب ما با دو اصطلاحِ «سترالرأس» و «سترالشعر» روبرو می باشیم. «رأس» به معنایِ عضوی است که در آن موی می روید بدونِ آنکه مویِ سر شامل آن گردد و «شعر» به معنای مویِ روییده بر «رأس» است. فقهایِ قدیم مابینِ «سترالرأس» و «سترالشعر» تفاوت قائل می شدند و وجوبِ حجاب را تنها در «رأس» می پنداشتند، به عبارتِ دیگر این فقهاء عقیده داشتند آنچه که زن باید از نامحرم بپوشاند «رأس : محلِ روییدنِ مو» است نه «شعر : مویِ سر». از نظر چنین فقهائی زن «عورت : زشتی/ عضوی که نمایاندنش باعثِ شرمساری است» می باشد، یعنی اینان زن را «عورت» دانسته و این عورت بودن را به جسدِ/ بدنِ زنان تعمیم می دادند، مثلاً حسن بن یوسفِ حلّی می گوید «جسد المرأه البالغه الحرّه عوره»(منتهى المطلب،ج‌۴،ص۲۷۳‌) ولی این فقهاء «شعر : مویِ سر» را جزء جسد حساب نمی کردند و از این روی مویِ زنان را نیاز به پوشاندن نمی دیدند. محمّد بن علی عاملی تصریح می کند که اکثرِ فقهاء به واجب بودنِ پوشاندنِ مویِ سرِ زنان اشاره نکرده اند و از عبارتِ آنان نیز «وجوبِ پوششِ مویِ سر» برداشت نمی شود و حتّی ظاهر این است که به واجب بودنِ پوشانیدنِ مویِ زن عقیده نداشتند، وی در ادامه نظرِ خود را می گوید که «مویِ زن جزء جسد/ بدن» نمی باشد «لعدم دخوله فی مسمى الجسد»(مدارک الأحکام،ج‌۳،ص۱۸۹). شهیدِ اوّل واجب بودنِ پوششِ مویِ سر را با شک و تردید قبول کرده و آن را نه یک نظرِ واقعی، بلکه نظری نزدیک به حقیقت دانسته است(ذکرى الشیعه،ج‌۳،ص۱۱) ولی فاضلِ هندی تصریح می کند که تنها مویی پوشانیدنش واجب است که به سر چسبیده و مویِ آویزان از سر را خارج از وجوبِ پوشش می داند هر چند در جوابِ شریف مرتضی می گوید«لا یجب ستر الشعر»(کشف اللثام،ج‌۳،ص۲۳۹). محمّد باقرِ سبزواری نیز سخنِ اکثرِ علمایِ دینی را تا حدّ دلالت بر «وجوبِ پوششِ مویِ سر» نمی بیند و عقیده دارد فقهاء اصلاً به واجب بودنِ پوششِ مویِ سر اشاره نکرده اند و از آنجایی که مویِ سر جزء جسدِ زن نیست چه بسا پوششِ آن واجب نباشد «و لم یذکر فی أکثر عبارات الأصحاب وجوب ستر الشعر»، وی حتّی در وجوبِ پوششِ گردنِ زن نیز اشکال وارد می کند و آن را نمی پذیرد(ذخیره المعاد،ج‌۲،ص۲۳۷ + کفایه الأحکام،ج‌۱،ص۸۱). ملّا احمدِ نراقی نیز از وضعیتِ لباس های صدرِ اسلام که زنان استفاده می کردند نتیجه می گیرد که حجابِ موی زن واجب نیست، وی در توضیحِ خود منظور از مویی که پوشاندنش واجب نیست را مویی می داند که از «رأس : سر» فراتر می رود و به صورت و مانندِ آن ریخته می شود(مستند الشیعه،ج‌۴،ص۲۴۷). جواد عاملی نیز امکانِ استدلال مبنی بر اینکه هیچ اشتراکی بینِ «سترالرأس» و «سترالشعر» وجود ندارد، را در واجب نبودنِ حجاب قوّی می داند(مفتاح الکرامه،ج۶،ص۳۰). از بینِ فقهایِ معاصر نیز حسینعلی منتظری در اواخرِ عمر عقیده اش به «واجب نبودنِ حجاب» برگشته است، احمدِ قابل از شاگردانِ وی و از جمله فقیهانی که «حجابِ موی و گردنِ زن را مستحب می داند» جمله یِ «وجوبِ حجاب، محلّ اشکال است» را نقل کرده است.

بنابر تحقیقاتی که فقیهانی چون محقق عاملی و محقق سبزواری و… انجام داده اند، تمامی فقهایِ شیعه آنچه که حجابش را لازم دانسته اند «رأس : محلِ رویشِ موی» است نه «شعر : مویِ سر». فقه پژوه معاصر، امیرحسین ترکاشوند نیز در تحقیقاتِ خود به این نتیجه رسیده که اوّلین فقیهی که به واجب بودنِ پوششِ مویِ سر فتوا داده، شهیدِ اوّل در قرنِ هشتم هجری است(حجاب شرعی در عصر پیامبر،ص۶۹۶)، این اختلاف آنچنان روشن بوده که سیّد علی طباطبایی در سال ۱۲۳۱ه.ق بر فقهاء بر می آشوبد و فتاوایِ آنان را شاذّ و مخالفِ نصوص می پندارد و تأکید می کند که اگر «مویِ زن جزء جسدِ زن نباشد» و «تنها رأسِ زنان شاملِ وجوبِ حجاب باشد» با این حال دیگر نیازی نیست زن روسری اش را سر کند بلکه مویِ او پوشانندهِ رأسش است(ریاض المسائل،ج۲،ص۱۷۷).

گام دوّم : حجابِ کنیزان

زنانِ آزاد، زنانی هستند که به بردگی گرفته نشده اند و با زنانِ برده تفاوت هایی را دارند. یکی از مهم ترین تفاوت هایِ زنانِ آزاد با زنانِ برده مسئله «حجاب» است. قبلاً گفته شد که فقهاء بدن/ جسدِ زنانِ آزاد را «عورت» یعنی چیزی که از نمایاندنش شرم می شود، می دانند «عورت هر چیزى است که انسان از ظاهر شدن آن شرم دارد. مثل آلت تناسلى…»(قاموس قرآن،ج‌۵،ص۶۸). محمّد صدر «عورت» را چیزی می داند که باعثِ شرم از اظهارش شود که آن برای مرد بینِ شکم و پاهایش و برای زن همه بدنش به جزء صورت و دستانش می باشد(ما وراء الفقه،ج‌۱،ص۳۴۹‌). از نظرِ حسینِ بروجردی مفهومِ عورت جدای از ظاهرش یک تعبیرِ عُرفی است که برای الزامی بودنِ حیایِ زنان از آشکار کردنِ اندامِ خویش، به کار می رود(تبیان الصلاه،ج‌۳،ص۲۵۲‌)، امّا همه این تعبیرات در خصوصِ زنانِ آزاد است، چنانکه حسن بن یوسف حلّی تنها بدنِ زنانِ بالغِ آزاد را «عورت» محسوب می کند «جسد المرأه البالغه الحرّه عوره»(منتهى المطلب،ج‌۴،ص۲۷۳‌) و از سویِ دیگر بیان گردید که به عقیده فقهاء نگاه کردن به اندامی از زنان که نگاه کردنش حرام است، زن می باید آن قسمت را با حجاب بپوشاند(منهاج المؤمنین،ج۲،ص۲۰۵). در متونِ فقهی، تصریح شده که زنانِ کنیز/ برده حجاب برایشان واجب نیست و یا نگاهِ مردان به آنان بی اشکال است.

