«صُلب» و «ترائب» و سیزده قرن اشتباه(قسمت نخست)

نیلوفر – افشین احمدپور: آیه ی هفتم سوره ی طارق در زمره ی آیاتی است که از دیرباز معرکه ی آراء مفسّرین قرآن و اهل لغت بوده و علی رغم تلاش های زیادی که تا کنون صورت گرفته ، معنای آن در هاله ای از ابهام باقی مانده است زیرا از یک سو دانش کنونی پزشکی با آنچه که اغلب…

نیلوفر – افشین احمدپور: آیه ی هفتم سوره ی طارق در زمره ی آیاتی است که از دیرباز معرکه ی آراء مفسّرین قرآن و اهل لغت بوده و علی رغم تلاش های زیادی که تا کنون صورت گرفته ، معنای آن در هاله ای از ابهام باقی مانده است زیرا از یک سو دانش کنونی پزشکی با آنچه که اغلب مفسّرین و مترجمین گفته اند سازگار نیست و از سوی دیگر ترجمه و تفسیر قرآن ضوابطی دارد که اجازه نمی دهد هر روز معنی جدیدی برای آیات در نظر گرفته شود.  این مقاله می کوشد تا علاوه بر بررسی گسترده ی تفاسیر و ترجمه های موجود ، تلاش های صورت گرفته برای رفع تعارض این آیه را با علم مورد نقد قرار دهد.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد

«صُلب» و «ترائب» و سیزده قرن اشتباه(قسمت نخست)

(اشتباه هزار ساله ی مترجمان و مفسّران درباره ی معنای واژه های «صلب» و «ترائب»)

| افشین احمدپور*|

afshinahmadpourmd@gmail.com

 

چکیده:

آیه ی هفتم سوره ی طارق در زمره ی آیاتی است که از دیرباز معرکه ی آراء مفسّرین قرآن و اهل لغت بوده و علی رغم تلاش های زیادی که تا کنون صورت گرفته ، معنای آن در هاله ای از ابهام باقی مانده است زیرا از یک سو دانش کنونی پزشکی با آنچه که اغلب مفسّرین و مترجمین گفته اند سازگار نیست و از سوی دیگر ترجمه و تفسیر قرآن ضوابطی دارد که اجازه نمی دهد هر روز معنی جدیدی برای آیات در نظر گرفته شود. همچنین در سال های اخیر،  آیه ی مذکور از سوی پاره ای نواندیشان به عنوان یکی از شواهد تعارض علم و دین و دلایل بشری بودن قرآن مطرح شده و در کانون توجه اهل اندیشه قرار گرفته است. از آنجا که حلّ مناقشات موجود بر سر معنای این آیه می تواند نتایج قابل توجهی در حوزه ی فقه اللغه ، روش شناسی تفسیر، هرمنوتیک و … داشته باشد  این مقاله می کوشد تا علاوه بر بررسی گسترده ی تفاسیر و ترجمه های موجود ، تلاش های صورت گرفته برای رفع تعارض این آیه را با علم مورد نقد قرار دهد.

کلیدواژه ها: صلب ، ترائب ، علم ، قرآن ، تعارض

مقدمه

سوره ی مبارکه ی طارق سوره ی هشتاد و ششم قرآن مجید است که در جزء سی ام واقع شده و مشتمل بر هفده آیه می باشد.خداوند در آیات پنجم تا هشتم این سوره چنین فرموده است:

 

فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ ﴿۵﴾ خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ ﴿۶﴾ یَخْرُجُ مِن بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ ﴿۷﴾ إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ ﴿۸﴾

پس انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است؟(۵) از آب جهنده ای خلق شده،(۶) [که] از صُلب مرد و میان استخوانهای سینه زن بیرون می آید.(۷) در حقیقت،او[=خدا] بر بازگردانیدن وی به خوبی تواناست.(۸) (فولادوند،۱۳۸۴ش،۵۹۱)

 

نگاهی به آراء مفسران و اهل لغت از صدر اسلام تا کنون نشان می دهد که معانی لغات مندرج در آیه ی هفتم سوره ی طارق از دیرباز محلّ اختلاف اهل لغت و تفسیر بوده و برخی مفسّران کهن نیز به این اختلاف اشاره کرده اند.(طبری،۱۴۲۲ق،ج۲۹۶:۲۴)

با گذشت زمان نه تنها از دامنه ی این اختلافات کم نشده بلکه تا آنجا فزونی یافته که «علامه طباطبایی» برای اشاره به اختلاف آراء مفسّران درباره ی این آیه از تعبیر «اختلاف عجیب» استفاده کرده است. (طباطبایی،۱۳۷۴ش،ج۴۳۱:۲۰)

 

بیان مسأله ی تحقیق و ضرورت آن:

آیه ی هفتم سوره ی طارق جدّی ترین آیه ای است که در بحث تعارض علم و قرآن دست مایه ی مخالفان اسلام از یک سو و دگراندیشان مسلمان از سوی دیگر قرار گرفته است. این آیه نه تنها محلّ اختلاف شدید اهل لغت ، مفسّرین و مترجمین قرآن واقع شده بلکه به عنوان نمونه ای از خطاپذیری قرآن و تأثیر فرهنگ مردمان عرب بر مفاهیم مندرج در آیات قرآن مورد استناد دگراندیشانی همچون عبدالکریم سروش،مصطفی ملکیان، محمّد مجتهد شبستری و سروش دباغ قرار گرفته  و به عنوان سندی برای اثبات بشری بودن قرآن مطرح گردیده است. دشمنان اسلام نیز از این آیه به عنوان ابزاری جهت اثبات خرافی بودن قرآن و انکار بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلّم) استفاده کرده اند. در این میان تلاش هایی که برای رفع تعارض ظاهری این آیه با علم صورت گرفته غالباً سر از ناکجا آباد تفسیر به رأی در آورده و نه تنها به حل مسأله نینجامیده بلکه به خاطر شکست تلاش های پی در پی صورت گرفته ، تشکیک موجود را پر رنگ تر کرده است. در این میان ضرورت دارد که برای دفاع از حریم کلام الهی ، نظرات مطرح شده در باب این آیه در بوته ی نقد قرار گیرد تا با نقد ادّعای دگراندیشان و طرد تفاسیر ضعیف ، راه برای حلّ واقعی مسأله هموار گردد.

 

نظرات مفسّران:

بررسی دقیق تفاسیر موجود نشان می دهد که  اختلاف بر سر معنای آیه ی هفتم سوره ی مبارکه ی طارق ، حتّی در میان مفسّرین طبقه ی اوّل(صحابه) و دوم(تابعین)  نیز وجود داشته است. نظر به اهمّیت آراء مفسّران نزدیک به عصر نزول قرآن بهتر است ابتدا نظرات مفسّران مذکور به صورتی جداگانه مورد بررسی قرار گیرد.

نظرات مفسّران طبقات اوّل و دوم:

مفسّرین طبقات اوّل و دوم درباره ی آیه ی مورد بحث به دو دسته تقسیم بندی می شوند:

الف. دسته ای که معتقدند «صُلب» متعلّق به مرد و «ترائب» متعلّق به زن است. این قول مشهور است و ابن عبّاس ، عکرمه ، سعید بن جُبیر، سُدّی ، قتاده و…طرفدار این قول هستند.( ابن‌کثیر،۱۴۲۰ق،۱۹۸۴).البته باید توجّه داشت که دو قول از قتاده نقل شده است.

ب.دسته ای که معتقدند «صُلب» و «ترائب» هر دو متعلّق به مرد است. این قول مشهور نیست و حسن بصری و قتاده از طرفداران این قول هستند.(ماوردی،۱۴۱۲ق،ج۲۴۶:۶)

درباره ی واژه ی صُلب هیچ اختلافی بین مفسّرین طبقات اوّل و دوم مشاهده نمی شود. امّا بر خلاف واژه ی «صُلب» ، درباره ی معنای واژه ی «ترائب» اختلاف بسیار زیادی به چشم می خورد.

«طبری» که خود از مفسّرین طبقه ی چهارم محسوب می شود در تفسیر خویش در ذیل آیه مورد بحث به اختلاف اقوال مفسّرین طبقات اوّل و دوم درباره ی واژه ی «ترائب» اشاره کرده است. (طبری،۱۴۲۲ق،ج۲۹۶:۲۴-۲۹۲)

طبری این اقوال را در شش قول کُلّی خلاصه کرده، امّا از آنجا که برخی اقوال طبری خود حاوی دو یا چند قول است می توان با دقّت بیشتر این اقوال را به ده قول تقسیم بندی کرد:

قول نخست: ترائب به معنی محلّی از سینه ی زن است که گردن بند روی آن قرار می گیرد: این قول از «ابن عبّاس» نقل شده است.

قول دوم: ترائب به معنی سینه است: این قول از«سعید بن جبیر» نقل شده است.

قول سوم:ترائب به قسمتی از سینه اطلاق می شود که بین پستان های زن قرار گرفته است: این قول از «ابن عبّاس» و «عکرمه» نقل شده است.

قول چهارم: ترائب بین شانه ها و سینه قرار دارد: این قول از«مجاهد» نقل شده است.

قول پنجم: ترائب به قسمت زیر ترقوه ها گفته می شود: این قول از«مجاهد» نقل شده است.

قول ششم:ترائب به قسمت بالای پستان ها اطلاق می شود: این قول از «سفیان» نقل شده است.

قول هفتم:ترائب به معنی دست ها ، پاها و چشم های مرد است: این قول از «ابن عبّاس» و «ضحّاک» نقل شده است.

قول هشتم:ترائب به معنی زیر گلوی(نحر)  مرداست: این قول از «قتاده» نقل شده است.

قول نهم:ترائب به معنی دنده هایی است که زیر صُلب قرار گرفته اند: این قول از «سعید بن جبیر» نقل شده است.

 قول دهم:ترائب به معنی عصاره ی قلب است: این قول از «معمر بن ابی حبیبه مدنی» نقل شده است.

«ماوردی» نیز همین اقوال را با اندکی اختلاف نقل کرده امّا سه قول دیگر در تفسیر او به چشم می خورد که در تفسیر طبری اثری از این سه  قول دیده نمی شود:

«… أنها أربعه أضلاع من الجانب الأسفل ، قاله ابن جبیر، و حکی الزجاج أن الترائب أربعه أضلاع من یمنه الصدر و أربعه أضلاع من یسره الصدر… أنها بین الیدین و الرجلین و العینین، قاله الضحاک.» (ماوردی،۱۴۱۲ق،ج۲۴۷:۶)

«ابن کثیر» نیز قول «ضحاک» را در تفسیر خویش به صورت زیر بیان کرده است:

«و عن الضحاک: الترائب بین الثدیین و الرجلین و العینین.»( ابن‌کثیر،۱۴۲۰ق،۱۹۸۴)

نظرات مفسّران پس از تابعین:

مفسّرانی که پس از تابعین به تفسیر آیه ی مورد بحث پرداخته اند را می توان به دو دسته ی «سنّت گرا» و «نوگرا» تقسیم بندی کرد. مفسّرین سنّت گرا ، مفسّرینی هستند که یکی از اقوال مفسّرین طبقات اوّل و دوم را پذیرفته اند و مفسّرین نوگرا مفسّرینی هستند که ضمن کنار نهادن اقوال سنّتی ، قول تازه ای را بیان کرده اند. در این میان، اغلب مفسّرین کهن در میان دسته ی نخست جای می گیرند امّا با نزدیک شدن به عصر حاضر و آشکار شدن تناقض تفاسیر پیشین با علم پزشکی، رفته رفته عدّه ای از مفسّرین به صرافت افتاده اند که با ارائه ی تفاسیری نو ، تناقض ایجاد شده بین علم پزشکی و آیه ی مورد بحث را مرتفع سازند.

نظرات مفسّرین سنّت گرا:

در میان اقوال مفسّرین طبقات اوّل و دوم ، اقوال زیر بیش از بقیه، مورد عنایت مفسّرین سنّت گرا قرار گرفته است:

۱-  «صُلب» به «ظهر» مرد و «ترائب» به  استخوان‌های‌ سینه ی زن اشاره‌ دارد. (طبری،۱۴۲۲ ق، ج۲۹۶ :۲۴؛ ابن‌جوزی،۱۴۰۴ ق، ج۸۲:۹؛ ابن‌ابی‌زمنین، ۱۴۲۳ق، ج۱۱۸:۵؛ واحدی‌، ۱۴۱۵ق، ج۴۶۵:۴؛ ابن‌کثیر، ۱۴۲۰ق، ۱۹۸۴؛ شوکانی،۱۴۲۸  ق، ۱۶۰؛ کورانی، ۱۴۲۸ق،۳۶۹؛ شیخ‌زاده،۱۴۱۹ق، ج۵۴۹:۴؛سمعانی،۱۴۱۸،ج۲۰۳:۶؛قرطبی،۱۴۲۷ق،ج۲۰۷:۲۲؛ایجی،۱۴۲۴ق،ج۴۷۴:۴ ؛زمخشری،۱۴۳۰ق،۱۱۹۵؛نسفی،۱۴۱۹ق،ج۶۲۸:۳؛بغدادی،۱۴۲۵،ج۴۱۶:۴؛دمشقی،۱۴۱۹ق،ج۲۶۳:۲۰؛بغوی،۱۴۱۲ق،ج۳۹۴:۸؛ابن‌قیّم،۱۳۶۷ق،۵۱۰؛نفیسه،۱۴۲۹ق،ج۳۵۱:۹؛ابن‌فیصل،۱۴۱۶ق،ج۴۷۱:۴؛لجنهمن‌العلماء،۱۴۱۳ق،ج۱۸۶۶:۱۰؛مغنیه،۱۴۰۳،۸۰۲؛قرائتی،۱۳۸۸ش،ج۴۳۳:۱۰؛طوسی،۱۴۱۳ق،ج۳۲۵:۱۰؛عبدالعظیمی،۱۳۶۳ش،ج۱۴۷:۱۴؛صادقی،۱۳۹۷ق،ج۲۷۶:۳۰؛بحرانی،۱۴۲۷ق،ج۲۶۰:۸؛فضل‌الله،۱۴۱۹ق،ج۱۸۴:۲۴؛بروجردی،۱۳۶۶ش،ج۳۸۷:۷؛ثقفی،۱۳۷۶ش،ج۳۷۴:۵؛هویدی،۱۴۲۴ق،۵۹۱؛سبزواری،۱۴۰۲ق،ج۳۵۰:۷؛سیدقطب،۱۴۲۳ق،ج۳۸۷۹:۶؛حسینی‌شیرازی،۱۴۲۴ق،ج۶۵۶:۵؛قمی،۱۳۸۷ق،ج۴۱۵:۲؛نیشابوری،۱۳۸۱ش،ج۲۷۹۸:۴؛صفی‌علیشاه،۱۳۷۸ش،۸۲۰؛کاشانی،۱۳۴۰ش،ج۲۱۲:۱۰؛اشکوری،۱۳۷۳ش،ج۷۵۷:۴؛شیبانی،۱۴۱۹ق،ج۳۴۶:۵؛شیرازی،۱۳۷۰ش،ج۳۳۵:۷؛ابن‌أبی‌جامع،۱۴۱۳ق،ج۴۵۰:۳؛حسینی‌همدانی،۱۳۸۰ش،ج۸۵:۱۸؛خسروانی،۱۳۹۰ق،ج۵۲۴:۸؛شبّر،۱۳۸۵ق،۵۵۵؛میبدی،۱۳۸۲ش،ج۴۵۶:۱۰؛خرّمشاهی،۱۳۷۶،۵۹۱؛فیض‌کاشانی،۱۴۱۵ق،ج۳۱۴:۵؛حومد،۱۴۱۹ق،۱۵۲۱؛طیب،۱۳۷۸ش،ج۷۷:۱۴؛بقاعی،۱۴۰۴ق،ج۳۷۸:۲۱؛ابن‌عاشور،۱۹۸۴م،ج۲۶۲:۳۰؛کاشفی،؟،۱۳۵۱؛اُرَمی،۱۴۲۱،ج۳۲۳:۳۱؛علوی،۱۳۸۷ش،۵۳۰؛مصطفوی،۱۳۸۰ش،ج۲۴۴:۱۶؛میرمحمّدی،۱۳۸۹ش،ج۵۰۶:۴؛دینوری،؟،ج۴۸۹:۲؛ ؛محلی،؟،۵۹۴؛جیلانی،۱۴۳۰ق،ج۳۴۲:۶؛خطیب شربینی،۱۲۸۵ق،ج۵۹۱:۴؛کاشانی،؟،ج۱۶۶۳:۳؛حقّی،۱۳۳۰ق،ج۳۹۸:۱۰؛ ابن ملقن،؟،۵۴۴؛ازدی،۱۴۲۳ق،ج۶۵۹:۴؛قمّی مشهدی،۱۴۳۰ق،ج۲۵۵:۱۴؛کرمی،؟،ج۲۰۹:۸؛مظهری،۱۴۲۵ق،ج۲۱۴:۱۰؛رسعنی،۱۴۲۹ق،ج۵۸۱:۸؛فیضی،۱۴۱۷ق،ج۲۶۱:۶؛

جزایری،۱۳۸۸ش،ج۳۹۷:۵؛صابونی،۱۴۰۲ق،ج۵۴۵:۳؛ملکی میانجی،۱۴۱۷ق،ج۳۵۶:۳۰؛مستنبط غروی،۱۳۸۱ق،ج۱۴۱:۳۰؛حجازی،۱۴۱۳ق،ج۸۵۰:۳)

۲- مقصود از صُلب ، پشت(ظهر) مرد است که منی مرد از آن خارج می شود و منظور از «ترائب» استخوان های سینه زن که منی زن از آن‌ خارج می شود.(سمرقندی،۱۴۱۳ق،ج۴۶۸:۳؛رازی،۱۳۷۵ش،ج۲۲۸:۲۰)

این قول در حقیقت همان قول نخست است با این تفاوت که صراحتاً به خارج شدن منی از استخوان های پشت مرد و سینه ی زن اشاره کرده است.

۳-مقصود از «صلب»، مطلق پشت(ظهر) و مقصود از «ترائب» مطلق استخوان های سینه است.(جرجانی،۱۴۳۰ق،ج۷۰۲:۲؛ طباطبایی،۱۳۷۴ش،ج۴۳۱:۲۰؛طبرسی،۱۴۱۷ق،ج۳۶۳:۱۰؛سیدکریمی،۱۳۸۲ش،۵۹۱؛ جزایری،۱۴۱۸ش،ج۵۵۲:۵؛ حسینی‌شیرازی،۱۴۲۳ق،۶۱۳؛عاملی،۱۳۶۰ش،ج۵۳۴:۸؛بهرام‌پور،۱۳۸۹ش،۵۹۱؛جمال،۱۳۹۰ق،ج۳۲۹۲:۸؛؛عبدالغنی،۱۴۱۱ق،ج۹۷۱:۳)

 

این قول نیز شبیه قول اوّل و دوم است با این تفاوت که مفسّرین «صلب» و «ترائب» را به هیچ یک از دو جنس زن و مرد نسبت نداده اند.

۳-مقصود از «صلب» ، ظهر مرد و مقصود از«ترائب» نحر زن است.(هُوّاری،۱۹۹۰م،ج۴۹۴:۴؛قاسمی،۱۳۹۸ق،۶۱۲۴)

۴- مقصود از«صلب»، ظهر و مقصود از «ترائب» محلّ قرار گرفتن گردن بند روی سینه است.(قیسی،۱۴۰۸ق،۳۸۴؛سبزواری،۱۴۱۹ق،۳۸۴؛ابوحیّان،۱۴۱۳ق،ج۴۴۷:۸)

۵-مقصود از «صُلب» پشت مردان و مقصود از «ترائب» سینه زنان است.(امین،۱۳۸۹ق،ج۸۷:۱۵)

۶-مقصود از «صُلب» پشت مرد و مقصود از «ترائب» استخوان های سینه مرداست.(ابن قیّم،۱۴۲۷ق،ج۲۸۷:۳؛دهقان،۱۳۸۳ش،۳۵۸؛هاشمی رفسنجانی،۱۳۸۶ش،ج۲۵۹:۲۰؛نظام الاعرج،،ج۴۸۰:۶)

این قول همان قول منسوب به «حسن بصری» و «قتاده» است.

۷-مقصود ازصُلب پشت(ظهر) مرد است و مقصود از«ترائب» استخوان های نحر و دنده های سینه زن است.(حائری،۱۴۳۳ق،ج۱۴۳:۱۲)

۸- مقصود از «صُلب» و «ترائب» ، پشت و استخوان های سینه ی زن و مرد است.(جزّی،۱۴۱۵ق،ج۵۶۰:۲؛)

 

نظرات مفسّرین نوگرا:

این گروه از مفسّرین غالباً با استفاده از مجاز ، تغییر مرجع ضمیر یا وضع معنای جدید برای لغات مورد مناقشه، تلاش کرده اند که برای آیه ی مورد بحث تفسیر مناسبی ارائه نمایند.اقوال موجود در مکتوبات این گروه از مفسّرین به صورت زیر قابل تقسیم بندی است:

۱-مقصود از«صلب» و «ترائب» استخوان های ستون فقرات و سینه ی زن است.(مکّی،۱۴۳۱ق،۵۹۱)

این قول مستلزم تغییر مرجع ضمیر فعل «یَخرُجُ» از«ماء دافق» در آیه ی هفتم به «انسان» در آیه ی ششم سوره ی طارق است.این قول نخستین بار در قرن ششم، به صورت یک احتمال در تفسیر«محرّر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز» در قالب عبارت زیر بیان شده است:

«و الضمیر فی «یخرج» یحتمل أن یکون للإنسان و یحتمل أن یکون للماء»(ابن عطیه،۱۴۲۲ق،ج۴۶۵:۵)

این قول بنا به دلایلی که ذکر خواهد شد، در میان قدما به هیچ وجه پذیرفته نشده، امّا در عصر حاضر عدّه ای برای حل تعارض به وجود آمده به آن متوسّل شده اند.

۲-«صُلب» در جسم مرد است و «ترائب» در جسم زن.(مکّی،۱۴۰۵ق،ج۴۰۸:۶)

۳-«صُلب» کنایه از منی مرد و «ترائب» کنایه از منی زن است.(واحدی،۱۴۱۵ق،ج۱۱۹۲:۲)

۴-مقصود از«صلب» ، ستون فقرات انسان در زمان جنینی و مقصود از «ترائب» استخوان های سینه در زمان جنینی است.(مراغی،۱۳۶۵ق،ج۱۱۳:۳۰)

۵- صلب کنایه از نخاعی است که در ظهر است و ترائب استخوان های سینه ی زن است.(نهاوندی،۱۴۲۹ق،ج۴۷۱:۶)

۶-«صُلب» به معنی ظهر و نخاع داخل آن و ترائب به معنی استخوان های بیخ پا یا استخوان های بین دو پا است.(مدرّسی،۱۴۱۹ق،ج۱۳۹:۱۲)

این نظر با واسطه ی «تفسیر البصائر» از کتاب مع الطب فی القرآن الکریم نوشته عبدالحمید دیاب و احمد قرقوز گرفته شده است.

۷-مقصود از صلب قسمت آخر ستون مهره و از ترائب استخوان دیگری است که منی از میان آن ها گذشته وارد مجرای ادرار می شود.(قرشی،۱۳۷۸ش،ج۱۷۸:۱۲)

۸- منظور از «صلب» و «ترائب» قسمت پشت و پیش روى انسان است؛ چرا که آب نطفه مرد از میان این دو خارج مى شود.(مکارم،۱۳۹۰ش،ج۳۸۰:۲۶)

این نظر همان قول مختار «علامه شعرانی»  است. وی در پاورقی ذیل تفسیر آیه ی هفتم سوره ی طارق در کتاب «تفسیر کبیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین» چنین نوشته است:

«از آیه قرآن معلوم نمی شود که صلب خاص مرد است و ترائب خاص زن بلکه متبادر از امثال این عبارت آن است که منی از میان دو جدار خارج می شود یکی پشت و یکی سینه یعنی از درون بدن چنان که گویی بین زمین و آسمان یعنی یک طرف زمین است و یک طرف آسمان و بین مشرق و مغرب یعنی یک طرف مشرق و طرف دیگر مغرب و بین بغداد و بصره یعنی یک طرف این شهر و یک طرف آن شهر و بین صلب و ترائب هم یعنی یک طرف پشت و یک طرف سینه و خداوند بدین عبارت بیان فرمود که منی چیزی پست است که از میان احشاء که مملو از کثافات است بیرون می آید و در هر عضو تولید می شود مبدأ آن درون شکم است و آن که از این آب پست انسان آفرید قادر بر اعاده آن است.»(کاشانی،۱۳۴۰ش،ج۲۱۲:۱۰)

در کتاب «هزار و یک کلمه» نیز قریب به همین مضمون از قول «علامه ی شعرانی» نقل شده است.(حسن زاده،۱۳۸۹ش،ج۲۱:۱)

۹- مقصود از «صُلب» سختی و منظور از «ترائب» نرمی و اثرپذیری است و هر دو مربوط به مرد است.(طالقانی،۱۳۶۲ش،ج۳۳۱:۳)

مرحوم طالقانی در در تبیین این قول چنین گفته اند:

«شاید نظر قرآن این باشد که این آب جهنده ی مشهود مخصوص فعل و انفعال اعضاء یا قوا ، یا مواد صلب و سخت فعلی و نرم و اثرپذیر انفعالی می باشد. شاید هم نظر آیه به منشأ دورتر و وسیع تر و به عناصر و مواد اصلی جهان باشد.این آب جهنده و زنده که منشأ انسان است از بین عناصر صلب سنگین و مؤثر و مواد نرم اثرپذیر. یا قوای مادی مثبت و منفی یا قوای ایجاد فاعلی و ماده ی انفعالی بیرون می آید.» (طالقانی،۱۳۶۲ش،ج۳۳۱:۳)

۱۰-مقصود از«صُلب» پشت مرد و مقصود از «ترائب» (دو استخوان) پیش مرد است.(رضایی اصفهانی،،ج۱۵۷:۲۲)

این نظر ترکیبی از نظر مرحوم«شعرانی» و مرحوم «معرفت» است. مرحوم معرفت ،  «صُلب» را شامل ستون فقرات سینه ای ، کمری و استخوان خاجی و «ترائب» را استخوان های بیخ پاها یا استخوان های بین پاها دانسته است.(معرفت،۱۴۱۷ق،ج۶۴:۶)

۱۱-منظور مغز استخوان است که محلّ اولیّه تشکیل نطفه است.(نادرعلی،۱۳۹۲ش،ج۶۳۴:۵)

این مطلب به احتمال ضعیف از مقاله ای در فصلنامه ی تاریخ پزشکی اخذ شده است.(بهرامی،۱۳۹۲ش،۱۶۹)

۱۲-منظور از «صُلب» استخوان های مرد و مقصود از «ترائب» رحم زن است.(مصطفوی،۱۳۸۵ش،ج۳۱۸:۶)

۱۳-«صُلب» به نقش کلیه مرد و «ترائب» به نقش پستان زن در تصفیه ی نطفه اشاره می کند.(جنابذی،۱۴۰۸ق،ج۲۴۷:۴)

۱۴-«صُلب» فقط منطقه ی «ظهر» نیست بلکه تا دنبالچه ادامه دارد و  بعید نیست که مقصود از «ترائب» استخوان های لگن و ران باشد.(حَوّی،،ج۶۴۷۳:۱۱)

۱۴-«صُلب» کنایه از مرد و «ترائب» کنایه از زن است.(طنطاوی،۱۴۲۵ق،ج۱۲۷:۲۵؛ مخلوف،۱۴۱۶ق،۳۸۴)

طنطاوی معتقد است که ماء دافق حاصل اجتماع نطفه ی زن و مرد است.از آنجا که جماع مستلزم نیروی عصبی و عضلانی مرد و زینت زن است و از آنجا که نخاع موجود در صلب باعث ایجاد حرکت در مرد می شود و مهم ترین زینت آلات زن روی سینه ی او قرار می گیرد لذا قرآن با حسن بلاغت و بهره گیری از مجاز مرسل به این امر اشاره کرده است! (طنطاوی،۱۴۲۵ق،ج۱۲۸:۲۵-۱۲۷)

۱۵- «صُلب» و «ترائب» در ظاهر یعنی پشت مرد و استخوان های سینه ی زن اما در حقیقت «صُلب» کنایه از نخاع موجود در پشت مرد است که منی از آن به عروق بیضه می آید و «ترائب» کنایه از آبی است که از خون رگ های نزدیک استخوان های سینه ی زن تولید می شود.(بیضاوی،۱۴۲۱ق،ج۵۲۲:۳؛ زحیلی،۱۴۳۰ق،ج۵۵۲:۱۵)

۱۶-«صُلب» به معنای دستگاه نطفه ساز مرد و «ترائب» به معنای دستگاه نطفه ساز زن است.(پاک نژاد،۱۳۵۰ش،ج۱۰۶:۱۱)

۱۷-«صُلب» به معنای پشت مرد و «ترائب» کنایه از آلت تناسلی مرد است که خدا به خاطر رعایت ادب! از این واژه استفاده کرده است.(رضایی/علایی،۱۳۸۸ش،۸۸)

۱۸-«صُلب» یعنی مرد که مظهر سختی است و «ترائب» یعنی زن که مظهر نرمی است و ماء دافق همان منی است که از همبستر شدن این دو حاصل می شود.(نوبری/نصیری،۱۳۹۰ش،۱۰۴)

۱۹- «صُلب» به معنای استخوان های پشت زن و «ترائب» به معنای استخوان های پیشین زن است و این با خروج انسان از قبر!  از میان خاک نرم! و سنگ های سخت! متناسب است.(برومند،۱۳۸۸ش،۵۱)

نقد آراء مفسّران:

خطاهای روش شناسی مفسّران در تفسیر آیه ی مورد بحث را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

