تأملی بر مراقبه و مدیتیشن

بودا ذهن را میمونی دیوانه می داند که از تصویری به تصویر دیگر می رود و آرام و قرار ندارد . او علت آشفتگی و پریشانی انسان را “تصورات پیاپی ذهن” می داند. در فلسفه بودا عقل قرار نیست بر صدر نشیند و فرمان راند. هدف از مراقبه در بودا این است که ذهن ساکت شود و در نتیجه آدمی آرام گیرد. عظمت بودا در این است که توانست روشی شگفت برای “قطع تصاویر پیاپی ذهن” پیدا نماید و چنین است که مراقبه و مدیتیشن طی قرن ها همگانی و عمومی شد.

 

حبیب اله نورانی، دانش آموخته فلسفه

در فلسفه یونان عقل بر صدر وجود آدمی می نشیند و شناخت از طریق عقل حاصل می شود. عقل بواسطه صورت ها و تصورات ‍ به  قضایا می رسد و از طریق استدلال سعی می کند به حقیقت رهنمون شود. در حوزه اخلاق نیز عقل فرمانروا شد و احساسات و عواطف در محدوده و به فرمان عقل در آمدند. فضیلت در افلاطون و ارسطو با کارکرد درست عقل حاصل می آید. چنین تصوری از شناخت بواسطه منطق و استدلال در تمدن غرب فراگیر شد و اکنون نیز این تصور از شناخت غالب است.

در مشرق زمین شناخت از نوعی دیگر رایج شد که با عقل ارسطویی و یونانی فرق داشت و این حال و وضعیت مراقبه نام گرفت. مراقبه و مدیتیشن دوگونه مطرح و بیان شد. مراقبه از طریق مشاهده گری که توسط بودا بیان گردید و دوم مراقبه گری از طریق ذکر که از طریق ادیان ابراهیمی رشد و نمو نمود.

مراقبه از طریق مشاهده گری:

بودا ذهن را میمونی دیوانه می داند که از تصویری به تصویر دیگر می رود و آرام و قرار ندارد . او علت آشفتگی و پریشانی انسان را “تصورات پیاپی ذهن” می داند. در فلسفه بودا عقل قرار نیست بر صدر نشیند و فرمان راند. هدف از مراقبه در بودا این است که ذهن ساکت شود و در نتیجه آدمی آرام گیرد. عظمت بودا در این است که توانست روشی شگفت برای “قطع تصاویر پیاپی ذهن” پیدا نماید و چنین است که مراقبه و مدیتیشن طی قرن ها همگانی و عمومی شد. این روش چنین است که باید مراقبه گر فقط ناظر افکار باشد، چنانکه بر بالای کوهی نشسته و به ابرها می نگرد. این روش ها بارها آزموده شده است. آنچه در این روش اساسی است اینکه نباید در باب تصورات ذهنی قضاوت کنی و یا جلوی آنها را بگیری زیرا به نظر بودا چنین کاری امکان ندارد.پس در این مراقبه، انسان فقط مشاهده گر است و در پی آن تصاویر ذهنی از بین می روند. در مراقبه بیان می شود که انسان فکر نیست و فکر امری بیرونی محسوب می شود. مرحله دوم مراقبه در باب احساسات و عواطف است در اینجا نیز باید مشاهده گر صرف باشی و در نتیجه احساسات و عواطف نیز زایل می شوند و در نتیجه سکوتی سنگین بر درون آدمی سایه می افکند. مرحله سوم نیز ناظر بر خویش نظر می کند ناظر و منظور یکی می شود و مراقبه گر به روشنایی درون می رسد. پس سنت شرق تمامی بدبختی انسان را از شلوغی و غوغای ذهن می داند و اگر ذهن ساکت آید رنج و درد و آشفتگی خود بخود محو می شود.

مراقبه از طریق ذکر:

در مراقبه ای که از طریق آباء اولیه کلیسا و نیز بعدا توسط عرفای اسلامی مطرح شد یکی از اسماء الهی ذکر و تکرار می شود. این ذکر چنان تکرار و بیان می گردد که تمامی التفات و توجه انسان به طرف آن کشیده می شود. اتفاقی که در این طریق می افتد تکه های پراکنده وجود آدمی وحدت می یابند و انسان مستغرق در معنای ذکر می شود. وقتی روح از پراکندگی و کثرت به وحدت راه یافت جان قوت می یابد و به توانایی ها و شهودهای شگفت انگیز می رسد.

حال بحث بر این است که آیا در مراقبه حالت التفات و توجه انسان از بین می رود یا چه تغییری رخ می دهد؟ ویژگی اصلی و اساسی انسان التفات و توجه است و در صورت از بین رفتن التفات و توجه انسان به حیوانی و جمادی فرو می کاهد. پس به هیچ وجه در حال مراقبه التفات و توجه انسان از بین نمی رود. در حالت مراقبه “صورت های پیاپی ذهن” از بین می رود و یا در کنترل شخص قرار می گیرد .آنچه در مراقبه مورد سئوال قرار می گیرد نوع خاصی از توجه است که علم حصولی گویند. در علم حصولی انسان بواسطه صورت ها به امور دیگر پی می برد و البته در این نوع علم است که صدق و کذب معنا پیدا می کند. به نظر می رسد آنچه مراقبه با آن در تضاد است علم حصولی است. در علم حضوری انسان با خود واقعیت موجود روبرو می شود و نه صورتی از واقعیت. علم حضوری بواسطه صورت نیست و صدق و کذب بر نمی دارد. مراقبه به نظر می رسد نوعی علم حضوری است که فرد اول با خویشتن خویش و نیز با هر چیز دیگر بدون صورت و با توجه کامل روبرو می شود.

 انسان در حال مراقبه بیشتر در “علم حضوری سکنی” دارد. صورتی در پی صورتی بر نمی آید بلکه آدمی در شهود و التفاتی بی صورت قرار می گیرد. چنین است داستان راهبی که در رودخانه ای به مراقبه نشسته است خیال و صورت های پی در پی ذهنی آرام می گیرد. راهب حضور و التفات دارد صدای آب را می شنود، درختان را می بیند و در لحظه می زید. در این حالت راهب به درون نیز التفات دارد البته نه بواسطه صورت، بلکه بی واسطه مشاهده گر حالات و وضعیتی است که در درون رخ می دهد. بدین گونه است او خالی از صورت های پیاپی گذشته و آینده می شود و لحظه کنونی و در حال کنونی خویش سکنی می گزیند.پس در مراقبه علم حصولی کم رنگ می شود و حضور واقعی و با التفات جایگزین آن می شود.

 

۲.۵ ۲ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest

2 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
احمد احمدی
احمد احمدی
شهریور ۱۶, ۱۴۰۱ ۱:۴۲ ب٫ظ

ای کاش به مراقبه در عرفان اسلامی هم پرداخته می شد

فریده حمیدی
فریده حمیدی
شهریور ۱۵, ۱۴۰۱ ۶:۲۹ ب٫ظ

بسیار لذت بخش بود

فهرست
2
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx