اسلامِ حکومتی و تیلوریسم نقابدار

امیرحسین بنائی*: درآمد: اصول «مدیریت علمی» فردریک تیلور (F. W. Taylor) که در زمان خود خدمات شایانی به مکتب سرمایه داری کرد، مبتنی بر مفروضات انسان شناسی ویژه ای بود که بعدها در ذیل عنوان «تیلوریسم» قرار گرفت. بر پایه این مفروضات، انسان موجودی عمدتاً مادّی، نیازمند کنترل دائمی، و هم ارز ماشین در نظر گرفته می شد که صرفاً…

امیرحسین بنائی*: درآمد: اصول «مدیریت علمی» فردریک تیلور (F. W. Taylor) که در زمان خود خدمات شایانی به مکتب سرمایه داری کرد، مبتنی بر مفروضات انسان شناسی ویژه ای بود که بعدها در ذیل عنوان «تیلوریسم» قرار گرفت. بر پایه این مفروضات، انسان موجودی عمدتاً مادّی، نیازمند کنترل دائمی، و هم ارز ماشین در نظر گرفته می شد که صرفاً می بایست انجام دهنده کار جزئی و از قبل معینی باشد که در اختیارش قرار داده اند و در ازاء انجام کار با دریافت پاداش های مادی پاداش داده شود.

در این مقاله گفته خواهد شد که اسلام حکومتی (قرائت ویژه ای از اسلام که توسط عمّال حکومت ترویج می شود) مبتنی بر نوعی نگاه تیلوریستی پیشرفته از انسان بوده، با طبیعت و ماهیت انسان ناسازگاری داشته، و بالمآل به نتایج نامطلوبی منجر خواهد شد. به عبارت دیگر، مقاله حاضر در پی آن است تا پدیده «اسلامِ حکومتی» را از حیث انسان شناسانه مورد نقد قرار دهد.

* * * * *

فردریک وینسلو تیلور ، یک مهندس مکانیک انگلیسی بود که در اوایل قرن بیستم با ابداع اصولی که آنها را «اصول مدیریت علمی» نامید، تحولی پارادایمیک در دانش مدیریت آن روزگار ایجاد کرد.
او با بررسی کارهای روزانه کارگران در یک کارخانه متوجه شد که قسمت عمده ناکارآمدی کارگران ناشی از انجام اعمال محاسبه نشده و غیرعلمی است. او برای حل این مشکل، آگاهانه یا ناآگاهانه نخست از تئوری «تقسیم کار» آدام اسمیت  (اقتصاددان اسکاتلندی) وام گرفت و فرض را بر این نهاد که هر کارگر تنها باید متعهد انجام یک کار خاص، جزئی و متعین باشد و وی مسؤولیتی برای دانستن تمام فرایند انجام کار و مشارکت در آن ندارد.

مبتنی بر این فرض، او در گام اول بین کار سرپرستان و کارگران تفکیک عمده ای ایجاد کرد بدین نحو که بیان کرد کارگران، نیازی به فکر کردن ندارند؛ این سرپرستان هستند که تصمیم می گیرند که هرکس چه کاری انجام دهد و کارگران تنها باید آن کاری را که بر عهده شان گذاشته شده، به انجام رسانند. مطابق این اصل، خوب بودن یک کارگر در گروی اطاعت کورکورانه او از سرپرست یا مدیر مافوق خویش است.
در گام بعد کارگر موظف است تا همان کارهای جزئی را بر پایه اصول علمی (ناظر بر قوانین و محاسبات علمی) نظیر حرکت-سنجی، زمان سنجی و ….. انجام دهد. مطابق این گام، انجام هر کار یک شیوه «بهترین» و منحصربه فرد دارد که آن شیوه از طریق بررسی علمی ـ مهندسی (یا به تعبیر کلی تر: تجربی) حاصل می شود و همانطور که یک ماشین از طریق عملکرد دقیق بر پایه محاسبات ریاضیاتیِ مهندسی، کارایی بالایی دارد، یک کارگر نیز می تواند با بهره گیری از اصول مزبور به راندمان بالاتر کاری دست یابد. همانطور که معلوم است مطابق این اصل، تیلور، انسان را به مثابه «ماشین»ای که که معادل با سایر ماشین آلات کارخانه است در نظر گرفت و او را به یک موجود مادیِ مکانیکی و بی روح تقلیل داد.