۱-به کارگیری بی ضابطه ی شعر جاهلی: اشتباه مفسّرین طبقات اوّل و دوم در انتساب «ترائب» به زن ریشه در همین امر دارد. این مفسّران توجه نداشته اند که استفاده ی شاعرانی چون «إمرؤالقیس» از «ترائب» به معنای سینه ی زن به خاطر شیوع توصیف جذّابیت های جسمی زن  در شعر جاهلی است و نمی توان یک استفاده ی مصداقی را به کل مفهوم لغت تعمیم داد. عجیب اینجاست که مفسّران مذکور استفاده ی شاعرانی همچون «أعشی» یا «المتلمس الضبعی» از واژه ی مذکور برای مرد را ندیده یا نادیده انگاشته اند:

فأصبَحَ مَحمولاً عَلی ظَهرِ أَلَّهٍ

یَمُجُّ نَجیعَ الجَوفِ مِنهُ تَرائِبُه (ضُبَعی،۱۳۹۰ق،۱۹۵)

۲-اعتماد به طب افسانه ای اخلاطی: اعتماد به طب یونانی که طب سنّتی کشور ما نیز بر مبادی غلط آن استوار گشته یکی از مقصّرین اصلی خطای برخی مفسّرین درباره ی آیه ی مورد بحث است.سخن غلط بقراط درباره ی محلّ شکل گیری نطفه که مطابق معمول مورد پذیرش بوعلی قرار گرفته و سایر نظرات غلط اطبای قدیم همچون شکل گیری نطفه از فضله ی هضم رابع و مهملاتی از این دست موجب شده که برخی مفسّرین مانند «قرطبی» ، «کورانی» ، «بقاعی» و … تلاش کنند که آیه را بر مبنای این موهومات تفسیر نمایند.

۳-تلاش بی ضابطه برای استخراج علم: اشتباه دیگری که برخی مفسّرین را از معنای اصلی آیه دور کرده علاقه ی افراطی و بی منطق آنان به استخراج کشفیات جدید جنین شناسی و آناتومی و … از قرآن است. این علاقه باعث شده که برخی از این مفسّران به گونه ای آیه ی مورد بحث را تفسیر کنند که بسیار دور از ذهن است. به عنوان مثال «مراغی» مدّعی شده که این آیه به قرار گرفتن بیضه های جنین در کنار ستون فقرات اشاره کرده است!

۴-عدم توجّه به اصاله الظّهور: بسیاری از مفسّران برای تحمیل نظر خویش بر آیات قرآن  یکی از مهم ترین قواعد روش شناسی تفسیر-یعنی توجه به ظاهر متن- را فدای قراین نامعقول و نامربوط کرده اند.

خداوند در این آیات به صراحت به انسان امر می کند که به آب جهنده ای بنگرد که از آن خلق شده است! خداوند هیچ اشاره ای به اسپرماتوزویید ، تخمک ، لقاح ، سلول های خونساز مغز استخوان و … نکرده است. لذا تفاسیری که به جای دقّت در ظاهر آیه به مسائل دیگری پرداخته اند در حقیقت به جای تفسیر در مقام توجیه برآمده اند.

۵-به کارگیری بی ضابطه ی مجاز و کنایه: یکی دیگر از دلایل عدم موفّقیت مفسّرین در تفسیر صحیح آیه ی مورد بحث، به کارگیری ناروا و نابجای مجاز و کنایه است. در ذیل این آیه انواعی از مجاز بدون ذکر هیچ قرینه و علاقه ی منطقی و معقولی به کار گرفته شده است حال آنکه به کار بردن یک واژه در معنای «غیر ما وُضِعُ لَه» نیازمند قرینه ی صارفه ای است که مخاطب را از معنای حقیقی دور کرده و به واسطه ی وجود علاقه ای به معنای مجازی برساند. تنها مجازی که در باب «ترائب» به کار گرفته شده و در چارچوب ضوابط علم بیان است مجاز جزء به کل است و طبق آن «ترائب» ، سینه(قفسه سینه) معنا شده زیرا «ترائب» در یکی از مصادیق متعدّد خویش جزیی از قفسه ی سینه است. به کار بردن «ترائب» در معنای «خاک قبر» ، «پیش» ، «زن» ، «دستگاه تناسلی مرد» ، «دستگاه تناسلی زن» و… هیچ دلیل درستی ندارد. نکته ی بسیار مهمّ این است که علایق و قراین دال بر مجاز باید آنقدر واضح باشد که مخاطب به سرعت به معنای مجازی منتقل شود. لذا استفاده از مجاز برای رفع اشکال نوعی نقض غرض است.

۶-تغییر بی حاصل مرجع ضمیر: با آنکه نخستین بار «ابن عطیه» در قرن ششم  به صورت احتمالی بازگشت ضمیر فعل «یخرج» را به انسان بیان کرده امّا هیچ یک از مفسّران تا پیش از عصر جدید ، سخن وی را جدّی نگرفته است. دلیل این امر نیز تسلّط مفسّرین متقدّم بر فنون مختلف ادب عرب بوده که غلط بودن این راه حل را بدیهی می دانسته اند. به عنوان مثال «ابی القاسم محمد بن احمد بن جزّی الکلبی» متوفّی ۷۴۱ در «التّسهیل لعلوم التّنزیل» درباره ی این احتمال چنین گفته است:

 «الضمیر فی یخرج للماء و قال ابن عطیه یحتمل أن یکون للإنسان و هذا بعید جدّاً.»(جزّی،۱۴۱۵ق،ج۵۶۰:۲)

 اصلی ترین دلایل عدم اعتنا به قول «ابن عطیه» عدم تناسب با ظاهر آیات از یک سو و خلاف قاعده بودن از سوی دیگر است. قاعده هم این است که ضمیر باید به نزدیک ترین مرجع ذکر شده باز گردد.(سیوطی،۱۴۲۹ق،۴۰۱)