فقهاء عقیده دارند که نه حجاب برای زنانِ کنیز واجب است و نه اینکه مردان ممنوع اند به این ها نگاه کنند. حسن بن یوسف حلّی نگاه به «موی(شعر) و زیبایی ها(محاسن)» را جایز دانسته است. در عادتِ عُرفی کسی که نگاه به مویِ زنان می کند ناخواسته به صورتِ آنان نظر می اندازد و با اینکه در فقه نگاه به موی و نگاه به زیبایی ها را جدا آورده اند ظاهراً منظور از «محاسنها : زیبایی هایشان» محاسنِ اندامی است(تحریرالأحکام،ج‌۳،ص۴۱۹). فقهاء از «شراء» نامبرده اند، شراء به معنایِ دادنِ قیمتِ کالا و اخذِ آن است. محمّد باقر سبزواری عقیده دارد اگر مردی بخواهد کنیزی را خریداری کند می تواند به تمامِ بدنِ او (به جز آلتِ تناسلی) دست زده و او را نگاه کند(کفایه الأحکام،ج‌۲،ص۸۳). احمدِ نراقی می گوید نگاه به مویِ زنانِ کنیز و زیبایی هایِ آنان جایز بوده و به علامه حلّی و فیض کاشانی نسبت می دهد که معتقدند نگاه به تمامیِ بدنِ کنیز به جزء عورت جایز است(مستند الشیعه،ج‌۱۶،ص۴۰‌). عاملی کرکی نیز در معامله کنیز قائل است شخصی که می خواهد او را بخرد می تواند حتّی به عورت وی نگاه کند(جامع المقاصد،ج‌۱۲،ص۳۰). هرچند همانطور که نقل شد جمیعِ علماء جوازِ نگاه به ۱) صورت ۲) کلّ دستان ۳) مویِ سر ۴) محاسن و زیبایی اندامی کنیز را پذیرفته اند.

از سویِ دیگر مطابقِ مبانی فقهِ سنتی، مصاحفه (دست دادن) زن و مردِ بیگانه جایز نیست(وسیله النجاه(الگلپایگانی)،ج‌۳،ص۱۴۷). ولی همانطور که قاعدهِ «هر آنچه که نظر به آن حرام است، حجابش واجب است» وجود دارد، قاعده « کل من یحرم النظر الیه یحرم مسه : هر آنچه که نگاه کردنش حرام است، لمسش حرام می باشد»(تحریرالوسیله،ج‌۲،ص۲۴۳) نیز وجود دارد. این قاعده می گوید اندامی از زنان که نگاه کردنش جایز نیست، لمسِ آن جایز نمی باشد. امّا این در خصوصِ زنانی صِدق می کند که «حجاب» برایشان واجب است و به عبارتی مکلّف به رعایتِ احکام حجاب اند و مشمولِ زنانِ کنیز نخواهد شد زیرا نگاه به موی و زیبایی هایِ اندامیِ زنانِ کنیز جایز است و از طرفِ دیگر حجاب برایشان واجب نمی باشد پس لمسِ اندامی که نگاه به آن جایز است در خصوصِ زنانِ کنیز بی اشکال است.

مرسوم ترین روشِ کنیزگیری «جهاد/ جنگ» بوده که با کشورهایِ دیگر انجام می شده است و زنانِ اسیر شده در جنگ هم با توجّه به سفیدپوست بودنشان (برخلافِ اعراب که سیاه/ تیره پوستند) دارایِ زیبایی دوچندان می باشند. این زنان همیشه در حال رفت و آمد بودند. برده گیری برایِ فقهِ هزارسالِ قبل نیست چه اینکه بسیاری از علمایِ معاصر آن را پذیرفته اند. جواد مغنیه از فقهایِ روشنفکرِ معاصر جوازِ برده گیری را به صراحت تأیید می کند(فقه الإمام الصادق علیه السلام،ج‌۲،ص۲۶۶). ابوالقاسمِ خوئی عقیده دارد اگر در جنگِ ابتدایی، مسلمانان کافران را اسیر کردند، زنانِ کافر کشته نشده بلکه به بردگی گرفته می شوند. او حتّی مطابقِ روایاتِ متعددی عقیده دارد حتّی در حالِ غیرجنگ(صلح) مسلمانان می توانند از کافران برده/ کنیز بگیرند و به عبارتی کافران را برای بردگی بربایند و از دارالکفر به دارالاسلام بیاورند(منهاج الصالحین(للخوئی)،ج‌۱،ص۳۷۳). عبدالعلی سبزواری نیز بر اساسِ روایاتِ نبوی تأکید می کند که زنان می باید به بردگی گرفته شوند(مهذب الأحکام،ج‌۱۵،ص۸۵). هاشمی شاهرودی نیز از مدافعانِ سرسختِ «جهادِ ابتدایی در عصر غیبت» عقیده دارد که زنانِ اسیر شده در چنین جنگ هایی می باید به اسیری گرفته شوند(منهاج الصالحین(للهاشمی)،ج۱،ص۳۹۱).

