کندوکاری در مسائل تعلیم و تربیت/ (نقد و بررسی کتاب صمد بهرنگی )

|محمد باقر رحیمی | صمد بهرنگی به عنوان یک معلم و نویسنده تجربیات خود را در دهه پنجاه در کتابی با عنوان کندوکاوی در مسائل تربیتی ایران به رشتۀ تحریردرآورده است. نگارش کتاب گفتمانی ، بی تکلف و روراست می باشد. وی نقادی خود را با نقد کتاب های تربیتی آمریکا آغاز می کند. اینکه نقد تند و تیز او…

|محمد باقر رحیمی |

صمد بهرنگی به عنوان یک معلم و نویسنده تجربیات خود را در دهه پنجاه در کتابی با عنوان کندوکاوی در مسائل تربیتی ایران به رشتۀ تحریردرآورده است. نگارش کتاب گفتمانی ، بی تکلف و روراست می باشد. وی نقادی خود را با نقد کتاب های تربیتی آمریکا آغاز می کند. اینکه نقد تند و تیز او با آوردن نام و محتوای نامتجانس آنها برای نظام تربیتی ایران آغاز می شود ، نشان از نگاه سوسیالیستی وی به موضوعات دارد. اگرچه بهرنگی آشکارا به این موضوع نمی پردازد.

در زمینه این موضوع بهرنگی از جهتی در خطاست و از جهتی درست و استوار می اندیشد. او می گوید با دستورالعمل های مطرح شده در کتاب های آمریکایی ( از جمله جان دیویی) نمی توان تعلیم و تربیت ایران را سامان داد. وی توجه نمی کند که اگر علومی چون تربیت و یا روان شناسی ، علم هستند ؛ پس به مکان خاصی وابسته نیستند و از اصول و روش های آنها در همه جا می توان بهره گرفت. اگر دانش به معنای حقیقی دانش باشد ، بنابراین محدودیت زمانی و مکانی ندارد. اگرچه علوم اجتماعی نسبت به علوم تجربی از تعمیم پذیری کمتری برخوردارند ، اما می توان به طور حداکثر از آنها استفاده برد.

اما بهرنگی از این جهت درست می گوید که علوم اجتماعی تا حدی باید با توجه به شرایط و زمینه جوامع گوناگون با انعطاف مورد استفاده قرار گیرد. این دانشی که از جوامع دیگر آمده درحالی در ایران می بایست مورد عمل قرار گیرد که در دهه های چهل و پنجاه قرار دارد ، که از لحاظ امکانات و شرایط تحصیل در وضعیت ضعیف تری نسبت به حال حاضر قرار داشته است ، حتی هم اکنون نیز در برخی از مناطق دور دست ، در روستاها ، نه مکانی همچون مدرسه وجود دارد ، و نه محیطی که بتوان آن را آموزشگاه نامید. این مدارس گاهی حتی تخته سیاه ( وایت برد) و یا میز و صندلی مناسبی برای کودک و نوجوان ایرانی ندارند. در برخی جاها سقف کلاس ها به گونه ای است که در پاییز و زمستان از آنها آب و برف بر سر معلم و دانش آموزان فرو می ریزد. یا در روستاهایی تا آن اندازه راه رسیدن به مدرسه دشوار است که در همین چند سال اخیر هم از معلمان و هم از دانش آموزان جان خود را از دست داده اند. بنابراین نظر درست این است که دانشی که در دست داریم تا حدی با توجه به شرایط قابل تغییر خواهد بود. اما نه آنکه آن دانش را بیهوده بدانیم. به ویژه اگر فرد خلاقی چون صمد بهرنگی که با داشتن یک ایدئولوژی ویژه بوده اند ، زیرا ایدئولوژی موجب می شود ارزش حقیقی دانش در نظر گرفته نشود. در عین حال نظر او در مورد شرایط ایران آن روز در زمینه آموزش و پرورش شایان توجه است.

بهرنگی به بسیاری از مسائل نظام آموزشی وقت خود می پردازد که با تأسف هم اکنون نیز وجود دارند. از جمله اینکه معلمان به طور حداکثر اهل مطالعه و تحقیق نیستند ، و اگر مطالعه ای دارند سطحی و تفننی است. دیگر اینکه ما معلمان را به روستاها می فرستیم بدون اینکه توجه کنیم که در برخی روستاها معلمان در اوقات فراغت چه وضعیتی دارند. تعداد زیادی از این معلمان نه در خانه و شهر یا محلۀ خود که در محل کار خود با انواع مخدر آشنا شده و به اعتیاد به مواد مخدر مبتلا شده اند و وقتی به شهر و مکان خود برمی گردند به جای اینکه یک جوان سالم ، محقق و پژوهشگر باشند به یک معتاد تبدیل شده اند.

بهرنگی در فصل دیگر نوشتۀ خود به عنوان « چرا معلم خوب حکم کیمیا دارد». به روش کار عموم معلمان آن زمان می پردازد. معلمانی با روش تدریس بر اساس عادت و قالبی ، بی مطالعه بودن عموم آنان ،دارای کم ترین خلاقیت و نوآوری در بیان مطالب ، به گونه ای که می توان گفت طی سالیان تدریس هر موضوع را هزاران بار به همان گونه نخستین سال خدمت خود تکرار می کنند . روش ایشان نه متناسب با زمان تغییر می کند و نه به روزآمدی شده و رشد می یابد. بنابراین بهرنگی نتیجه می گیرد که دانش آموزان به علت عدم تسلط بر دروس به کلاس های خصوصی می روند. روندی که در آن زمان در کمترین اندازه خود بوده است و لیکن امروزه به روشنی می بینیم شاید نزدیک به ۷۰ درصد دانش آموزان تکیه اصلی بر کلاس های خارج از مدرسه دارند ، و این نشان می دهد نظام آموزشی کارکرد خود را به خوبی انجام نمی دهد.

سپس وی به پاسخ این پرسش می پردازد که چرا معلم خوب حکم کیمیا را دارد ؟ و می گوید : « زیرا نخستین شرط پیشرفت کار تعلیم و تربیت فراهم آوردن آسایش فکری و مادی معلم است » . بنابراین علت کارکرد ضعیف معلم در درجه نخست به عدم فراهم شدن آسایش فکری و مادی او برمی گردد. به این جهت باز هم وی به درستی اشاره می کند : کسانی که پیشۀ معلمی را بر می گزینند به ندرت از روی علاقه و استعداد است ، بلکه به طور عمده از سر ناچاری وارد این حرفه شده اند . به بیان او : « گروهی برای این معلم می شوند که هر دری را به روی خود بسته می بینند و کاری جز معلمی نمی یابند ، می آیند و معلم می شوند که گرسنه نمانند و پدر و مادرشان را نان دهند » . حال اگر ما به نظام آموزشی ژاپن توجه نماییم به عکس ایران است. در آنجا معلم چنان جایگاه مادی و معنوی ای دارد که از این جهت هم تراز پزشکی بوده و رقابت تنگاتنگی برای به دست آوردن آن وجود دارد.

در ادامۀ این مبحث همین پرسش را معکوس نموده و می پرسد چکار کنیم که معلم خوب حکم کیمیا نداشته باشد ؟ و خود به استواری پاسخ را می گوید که : « باید در استخدام معلمان دقت کنیم » . به این معنا کسانی باید معلم شوند که از شایسته ترین ها باشند ، زیرا در مجموعۀ نهادی قرار می گیرند که رشد نهایی جامعه به رشد این نهاد بستگی دارد. او ادامه می دهد که مهم تر از انتخاب معلم این است که : « ببینیم چه کسانی باید تشخیص دهند که فلانی شایستگی معلمی را دارد». آری کسانی باید به این امر مهم دست بزنند که معیارهای معلم شایسته را از دانش و تجربۀ خود از طرفی و از طرف دیگر بنا بر معیارهای گزینش معلم در کشورهای رشد یافته استخراج نمایند.

فصل دیگر کتاب « بازرسی فرهنگی و انواع آن » نام دارد. بهرنگی بنابر تجربیات خود می گوید این بازرسی و نظارت به صورت جدی و سازماندهی انجام نمی گیرد. باید پذیرفت جز تعداد کمی از افراد در هر سازمانی و از جمله آموزش و پرورش ، خودکار و خودجوش نیستند که امور مربوط به خود را با احساس مسئولیت و وجدان کاری به انجام رسانند ، بلکه شخصیت اکثر افراد به گونه ای است که کما بیش نیاز به نظارت و بازرسی و بلکه بازپرسی دارند. نظارتی که در آن به فرد کوشا پاداش داده شود و فرد خاطی تنبیه و توبیخ گردد. برای این فرایند مهم باید برنامه و ساز و کار داشت ، به گونه ای که در نهایت سازمان مورد نظر بالنده شود ، که در غیر اینصورت به قهقرا خواهد رفت.

به واقع اگر معلمان با ملاک هایی علمی و استاندارد برگزیده شوند و سپس آسایش فکری و مادی آنان در حد مناسب تأمین شده باشد ، می توان بازرسی ، بازپرسی و به سخن علمی تر از آنها ارزشیابی به عمل آورد. و اگر این دو شرط به درستی انجام نشده باشد در حقیقت بازرسی و نظارت جز به حالت صوری نخواهد بود. زیرا در چنان نظامی نه معلمان کوشا و توانند پاداش دریافت می کنند و نه می توان معلمان کم کار و غیر جدی و خاطی را تنبیه ، توبیخ و یا حتی اخراج کرد ، زیرا برای این گروه از معلمان چندان فرقی نمی کند در این سازمان ضعیف ( مادی و معنوی ) بمانند و یا اخراج گردند. ارزشیابی باید به گونه ای باشد که نقاط قوت را رشد داده و نقاط ضعف را رفع نماید و فراورده آن آموزش و تربیت فرزندان جامعه به معنای حقیقی باشد.

صمد بهرنگی در کتاب خود فصل های دیگری قرار داده است . عنوان هایی چون : تنبیه بدنی ، مشکل کتاب های درسی ، تدریس زبان فارسی در آذربایجان ، روستا و روستا زاده و بالاخره عنوان : زیر میکروسکوپ . با توجه به اینکه نقد و بررسی تمام این فصول در حد یک مقاله در روزنامه نمی باشد و توضیح مفصل می طلبد ، این کار را به وعده ای دیگر قرار می دهیم.

منبع :
صمد بهرنگی . کندوکاوی در مسائل تربیتی ایران . انتشارات صدای معاصر ، چاپ دوم ، تهران ، ۱۳۷۹.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x