تیلور همچنین در تقابل «انسان» و «کار»، کار را اصل و انسان را تابع قرار داد و بیان کرد که برای انجام هر کاری باید بهترین فردی که ذاتاً شایستگی انجام آن کار را دارد، انتخاب شود (نه اینکه هر فردی می تواند آن کار را انجام دهد).
تیلور به زعم خود، کارگران را نیز در طرحش از نظر دور نگذاشت. او معتقد بود نظام پرداخت «قطعه کاری» که در آن به هر کارگر مبتنی بر تعداد قطعه تولیدی اش (و نه بر مبنای تعداد ساعات کاری اش) دستمزد پرداخت می شود، فرصت مناسبی جهت افزایش درآمد کارگران در اختیار آنها قرار می دهد. نوعی شرطی سازی عقلانی فوق العاده: کار بیشتر، درآمد بیشتر!

مضافاً اینکه پیاده سازی اصول مدیریت علمی در کارخانه ها سبب افزایش بهره وری تولید خواهد شد که این به معنای «کالای در دسترس بیشتر و به قیمت ارزان تر» است و در نتیجه کارگران و خانواده آنها نیز به منزله بخشی از مصرف کنندگان جامعه از این مزیت حاصله بهره مند خواهند شد. او همچنین به سرپرستان توصیه کرده بود که با زیردستان خود مهربانانه تر رفتار کنند.
همزمانی مطرح شدن اصول مدیریت علمی تیلور با «انقلاب صنعتی» از یکسو و همگامی آن با مکتب معرفت شناختی نوپای «پوزیتیویسم» از سوی دیگر، سبب شد که این اصول به شدت مورد توجه سرمایه داران و مالکان آن روزگار قرار گیرد و آنها با پیاده سازی آن اصول، به افزایش چشمگیری در کارایی نیروی انسانی و متعاقباً سودهای بسیار زیادی دست یافتند. این موفقیت تا آنجا پیش رفت که جهان را به ورطه «صنعتی شدن» کشاند. درواقع تیلوریسم با اصول کاربردی و انضمامی خود، دو دیدگاه انتزاعی پوزیتیویسم (اصالت تجربه در شناخت جهان) و کاپیتالیسم (اصالت سرمایه و حداقلی نابرابری در جامعه) را در اینداستریالیزم (صنعتی گرایی) به عینیت رساند و مهندس تیلور از این حیث خدمات شایانی به دو مکتب مزبور ارائه کرد.

** * * *

دیری نپایید که کاستی ها و اشکالات نظریه تیلور رخ نمایاند و موجی از اعتراضات کارگران و نیز صاحبنظران را به راه انداخت. کارگران ماشین واره، متأثر از پدیده «از خود بیگانگی» به موجودات بی احساس و پوچی تبدیل شده بودند که روز به روز نارضایتی درونی بیشتری را تجربه می کردند. آنها خود را به عنوان یکی از چرخ دنده های ماشین وحشتناک صنعت آنچنان ناتوان می دیدند که نه می توانستند از آن خارج شوند و خود را خلاصی بخشند و نه می توانستند تغییری در وضع موجود ایجاد کنند. باید می ماندند و کار می کردند تا بتوانند زندگی کنند. انجام کار که نشانی از سرشت آفرینندگی انسان داشت و معلول خلاقیت و هنرورزی او بود، خود به موجودیتی تبدیل شده بود که بر انسان حکم می راند و او را به مرز حیوانیت رسانده بود: یک حیوان ماشینی!
این بود که جامعه بشری که رفته رفته از این وضعیت خفت بار خود آگاهی پیدا کرده بود، با رو آوردن به مکاتب مدیریتی ـ جامعه-شناختی انسانی تر (مانند مکتب روابط انسانی التون مایو) تا حد زیادی خود را از فشار ناشی از این محدودیت های خودساخته خارج ساخت و به اصل خویش رجعت نمود.

منشاء این مشکل اساسی از اینجا بود که تیلور صرفاً یک مهندس و خالی از نگرش فلسفی بود. او مسائل را در «سطح» می دید و به دنبال حل آنها در همان سطح بود. او نمی دانست که برخی مسائل باید در «عمق» حل شوند یعنی در سطح عمیق تری نسبت به سطحی که در آن ایجاد شده اند. او از مفروضات، انگاره ها و پارادایم های هستی شناسانه، معرفت شناسانه، انسان شناسانه و ارزش-شناسانه نظریه خود بی اطلاع بود و برای همین هم به اصول تجربی خود شدیداً اعتقاد داشت و آن را دوای درد بشریت می دانست. غافل از اینکه این داروی مسکّن ممکن است پیامدها و عوارض منفی و نامطلوب آینده را به همراه داشته باشد.

اگر بخواهیم مکتب مدیریت علمی تیلور را تحلیل منطقی کنیم باید بگوییم که او از ماهیت انسان که همانا «حیوان متفکر» بودن است تنها وجه حیوانیت را مدنظر قرار داده بود (یعنی همان بخش از ذات انسان که انسان در آن بخش با سایر حیوانات مشترک است و اصطلاحاً «جنس» انسان نامیده می شود) ولی از «فصل» و وجه ممیزه انسان که همان ویژگی یکتا و منحصربه فرد او یعنی تفکر است، غفلت کرده بود. او فراموش کرده بود که انسان، بدون آزادی (اراده آزاد)، اختیار تصمیم گیری، قدرت انتخاب و استقلال عمل با حیوان تفاوتی نخواهد داشت و این به معنی نفی ماهیت اصلی و ذات کامل انسان بود. برای همین هم توصیه های اخلاقی او نظیر رفتار مهربانانه تر با کارگران، و ….. ، بی معنی و در عمل بی تأثیر بود چه آنکه با یک حیوان هم اگر مهربانانه رفتار کنی، بهتر کار و بیشتر فرمانبرداری می کند ولی این امر، کمکی به حل ریشه ای مسأله نمی کرد.

* * * * *

امروزه تیلوریسم در جامعه جهانی اعتبار خود را از دست داده و از مسندنشینی وامانده است و مکاتب، نظریات و اصول انسانی تری در عرصه مدیریتی جایگزین آن شده اند. اما در برخی از جوامع و از جمله جامعه ما، تیلوریسم نقابداری در حوزه انسان شناسی ظهور کرده است که نسخه به روز شده تیلوریسم قرن بیستم است. تیلوریسمی که انسان را نه فقط یک حیوان، بلکه کمی بیشتر، یک «حیوان دست آموز» می داند.
صاحبان این نوع نگاه جدید، در عمل به منطق اسلاف خود رفتار می کنند و همانطور که آنها در سایه نگاه انسان شناسانه تقلیل-گرایشان به انسان، سعی در «شرطی سازی» رفتارهای او و کنترل او از این طریق می کردند، اینها نیز درصدد «کلیشه ای سازی» عقاید انسان و کنترل او بدین شکل هستند؛ یعنی یک درجه جلوتر رفته اند و به جای اینکه بخواهند کنترل رفتار انسان را در دست بگیرند، زمام اندیشه او را در دست می گیرند که نتیجتاً کنترل رفتار او هم خود به خود در دستانشان خواهد بود.

اسلامِ حکومتی، مصداق بارز این تیلوریسم نقابدار در جامعه امروز ایران است: قرائتی واحد، انعطاف ناپذیر، خود حق پندار، انحصارگرا و عمدتاً فقهی ـ صوری از دین که مستظهر به قدرت صاحبان قدرت و در عین حال مشروعیت بخش به آنان بوده و بر باور پیشینی، سطحی و نامستدل عوام استوار است و عرصه معرفتی اجتماع را برای ظهور و طرح سایر قرائت ها و نظریات دینی (و به طریق اولی غیردینی) تنگ کرده است.
برطبق این نگاه انسان شناسانه، مردم، عمدتاً ناآگاه، غیرمتفکر، ناتوان از تشخیص حقیقت، متمایل به بدی، و مشغول به روزمریات و در یک کلام «عامی» دیده می شوند که توانایی شناخت حق از باطل را نداشته، یا نمی خواهند و یا نمی توانند به بهشت بروند؛ و برای همین باید آنها را به نحوی دست آموز کرد و ولو با زور یا کلک آنها را به بهشت برد.
از نگاه نظریه پردازان اسلام حکومتی، همه آیات قرآن و از جمله: «لا إکراه فی الدین قد تبیّن الرُشد من الغیّ … [بقره:۲۵۶]»، «… و إنا أو ایّاکم لعلی هدیً أو فی ضلالٍ مبین [سباء:۲۴]»، «لا یکلفُ الله نفساً الا وسعَها … [بقره:۲۸۶]»، «و الذین جاهَدوا فینا لنهدینّهم سُبلَنا [عنکبوت:۶۹]»، «ذلک هدی الله یهدی به مَن یشاءُ من عباده … [انعام:۸۸]» مخاطبانی خاص داشته و فقط برای عده ای از مردم نازل شده اند!!

البته این امکان هم وجود دارد که این نوع رویکرد انسان شناسانه نه صرفاً از حیث وجاهت معرفتی اش (به زعم معتقدان به آن)، که از حیث کارکرد عملی و پراگماتیستی ای که در جامعه خصوصاً برای صاحبان قدرت دارد، در خط مشی گذاری اسلام حکومتی اختیار شده باشد چه آنکه حکمرانی بر حیوانات رام شده و دست آموز بسی آسان تر و کم هزینه تر از حکمرانی بر انسانهای آزاد و آزاده است.
در سایه همین تیلوریسم شوم و نقابدار معرفتی است که بسیاری از فعالیت هایی که در راه به اصطلاح «اسلامی کردن علوم انسانی» در کشور ما انجام می شود، نهایتاً به «ایدئولوژیک کردن علوم انسانی» منتهی شده و ثمره ای جز بازتولید نظریات ایدئولوژی زده و احیاناً مردود قبلی ندارد و به نحو آشکاری هزینه های مرتبط با آن، اتلاف بیت المال مسلمین است.

آنچه برای نویسنده این مقاله مسلم است آنکه تیلوریسم نقابدار امروزین هم روزی نقاب از چهره خواهد انداخت و ماهیت خود را برای همگان ـ و خصوصاً اندیشمندان دین مدار ـ آشکار خواهد کرد. نکته تأسف آور یکی تأثیرات سوءای است که این تلقی از دینداری بر زندگانی تعداد بی شماری از مردم خواهد داشت و دیگری، موانع زیادی است که از آن ناحیه بر سر راه پیشرفت و عالم-گیری گفتمان دین حقیقی در جهان ایجاد خواهد شد. و الله المستعان.

۰۶/۰۸/۱۳۹۶
و من الله التوفیق و علیه التکلان

Ah.banaei@hotmail.com

 

* نویسنده و پژوهشگر

 

مطالب دیگر از این نویسنده:

اسلام حکومتی و کژکارکردهای ولایتمداری

مسجد در چنبره ی اسلامِ حکومتی

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
10 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
Guest
Guest
آذر ۱, ۱۳۹۶ ۷:۲۷ ب٫ظ

دین حکومتی: مذهبی مرده، تقلیدی و بی نسبت با حقیقت و واقعیت زمانه که تمام قدرت خود را از تکنیک و ساختار فنّی اقتدار حاکمیتی دارد؛ بدون هیچ گونه نظرخواهی از مردم و بی اعتنا به خواسته های ملت، تنها به اشاره یک نفر، با بالاترین صدای ممکن به ملت تحمیل می شود، و بالاتر آنکه کارکرد آن نیست جز اولاً تثبیت موقعیت سازمان اقتدار تولیت و ثانیاً ایجاد مزاحمت و سرکوب صدای معترض.

حجت جانان
حجت جانان
آبان ۳۰, ۱۳۹۶ ۵:۱۶ ب٫ظ

با کدام معیار به چنین نتیجه ای رسیده اید که دنیا واخرت انسان در پرتو عمل به قوانینی است که در علم فقه بیان میشود ؟ حالا چه کسی شعار میدهد؟فقط ادعایی مطرح میکنید وسپس روی هوا نتیجه گیری مینمایید !علم فقه در الفبای خودش وامانده است بدون مبنا ومتغیر به مصلحت دینفرمایان وپریشانی ودوگانگی وچندگانگی از فقه میتراود فقه جای دفاعی هم باقی گذاشته است؟ که حالا مدعی هدایت انسان در دنیا واخرت هردوباهم باشد ؟!منابع فقه کدامند؟ ۱-کتاب ۲- سنت ۳- عقل ۴- اجماع عقل واجماع که تکلیفش روشن است هردو منبعی انسانی وممکن الخطا هستند اختلافات فاحش… مطالعه بیشتر»

فرامرز میرشکار
فرامرز میرشکار
آبان ۲۶, ۱۳۹۶ ۷:۱۶ ب٫ظ

مقالات شعاری حیثیت یک سایت نقد علمی را زیر سئوال می برد

فرامرز میرشکار
فرامرز میرشکار
آبان ۲۶, ۱۳۹۶ ۷:۱۴ ب٫ظ

تعریف انسان در فقه:هو قانون المعاش والمعاد، وطریق الوصول إلی قرب الرب بعد العلم بالمعارف. (الاجتهاد و التقلید، ص ۱۲)بنابر این تعریف، علم فقه را می توان این گونه توصیف نمود: قانون زندگی دنیوی و اخروی انسان است. البته منظور این نیست که فقه عهده دار تبیین قو انین و سنّت های جهان آخرت است، بلکه مقصود آن است که دنیا و آخرت انسان در پرتو عمل به قوانینی است که در علم فقه تبیین می شود. به عبارت دیگر، انسان با پایبندی به قوانینی که در این علم بیان می شود، از خود شخصیتی می سازد که سعادت او… مطالعه بیشتر»