گام سوّم : حجابِ نامسلمانان

در مبانی فقهی کافران به ۱) کافرانِ کتابی ۲) کافرانِ غیرکتابی تقسیم می شوند که اگر این کافران به تعهدِ با مسلمانان در آیند “ذمّی” و اگر تعهد دادن به مسلمانان را قبول نکنند “حربی” محسوب می شوند. کافرانِ ذمّی چون در تعهدِ با مسلمانان هستند جان و مال و آبرویشان محترم است ولی کافرانِ حربی این چنین نیستند. در فقه، کافران و به تعبیری هرنامسلمانی احترام ندارند. احترام نداشتن نامسلمانان یعنی اینکه جان و مال و آبرویشان در پناه و حفاظت نیست. به عبارتِ ساده تر افرادی که مسلمان نیستند حقّ زیستن ندارند و به هر دلیلی می توان جانِ آنان را گرفت و یا طوقِ بردگی به گردنشان انداخت. نجم الدّین حلّی می گوید اگر یک فردِ مسلمانی که مضطر(درشرایطِ سخت) بود و هیچ چیزی برای خوردن به جز انسانِ زنده ای پیدا نکرد، اگر آن انسان «محقون الدّم : مسلمان» بود حلال نبوده ولی چنانچه «مباح الدم : خونش حلال : کافر» بود فردِ مضطر(مسلمانِ به سختی افتاده) می تواند فردِ کافر را بکشد و به مقدارِ احیایِ رمق از گوشتِ بدنِ این انسانِ کافر تناول کند زیرا فردِ کافر انگار فردِ میّت(مُرده) است(شرائع الاسلام،ج۳،ص۱۸۳+ المبسوط،ج۶،ص۲۸۷)، شهیدِ دوّم حتّی فردِ مضطر را مُجاز نمی داند که از گوشتِ میتِ مسلمان بخورد درحالی که می گوید اگر فردی کافر بود می توان او را کشت و گوشتش را خورد و دیّه ای نیز به فردِ مسلمان تحمیل نمی شود(مسالک الافهام،ج۱۲،ص۱۲۵) و محمّد حسنِ نجفی بهترینِ افرادِ کافر برای کشتن و خوردنشان را زنان و کودکان می داند زیرا با کشتنشان دیّه ای بر مسلمان پدید نمی آید(جواهرالکلام،ج۳۶،ص۴۴۱). یا اینکه به اعتقاد فقهاء اگر کسی با اذن یا بدونِ اذنِ حاکم شرع از اموالِ فردِ کافری سرقت کند و یا او را در معامله ای بفریبد اموالِ گرفته شده را نباید پس دهد و یا سارق مجازات گردد بلکه این اموال جزء غنائم محسوب می شود و باید تحویلِ حاکم شرع گردد(العروه الوثقی،ج۴،ص۲۳۳). همه این ها نشان می دهد که کافران در اصلِ فقه، احترام ندارند.

امّا حجابِ کافران،

از این جهت که افرادِ نامسلمان احترام ندارند. حدّاقل رأی فقهاء درباره حجابِ زنانِ نامسلمان و نگاهِ مردان به آنان نظریه ای است که فقهایِ معاصر عنوان کردند. سیّد خمینی عقیده دارد نگاه به همه زنانِ کافر جایز بوده و بهتر است نگاه فراتر از مواضعی که عادت به پوشاندنش ندارند نرود هرچند اگر به مواضعی هم که معمولاً می پوشانند(مانندِ پستان ها) نگاه کنند دچار گناه نشدند(تحریرالوسیله،ج۲،ص۲۴۲) کاظم طباطبایی نیز همین مسئله را عنوان می کند(العروه الوثقی،ج۵،ص۴۹۳). علی سیستانی و اسحاقِ فیّاض نیز نگاه به اندامِ زنان کافر را تا حدّی که خودِ زن عادت به پوشاندنش ندارد را جایز می داند و بینِ صورت و دست و سایرِ اعضایِ بدن تفاوتی نمی نهد مانندِ مسلمانی که در اروپا زندگی می کند و به سواحلی می رود که زنان همه برهنه اند و چون آنان برهنگی را بد نمی دانند پس نگاه به این اندام بدونِ قصدِ کامجویی جایز می باشد(منهاج الصالحین،ج۳،ص۱۱). امّا فقهاء از این مسائل فراتر نیز رفته اند، حسن جواهری حرام بودنِ نگاه به عورت(شرمگاه) زنان کافر را محل تأمل دانسته و ابوالقاسم خوئی در قوّتِ حکمِ حرام بودنِ نگاه به عورتِ کافران اشکال می بیند(العروه الوثقی،ج۱،ص۳۰۶) و سیّد خمینی نگاه نکردن به عورتِ کافر را بنابر احتیاط می پذیرد نه فتوایِ قطعی(العروه الوثقی،ج۱،ص۱۳۸) و حسینعلی منتظری نیز در نگاه نکردن به عورت کافر تنها احتیاط را می پذیرد(العروه الوثقی،ج۱،ص۱۳۰). امّا گروهی از فقهاء بنابر روایتِ همتاییِ شأنِ عورتِ کافر با عورتِ الاغ «عوره من لیس مسلم… مثل… عوره الحمار» عقیده دارند می توان به حتّی به کافرانِ لختِ مادرزاد نیز نگاه کرد(مانندِ نگاه به عورتشان)، محسنِ حکیم شیخ حُرّعاملی را قائل به جوازِ نظر به عورتِ کافر می داند(مستمسکِ العروه،ج۲،ص۱۸۹) و محمّدتقی آملی بعد از اینکه این حکم را به صدوق و حرّعاملی نسبت می دهد، جوازِ نظر به عورتِ کافر را مقدّم به حقیقت می داند(مصباح الهدی،ج۳،ص۷). حسینی شبّر نیز دلالتِ آیه۳۱نور را در اختصاصِ حرمتِ نگاه به عورت در مسلمانان می پندارد(العمل الأبقی،ج۲،ص۳) و حائری بیارجمندی در جمع بندیِ ادّله به عدمِ حرمتِ نگاه به عورتِ کافر باور دارد(مدارک العروه،ج۲،ص۳۹۲). سعیدِ حکیم تأیید می کند که مناسباتِ ارتکازی دلالت بر این دارد که وجوبِ پوششِ عورت بر مسلمان از جهتِ احترام و حفظِ کرامتِ او بوده است(مصباح المنهاج،کتاب الطهاره،ج۲،ص۲۰) و از فقهایِ معاصر اسحاقِ فیّاض به صراحت نگاه به عورتِ نامسلمان را جایز می داند و عقیده دارد حرمتِ نگاه به عورت تنها در محدوده برادرانِ ایمانی ثابت شده و به این دلیل کافران شاملِ این حکم نمی شوند(تعالیق مبسوطه،ج۱،ص۲۰۷).

در نتیجه فقهاء عقیده دارند که چون کافران دارایِ احترامِ شخصیتی و انسانی نیستند پس نگاه به اندامِ آنان مانندِ موی و دستان و پاها و جاهایی که معمولاً نمی پوشانند مانندِ ران ها و بخشی از سینه و… اشکال ندارد، همچنین گروهی گفته اند که حتّی نگاه به اندام هایی که برهنه بودنش را بد نمی شمارند مانندِ پستان ها اشکال ندارد. در ادامه فقهائی هستند که چون عورتِ کافر را هم شأن با عورتِ الاغ می دانند، نگاه به عورتِ زنان و مردانِ کافر را نیز جایز می شمارند هرچند رأیِ مشهور این است «نگاه به موی و صورت و اندامی که زنِ کافر برهنگی اش را بد/قبیح نمی داند (همه اندام به جز عورت) اشکال ندارد».