امّا اشکال اصلی این راه حل فقط مخالف قاعده بودن نیست بلکه مشکل بزرگتری نیز وجود دارد. اگر مقصود از طرح این نظر این است که جنین در هنگام به دنیا آمدن از بین استخوان های سینه و پشت عبور می کند که باید گفت این تصوّر کاملاً غلط و ناشی از ناآگاهی به علم طب است. به علّت وجود پرده ی دیافراگم بین شکم و قفسه ی سینه، جنین هرگز نه در طول بارداری و نه هنگام وضع حمل وارد قفسه ی سینه نمی شود. بخشی از دنده ها هم که در قسمت شکم از طحال و کبد مراقبت می کنند در دو طرف جنین قرار دارند و لذا استفاده از کلمه ی «بین» در این حالت غلط محسوب می شود. اگر هم مقصود خروج جنین از میان استخوان های «لگن» در هنگام وضع حمل است که باز مشکل اصلی بر سر جای خود باقی است. اگر مفسّرین بتوانند اثبات کنند که «صُلب» و «ترائب» همین استخوان های لگن هستند که دیگر نیازی به  تغییر مرجع ضمیر نیست تا مشکل خلاف قاعده بودن پیش آید. لذا این قول به جای حلّ مشکل ، مشکلی هم بر مشکلات موجود می افزاید.

از میان مفسّرین شیعی جناب «جعفر سبحانی» برای حلّ تعارض موجود از طرفداران این قول است.(درس خارج فقه،۲۴/۸/۹۳)

 ۷-وضع معنای جدید برای لغت: یکی از اشتباهات برخی مفسّرین درباره ی آیه مورد بحث ، تلاش برای وضع معنای جدید برای لغات موجود در آیه است. قرآن یک متن تاریخی است به این معنا که در پیش زمینه ی زمانی و مکانی خاصّی نازل شده و زبان آن هم از لغاتی تشکیل شده که مردم آن زمان از آنها برای حصول فهم استفاده می کرده اند. لذا مفسّر باید برای فهم معنای لغات به افق زمانی و مکانی عصر نزول نزدیک شود و معنای لغات را در آن عصر بجوید. آنچه که امروزه از معنای لغات آن زمان در دست ماست در فرهنگ های لغت نزدیک به آن زمان گردآوری شده است. لذا حتّی اگر یک روز بعد از وفات پیامبر اکرم(ص) معنای جدیدی برای یکی از لغات قرآن وضع شده باشد طبق اصول حاکم بر علم هرمنوتیک نمی توان از آن معنا برای فهم متن قرآن استفاده کرد. به عنوان مثال صاحب «قاموس القرآن» ذیل ماده ی «ترب» چنین فرموده است:

« تریبه و ترائب در اصل لغت بمعنى استخوان سینه نیست و معناى اوّلى (تراب) در آن معتبر است و استخوانهاى سینه را از آنجهت ترائب گفته‏اند که مثل خاک بسهولت حرکت میکنند طبرسى فرموده: چون استخوانهاى سینه مانند خاک بآسانى حرکت میکنند از آنجهت ترائب گفته‏اند.در این صورت چه مانعى دارد که بگوئیم استخوانهاى عانه و خاصره را از جهت نرم بودن و خاک مانند بودن تریبه گفته‏اند. اگر مفسّران گذشته در این عصر بوده و مجراى طبیعى منى را میدانستند، ترائب را استخوانهاى عانه و خاصره معنى میکردند.»(قرشی،،ج۲۷۲:۱)

از بیان ایشان چنین استفاده می شود که گویی معانی لغات تابع پیشرفت علم است و مثلاً اگر بر فرض محال فردا مجرای منی را در گردن پیدا کنند مفسّران باید «ترائب» را گردن معنی کنند.

۸- اعتماد به روایات تفسیری مخدوش: این معضل نیز گریبان گیر پاره ای از مفسّرین شده و آنها را به بی راهه کشانده است. وضع گسترده ی حدیث توسط غالیان موجب شده که روایات موضوعه ی بسیاری وارد مجامع روایی فریقین گردد. برای پرهیز از افتادن در دام موضوعات غالیان ، نقد متن حدیث بسیار بیش از بررسی سند حدیث اهمّیت دارد. علی الخصوص در عصر حاضر که باب توثیق ضعفاء نیز گشوده شده و جاعلانی همچون «مفضّل بن عمر جعفی» ، «محمّد بن سنان» ، «سهل بن زیاد آدمی» و … به جرگه ی ثقات پیوسته اند توجّه به نقد متن روایات اهمّیتی دو چندان یافته است. به عنوان مثال صاحب «التّمهید» در فصلی مشبع درباره ی آیه ی مورد بحث ضمن استناد به قول غلط فخر رازی ، برای اثبات نقش اصلی مرد در تکوین جنین به روایاتی استناد کرده که متن اغلب آنها مخدوش است.(معرفت،۱۴۱۷ش، ۹۰-۶۳)

۹-ناآگاهی از علوم مرتبط با تفسیر: تفسیر قرآن با علوم بسیاری در هم تنیده شده است و به هر میزان که وسعت و عمق اطّلاعات علمی مفسّر بیشتر باشد به فهم صحیح تری از آیات دست خواهد یافت. تفسیر آیه ی مورد بحث نیازمند آگاهی از علومی همچون رجال ، درایه ، بیان ، فقه اللغه ، تاریخ طب ،  طب جدید ، طب سنّتی و … است. عدم آشنایی با هر یک از موارد مذکور می تواند موجب خطای مفسّر شود و به همین دلیل است که حتّی افراد ذی فنونی همچون علامه ی شعرانی نیز به دلیل عدم آشنایی با تاریخ طب و طب جدید نتوانسته اند گره از راز فرو بسته ی آیه ی مورد بحث بگشایند. عجیب اینجاست که برخی از مفسّرین علی رغم عدم آگاهی از بدیهیات علم طب ، دست به تأویلاتی طبی زده اند که فرسنگ ها از واقعیت این علم به دور است. به عنوان مثال اشاره به مغز استخوان به عنوان محلّ شکل گیری اولیّه ی نطفه از این دست عجایب تفسیری است. (نادرعلی،۱۳۹۲ش،ج۶۳۴:۵؛ بهرامی،۱۳۹۲ش،۱۶۹)

اشاره ی علّامه طباطبایی به موهومات مراغی با عنوان «تفسیر علمی و دقیق» نیز ناشی از همین معضل است.( طباطبایی،۱۳۷۴ش،ج۴۳۱:۲۰)

ادامه دارد…

 

*پزشک و دانشجوی تخصص قلب و عروق دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

 

 مطالب دیگر از این نویسنده:

نقد و بررسی روایات علمی منسوب به اهل بیت علیهم السّلام

 

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
8 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
یا لثارات
یا لثارات
مرداد ۲۷, ۱۳۹۸ ۱۲:۵۹ ب٫ظ

این ایه با ایه ۵ سوره حج مساله معاد و رجعت را تبیین میکند .
به نظر من ایه از مفهوم رجعت همان معاد جسمانی را منظور دارد و معاد جسمانی هم شکلی از تناسخ است.در حقیقت استدلال برهانی است نه تمثیلی.برای همین میگوید معاد همین است که می بینید .خلق و خروج جنین.اما چون معاد یعنی بازگشت گاه و بازگشت اینجا به جسم است.برای همین شبیه حرف هندوها با اندکی تفاوت میشود.رجعت شیعی و تناسخ هندویی

علی
علی
آذر ۱۶, ۱۳۹۷ ۶:۴۱ ق٫ظ

با سلام
عنوان مقاله یه خورده تند و ناجوانمردانه است
اگه مفسرین پیشین اشتباه رفته اند از کجا معلوم چند صباحی دیگر نظر حضرتعالی نیز در زمره آنها قرار نگیرد

محمدنیا
محمدنیا
مرداد ۱۶, ۱۳۹۷ ۵:۴۵ ب٫ظ

در تایید گفته این برادر:با توجه به کل این آیات ۴ تا ۸ میبینیم که مطلب در مورد انسان بوده و در آیات قبل و بعد آیه مورد بحث ضمیر به انسان برمیگردد. به لحاظ تناسب معنایی طبق همین مقاله یکی از معانی الترائب به معنی نرمی است. انسان بعد از مرحله نطفه و در شکم مادر و در بین سفتی های استخوان های پشت مادر و نرمی های جلوی شکم مادر قرار گرفته و از این بین خارج میشود و به دنیا می آید.به این ترتیب معنی این آیات چنین میشود:۴. پس انسان بنگرد که از چه خلق شده۵.از… مطالعه بیشتر»

مرتضی
مرتضی
بهمن ۹, ۱۳۹۵ ۶:۰۳ ق٫ظ

پس در این صورت می شود به کفار زمان پیامبر حق داد که می گفتند ما نمی فهمیم چه می گویی!
سیزده قرن اشتباه فهمیدن و اشتباه ایمان آوردند!

محمدامین
محمدامین
بهمن ۸, ۱۳۹۵ ۹:۰۷ ب٫ظ

احسنت بر شما و مطالب خوبتان که کلاه نواندیشانی چون سروش و ژوراسیک سانانی چون آ…..ها رابرباد میدهد.

حسین
حسین
بهمن ۸, ۱۳۹۵ ۷:۱۵ ب٫ظ

با سلام

حتی پیدا کردن یک نمونه ی ناظر به ناهمخوانی ظاهر آیه با واقعیت، مانع از توفیق آقای احمدپور در رسیدن به مقصد خویش است؛ همان مقصدی که در دو مقاله ی اخیر به سمت آن روان هستند.
«توصیف هفت طبقه بودن آسمان در قرآن» و مطابقت آن با دانشِ (؟!) هیئت زمان رسول الله (ص) و ناموجه بودنِ برگرفتن آن مدل در دنیای کنونی به نظر تیر خلاصی به گمانه زنی هایی از این دست به شمار می رود.

حمزه
حمزه
بهمن ۷, ۱۳۹۵ ۱۱:۴۴ ب٫ظ

[quote] این آیه نه تنها محلّ اختلاف شدید اهل لغت ، مفسّرین و مترجمین قرآن واقع شده بلکه به عنوان نمونه ای از خطاپذیری قرآن و تأثیر فرهنگ مردمان عرب بر مفاهیم مندرج در آیات قرآن مورد استناد دگراندیشانی همچون عبدالکریم سروش،مصطفی ملکیان، محمّد مجتهد شبستری و سروش دباغ قرار گرفته و به عنوان سندی برای اثبات بشری بودن قرآن مطرح گردیده است[/quote] باز هم مانند مطلب قبلیتان، افترا! مگر افترا به این و آن، نوشته های شما را با ارزش می کند؟بدون سند، افاضه نفرمایید!اگر آن – به قول شما – دگراندیشان چنان گفته اند، نتیجه ی این نوشته… مطالعه بیشتر»

abbas
abbas
بهمن ۷, ۱۳۹۵ ۸:۲۴ ب٫ظ

سلام﴿۴﴾ فَلیَنظُرِ الإِنسٰنُ مِمَّ خُلِقَ ﴿۵﴾ خُلِقَ مِن ماءٍ دافِقٍ ﴿۶﴾ یَخرُجُ مِن بَینِ الصُّلبِ وَالتَّرائِبِ ﴿٧﴾ إِنَّهُ عَلىٰ رَجعِهِ لَقادِرٌ ﴿٨﴾﴿۴﴾ فَلیَنظُرِ الإِنسٰنُ مِمَّ خُلِقَ پس بایدانسان نظر کند از چه چیزی آفریده شده است (خُلِقَ فعل ماضی مجهول)﴿۵﴾ خُلِقَ مِن ماءٍ دافِقٍ از آبی حرکت دار آفریده شده است(خُلِقَ فعل ماضی مجهول) دافِقٍ اسم فاعل دارای حرکت . ﴿۶﴾ یَخرُجُ مِن بَینِ الصُّلبِ وَالتَّرائِبِ ﴿٧﴾ إِنَّهُ عَلىٰ رَجعِهِ لَقادِرٌ ﴿٨﴾از بین صلب و تَّرائِبِ خارج می شود ( یَخرُجُ فعل مضارع معلومبه خود الإِنسٰنُ بر می گردد نه به ماءٍ آیه بعد این موضوع را روشن می کند)إِنَّهُ… مطالعه بیشتر»

فهرست
8
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x