علوی
علوی
آبان ۲۳, ۱۳۹۶ ۸:۴۱ ق٫ظ

بحث ایشان بسیار علمی است و هیچ آسمان و ریسمانی هم به هم بافته نشده.مقایسه تیلور با یک فقیه کاملا درست است. فقیه و تیلور هر دو انسان را یک موجود مکانیکی صرف میدانند ولی انسان انسان است و قرار نیست تابع نظم خاصی همیشه باشد. قرار اصلی انسان بقول مولوی همان بی قراریش است. همانطور که مدیریت علمی تیلور به جائی نرسید مدیریت فقهی هم بجائی نمیرسد که نرسیده است و بغیر از تخریب چیزی به همراه ندارد. مشکل این است که اگر کسانی بودند که میتوانستند مدیریت علمی را نقد کنند در مورد فقه این شدنی نیست چون… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
آبان ۲۱, ۱۳۹۶ ۴:۴۲ ب٫ظ

مقاله جالبی بود نویسنده محترم مطالب مهمی را طرح و تبیین کردند بعضی ها انگار چشمشان را بسته اند نمی بینند ونمی شنوند خوش خوشانشان است حتما از این نمد کلاهی دارند جاییکه فرصت برابر برای رشد وکمال همه مردم فراهم نیست تبعیض وفاصله طبقاطی موج میزند فساد ورشوه واختلاس روزافزون است حرف از جمهوریت زدن انهم در جامعه ای که عاری از حزب است که ارکان جمهوریت با احزاب و مطبوعات ازاد شکل میگیرد جاییکه اجتماع مخالفان ممنوع بوده حتی تجمع صنفی را برنمیتابند ایا میتوان از جمهوریت دفاع کرد؟انتخاباتی که قبل از حضور کاندیداهای مخالف حذف میشوند ایا… مطالعه بیشتر»

فرامرزمیرشکار
فرامرزمیرشکار
آبان ۲۱, ۱۳۹۶ ۱۰:۴۵ ق٫ظ

باید اینگونه گفت که سیاست اقتصاد دولتی و غفلت از مشارکت سرمایه به اشکال مختلف مستقیم ،بورس ،تعاون ،BOTو …و انتظار دولت از پول زایی سرمایه گذار و تولید کننده و سرمایه گذار و بازرگان و…بدون فراهم کردن زمینه رشد متقابل ، نوعی سو استفاده دولت از خدمات ملت است و چاره ای جز متوازن کردن این رابطه وجود ندارد اما تعابیر توریسم و سرمایه داری منطبق این وضع نیست و باید به صورت علمی به توصیف وضعیت پرداخت نه شعاری

Guest
Guest
آبان ۲۱, ۱۳۹۶ ۵:۴۹ ق٫ظ

آسمان را به زمین بافته اید…جناب میرشکار صحیح فرموده اند…این نتیجه را با هر مقدمه دیگری هم می توانستید بگیرید…حلقه های اتصال بسیار ضعیف است…در نوشتن عجله نکنید…

فرامرزمیرشکار
فرامرزمیرشکار
آبان ۲۰, ۱۳۹۶ ۱۱:۵۸ ق٫ظ

نویسنده محترم ، قسمت اول مقاله را علمی اما قسمت دوم در مورد حکومتی را شعاری نوشته و اصول علمی را در اثبات نظریه خود رعایت نکرده است به قولی یک مقدمه و یک نتیجه نوشته است و طبق این روش می توان با نوشتن هر مقدمه ای حکومت اسلامی را محکوم کرد.مبانی حکومت دینی بر اساس قانون اساسی مشخص است که رکن جمهوریت آن در انتخاب خبرگان رهبری،مجلس،رئیس جمهور و شوراها حضور مردمی در ارکان نظامی و اقتصاد خصوصی و تعاونی و آزادی های مدنی مندرج و …تحقق می یابد و رکن اسلامیت آن در رهبری فقیه پرهیزکار و… مطالعه بیشتر»

ایرانی
ایرانی
آبان ۲۰, ۱۳۹۶ ۱۱:۳۰ ق٫ظ

گوهروذات سرمایه داری عاری کردن وبی هویت کردن انسان ازانسانیت خویش است ونیز شیئی وابزاری کردن انسان . درایران افسار گسیخته ترین نوع سرمایه داری انهم ازنوع حکومتی ومذهبی اش درحال بهره کشی ازامت است!

فهرست
10
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x