روش شناسی تحقیق در علوم انسانی – ۴

 از سلسله درس گفتارهای استاد ملکیان؛ چکیده ی جلسه ی چهارم مورخه ی ۲۲/۱۰/۱۳۹۰: در سه جلسه گذشته، چهار روش کسب معرفت مورد بررسی قرار گرفت. اما اکنون به منابع معرفت و سنخ شناسی آن اشاره می شود. منابع معرفت، یعنی کانال هایی که از طریق آنها با واقعیت مواجه می شویم. به طور کلی شش منبع معرفت مورد اجماع…

 از سلسله درس گفتارهای استاد ملکیان؛ چکیده ی جلسه ی چهارم مورخه ی ۲۲/۱۰/۱۳۹۰:

در سه جلسه گذشته، چهار روش کسب معرفت مورد بررسی قرار گرفت. اما اکنون به منابع معرفت و سنخ شناسی آن اشاره می شود. منابع معرفت، یعنی کانال هایی که از طریق آنها با واقعیت مواجه می شویم. به طور کلی شش منبع معرفت مورد اجماع معرفت شناسان است. ۶ منبع شناخت عبارت است از:

۱.ادراک حسی. از طریق حواس پنجگانه، یا همان حواس ظاهر

۲.درون نگری. حالات روانی و یا حالات زیست شناختی مرتبط با روان شناختی، از طریق درون نگری حاصل می اید. حالات روانی مثل گرسنگی، تشنگی، خستگی جسمی، عشق، امید، یاس، رنج، اراده، خواسته و… از طریق درون نگری ادراک می شود. قدما معتقد بودند که ما از طریق درون نگری به چهار گونه علم دست می یابیم: علم به نفس، علم به قوای نفس، علم به افعال نفس و علم به انفعالات نفس

۳.حافظه

۴.شهود. در این جا مراد شهود عرفانی نیست بلکه شهود دکارتی و یا شهود عقلی است. این نوع از شهود به این معنا است که مثلا وقتی به ذهنتان رجوع می کنید می بینید نمی توانید به این گزاره اعتراف نکنید که هر کس سن خودش است.

۵شهادت (گواهی)

۶.استدلال. به نظر ارسطوئیان، استدلال سه قسم دارد: استدلال قیاسی، استدلال استقرائی و استدلال تمثیلی. اما امروزه استدلال تمثیلی نامعتبر شناخته می شود. و به جای آن، استدلال فرضیه ای جایگزین شده است. چارلز ساندرس(۱۹۱۴-۱۸۳۹) این استدلال را “استنتاج از راه بهترین تبیین” نام نهاده است. Inference to the best explanation.

شش دسته منبع شناخت را می توان در دو گروه کلی جای داد و آن، ادراک حسی و ادراک عقلی است. فرق حس و عقل این است که “حس”، دیدن شاهدانه ی جهان و “عقل”، دیدن غایبانه ی جهان و از طریق استدلالات عقلانی است. اکنون می توان چهار دیسیپلین پیش گفته را از این جهت مورد مطالعه قرار داد که از عقل و یا حس چقدر استفاده می کنند.

تمییز علوم انسانی از علوم غیر انسانی:

علوم انسانی به علومی گفته می شود که در باره ی انسان و یا در باره ی معلول های انسان سخن می گوید، و علوم طبیعی، معطوف به هر چیزی دیگر غیر انسان است. در تقسیم بندی علوم، روان شناسی، مهمترین علم انسانی است زیرا موضوعش خود انسان است. زبان شناسی، هرمنوتیک و رفتار شناسی هم علم انسانی محسوب می شوند. هر علمی هم که به ساخته ها، مصنوعات و یا به عبارتی، معلول های انسان می پردازد نیز جزو علوم انسانی اند مثل: اقتصاد، تعلیم و تربیت، حقوق، اخلاق، دین و مذهب، خانواده، علم و فن و هنر.

از مجموعه ی علوم فلسفی، مابعدالطبیه جزو علم انسانی نیست زیرا به امور عامه و یا ویژگی های مشترک میان همه ی موجودات می پردازد. اما معرفت شناسی و منطق و مجموعه ی آن چه در دایره ی دوم و سوم و چهارم فلسفه (که قبلا از آن بحث شد) آمد، جزو علوم انسانی محسوب می گردد.  با این شرح که آن چه که در دایره ی دوم آمده است مانند: فلسفه ی زبان، فلسفه ی عمل، فلسفه ی اخلاق و فلسفه ی دین و نظایر این ها، همه ی این ها بحث های فلسفی و عقلی در باره ی مخلوقات انسانی هستند. زبان، دین و یا اخلاق، مخلوق و معلول انسان تلقی می شوند. اما آن دسته از فلسفه هایی که در دایره ی سوم آمده است، بحث های عقلی در باره ی انواع دیسیپلین های متفاوت است. به تعبیر دیگر، مضاف الیه فلسفه در دایره ی سوم، همه شان دیسپیلین اند. مانند فلسفه ریاضی، فلسفه ی فقه و یا فلسفه ی الهیات و… در این جا خود ریاضی، فقه و یا الهیات، یک رشته ی علمی هستند. در این جا هم فلسفه یک رشته ی علمی است و هم فقه و الهیات و..

معرفت درجه ی اول به معرفتی اطلاق می گردد که مضاف و مضاف الیه، سر جمع یک رشته ی علمی محسوب شود. مثل فلسفه ی دین که به صورت کلی یک رشته علمی محسوب می شود.

معرفت درجه ی دوم به معرفت ناظر به معرفت درجه ی اول اطلاق می گردد. به این معنا که مضاف و مضاف الیه این دسته از معرفت ها، هر کدام شان به تنهایی یک رشته ی علمی اند. مثلا فلسفه ی الهیات، معرفت درجه ی دوم است زیرا هم فلسفه یک رشته ی علمی است و هم الهیات به منزله ی رشته ی علمی شناخته می شود.

رفع یک اشکال: برخی، فلسفه را به فلسفه های مضاف و فلسفه های غیر مضاف تقسیم می کنند. این در حالی است که همه ی فلسفه ها مضاف اند و فلسفه ی غیر مضاف نداریم. زیرا فلسفیدن، ناظر و معطوف به چیزی و مسئله یی است. فلسفیدن محض وجود ندارد. اما فلسفه را که تماما مضاف اند می توان به دو دسته تقسیم کرد:

الف) یک بار فلسفه، بحث عقلانی و فلسفی در باره ی یک شاخه ی علمی است. به تعبیر دیگر، در این جا مضاف، یک رشته ی علمی است.

ب) و یک بار فلسفه، بحث عقلانی در باره ی چیزی است که  شاخه ی علمی محسوب نمی شود. به تعبیری دیگر، فلسفه معطوف به یک رشته ی علمی و دیسیپلین خاصی نیست.

*  تهیه و تنظیم توسط علی زمانیان – ۲ بهمن ۱۳۹۰

فهرست