 

نتیجه کلی:

بر اساسِ اینکه اکثر فقهایِ شیعه ۱) قائل به وجوبِ پوششِ موی سر نبوده اند و تنها «رأس : عضوی که موی بر آن می روید» را واجب برای حجاب داشتن می دانستند از این روی می توان گفت زنانی که موی شان پیداست بر طبق نظرِ مشهور، دچار گناه و بی عفتی نشده اند، زیرا فقهاء تنها اندامی را شاملِ حکم حجاب دانستند که جزء «جسد/ بدن» محسوب شود درحالی که به عقیده فقهایِ متقدّم «موی» جزء جسدِ زنان محسوب نشده و به همین دلیل پوشاندنش واجب نمی باشد ۲) فقهاء حجاب را تنها برای زنانِ مسلمانِ آزاد واجب می دانند و عقیده دارند که «زنانِ کنیز» و «زنانِ نامسلمان» موردِ حکمِ حجاب نمی باشند. حتّی اگر کنیز مسلمان باشد باز نیاز نیست حجاب را رعایت کند. فقهاء عقیده دارند مردان می توانند به موی و صورت و دست و زیبایی های اندامیِ کنیزان نگاه کرده و حتّی اگر بخواهند کنیزی را خریداری کنند می توانند به بدنِ او دست زده و عورتش را نیز مشاهده کنند. فقهاء در خصوصِ کافران مسئله را فربه تر کرده و گفته اند زنانِ کافر به کلی پوششی برایشان بار نمی شود زیرا پوشش و حجاب تنها برای احترامِ هویّتی و شخصیتی و حقوقی زنان است و کافران به خودی خود احترامِ شأنی و جانی ندارند از این روی بیشتر فقهاء گفته اند به همه اندامِ زنانِ نامسلمان می توان نگاه کرد و فقط اندامی که این دسته از زنان نمایاندنش را شرم دارند جدا کرده اند، به عبارتی می گویند به همه اندامِ زنان نامسلمان نگاه کردن مُجاز است مگر آنکه خود عادت به پوشاندنِ اندامی داشته باشند هرچند بعضی از فقهاء تصریح کرده اند که نگاه به عورت/ شرمگاهِ کافران (زن و مرد) به دلیلِ هم شأنی عورتشان با عورتِ الاغ، جایز بوده و مسلمانان می توانند/ مُجازند به همه بدنِ برهنه زنانِ کافر نگاه کنند.

 

 

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
9 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
باباشاه
باباشاه
بهمن ۱۴, ۱۳۹۶ ۶:۱۴ ق٫ظ

سلام.
ایا تمام احکام شرعی،تمام انها تابع مصلحت ها و مفسده ها وضع شده اند؟لذا قابل تغییرند و احکام تکوینی که به دست خداست این گونه نبوده و غیر قابل تغییرند؟

سبزینه
سبزینه
شهریور ۹, ۱۳۹۶ ۷:۵۵ ب٫ظ

می توان پرسید که چه تغییر و تحول اجتماعی و اقتصادی جدیدی رخ نموده که مسئله پوشش سر بانوان تا این اندازه در معرض اتهام قرار گرفته؟ و حتی دکتر سروش دباغ نیز که جانشین معنوی پدرش محسوب می شود تا این اندازه به موشکافی در آن رنج برده؟ تا قرن نوزدهم توازن جمعیت و اشتغال به نحوی بود که تقسیم کار اجتماعی آن دوره کفاف نیازهای حداقلی جوامع را در سطح ملی و جهانی می کرد. اما انفجار جمعیت در عصر حاضر، نیاز به تقسیم کار را تا بینهایت افزایش داده و هر کاری به اجزای هر چه کوچکتری… مطالعه بیشتر»

عادل
عادل
شهریور ۹, ۱۳۹۶ ۷:۰۸ ق٫ظ

جناب آقای محمد موسوی عقیقی گرامیباسلام واحترام ؛ضمن خدا قوت و خسته نباشی بخاطر تلاش و کوششتان در جهت روشنگری و زدودن غبار جهل و خرافه و تعصب از چهره دین و خدمت به نسل جوان که بخاطر تفکرات داعشی گونه بسیاری از مسوولین و متولیان دین با سرعت سرسام آوری در حال گریز از دین میباشند ، میخواستم مطلبی را که در یکی از کتب دانشمند بزرگ زنده یاد مرحوم محمد علی امام شوشتری دیدم که گویای نبود سرپوش در سال صدم هجری بوده و ممکن است شما نشنیده باشید ، بازگو نمایم . ایشان در کتاب ارزشمند خود… مطالعه بیشتر»

علوی
علوی
شهریور ۱, ۱۳۹۶ ۱:۵۸ ب٫ظ

در مورد رای آقای منتظری، نویسنده محترم استدلال خودش را آورده و منبع تائیدش هم را معلوم کرده. از سوی دیگر اصل بحث ایشان نظر آقای منتظری نیست و تائید و یا تکذیب ایشان هم چیزی از حقیقت بحث نمی کاهد. مهمترین موضوع این است که این اجماع عالمانه ای که امروزه بر اساس آن داستان حجاب درست شده بی پایه و اساس است و با توجه به بحث ایشان از مصادیق دروغ بستن به خدا و رسول است. در قرآن عورت بودن بدن زن را نداریم و در عصر پیامبر هم از این حرفها نبوده. این جعل مسلمانان است… مطالعه بیشتر»

عباس
عباس
مرداد ۲۳, ۱۳۹۶ ۸:۵۲ ب٫ظ

یکی از ریاکاری های حوزوی را امروزه متاسفانه می توان در فقه موسوم به فقه نواندیش نیز مشاهده کرد. برای مثال فقها برای رعب افکنی از اعدام سب کننده نبی سخن می گویند، حسن فرشتیان ها (دنباله تکرار ربات گونه حرف خارج کشورنشین های دیگر مثل عبدالعلی بازرگان) می پرند وسط و مقاله تیتر می زنند: در قرآن مجازات سب نبی نداریم! در حالی که همین آقای فرشتیان به به و چه چه می کند که آقا فقه حقوق است، حقوق است آقا! اگر در فقه نواندیش- بر اساس قرآن- مجازات سب کننده نبی نداریم، چرا این آقایان نمی آیند… مطالعه بیشتر»

حسین
حسین
مرداد ۲۳, ۱۳۹۶ ۶:۰۸ ب٫ظ

نویسنده محترم علیکم السلام / آیا به نظر حضرت عالی این شیوه استناد، « علمی» و قابل اتکا است آیا عالم شجاعی مثل آقای منتظری اگر تغییر فتوا یا تغییر نظر داده بود نمی توانست این تغییر نظر را مکتوب کند و به اطلاع مقلدین و محققین برساند؟ به چه دلیل من باید به سخن احمد آقایِ منتظری سلمه الله در مورد دیدگاه آیه الله منتظری اعتماد کنم وانگهی سخن احمد آقا هم مکتوب نشده و سخنی است که جنابعالی می فرمائید از ایشان شنیده اید . سخن من فعلاً ناظر به راست و دروغ نقل قولها نیست بلکه ناظر… مطالعه بیشتر»

موسوی عقیقی
موسوی عقیقی
مرداد ۲۳, ۱۳۹۶ ۵:۳۶ ق٫ظ

با سلام، دیدگاه تغییریافته مرحوم منتظری از نقل هایِ مشهورِ مرحوم احمد قابل است . صحت و درستی این نقل را من از آقای احمد منتظری جویا شده و ایشان تایید کردند، شما هم برای اطمینان خاطر می توانید به ایشان پرسش کرده و یا از دیگر شاگردانِ نزدیکشان جویا شوید .

حسین
حسین
مرداد ۲۲, ۱۳۹۶ ۶:۴۳ ب٫ظ

من در هیچ جا ندیده ام که آیه الله منتظری از رأی خود درباره حجاب برگشته باشند . نویسنده ادعای شگفتی کرده است بدون آن که مدرکی ارائه دهد .

عباس
عباس
مرداد ۲۰, ۱۳۹۶ ۵:۵۹ ب٫ظ

آقای عقیقی گرامی، جایی که فقها از رسول الله و رئیس مکتبشان چنین گلواژه هایی در دست دارند، اشکال کار کجاست: ان المراه عوره، فاذا خرجت استشرفها الشیطان، واقرب ما تکون من وجه ربها و هی فی مقر بیتها! انما النساء عی و عوره، فاستروا العوره بالبیوت و استروا العی بالسکوت! حالا فرض کنیم مزخرفاتی چون زنان را در ردیف خر و سگ سیاه قرار دادن جعلی باشد، این همه احادیث و روایات مبنی بر عورت بودن زنان را که نمی توان سرسری گرفت؟؟؟ و یا اگر زنان ناقص العقل و دارای سایر انواع نقص ها هستند، اشتهای داشتن بیش… مطالعه بیشتر»

فهرست
9
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x